با پيروزي انقلاب اسلامي، سياست خارجي امريكا در منطقه با بزرگترين شكست روبه رو شد. در پي سرنگوني شاه و لغو پيمان سنتو، كمربند امنيتي غرب به دور كمونيزم كه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با محوريت شوروي سابق رقيب اصلي امريكا در منطقه بود از هم گسسته شد و استراتژي منطقهاي امريكا (دكترين دوستوني نيكسون) يكي از ستونهاي اصلي خود را از دست داد و امريكا در رسيدن به هدف اصلي سياست خارجي خود، يعني حفظ دولتهاي دست نشانده، در منطقه و برقراري توازن بين شرق و غرب ناكام ماند.
نگراني امريكا در آن دوران تنها برهم خوردن توازن قدرت در منطقه نبود بلكه مهمترين نگراني از نظر نظام سلطه رشد تفكر انقلاب اسلامي بود كه ميتوانست همچون نظام شاهنشاهي ساير پايگاههاي منطقهاي امريكا را نيز دچار فروپاشي نمايد و به همين دليل بود كه در همان زمان «لس آسپين» رئيس كميته نيروهاي مسلح مجلس نمايندگان امريكا تأكيد ميكند كه: «بايد هدف استراتژي امريكا متوقف كردن ايران در گسترش انقلاب اسلامي بنيادگراي خود به جهان عرب به ويژه خليج فارس باشد، حتي اگر در اين راه، استفاده از نيروي نظامي لازم شود.»
به همين دليل بود كه پس از ناكامي در عمليات طبس و كودتاي نوژه، برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر رئيسجمهور وقت امريكا ميگويد: «استراتژي امريكا در مقابل انقلاب اسلامي بايد تقويت دولتهايي باشد كه توان انجام عمليات نظامي عليه رژيم (آيتالله) خميني را دارا هستند» و هم او بود كه در اواخر تيرماه سال ۵۹ در ديدار با صدام در مرز اردن موافقت امريكا با حمله نظامي عراق به ايران را اعلام كرد. اين استراتژي در اسناد سري وزارت خارجه امريكا كه در تسخير لانه جاسوسي امريكا به دست دانشجويان خط امام افتاد، به طور صريحتر مورد توجه قرار گرفته بود. در آن اسناد آمده است كه: «براي نابود كردن انقلاب اسلامي آيتالله خميني بايد از همان برنامههاي بررسي شده قبل يعني تحريك سران عشاير و احساسات ناسيوناليستي و قبيلهاي و مهمتر از همه شعله ور تر كردن آتش اختلاف ميان ايران و كشورهاي همسايه ايران كه اختلاف مرزي دارند، استفاده كرد.»
پس از ناكامي عراق در حالي كه همراهي امريكا با عراق در زدن نفتكشها و سكوهاي نفتي ايران و حتي زدن هواپيماي مسافربري ايران هم نتيجهاي براي امريكا و عراق نداشت و ايران بهرغم تحمل هزينههاي زياد انساني و مالي پيروز ميدان جنگ شد و يك وجب از خاك خود را از دست نداد، استراتژي نظام سلطه عليه ايران تغيير كرد. در استراتژي براندازي نرم كه با پايان جنگ و ارتحال امام (ره) آغاز ميشود نظام سلطه به جاي تحميل جنگ نظامي ناموفق، به تغيير از درون دل بست، تلاش براي تحول در مباني فكري جريانهاي سياسي، تغيير فرهنگي و فاصلهگيري از ارزشهاي ديني و اسلامي، مقدمهاي براي تغيير از درون بود. راهبردي كه در صورت توفيق ميتوانست همان نتيجه جنگ را براي دشمنان در پي داشته باشد و البته مسئوليت اين تغيير بر دوش فعالان سياسي داخل بود. در همين زمينه «جرالد سگال» مدير انستيتو بينالمللي استراتژيك لندن در فروردين سال ۱۳۷۷ در مقالهاي در نشريه نيويورك تايمز نقشه راه غرب را اينگونه ترسيم ميكند:
«براي مهار كشورهاي مستقل بايد فرهنگ و اقتصاد آنها را آلوده كرد، غرب بايد دشمنانش را شبيه خود كند و در عين حال زرنگ و بردبار باشد تا نظامهاي سياسي كثرت گرا به بلوغ برسند. كشورهاي اسلامي و آيتاللهها را بايد به ترويج سكس و فرهنگ والت ديزني در سرزمينهايشان به محاصره در آورد. استفاده از زنان هرزه، توريسم و تكنولوژيهاي جديد اطلاعاتي از ضرورتهاي آلودهسازي است. دمكراسيها (غربيها) چيزي كمتر از تسليم كامل دشمنان خود را نميپذيرند. اگر غربيها نتوانند دشمنان خود را شبيه خود سازند صلح واقعي هميشه دست نيافتي خواهد بود.»
در همين زمان مارتين ايندايك طراح تئوري مهار دوجانبه امريكا، اعلام ميكند كه «ديگر وقت آن نيست كه دانشجويان را به خيابانها بكشانيم، بلكه بايد چادر را از سر زنان برداشت و از اين طريق ميتوان نظام اسلامي ايران را سرنگون كرد.» ميشل هونليك نويسنده اسلامستيز فرانسوي هم ميگويد» جنگ بر ضد اسلامگرايي با كشتن مسلمانان فايدهاي ندارد فقط با فاسد كردن آنها ميتوان به پيروزي دست يافت، پس بايد به جاي بمب بر سر مسلمانان دامنهاي كوتاه بريزيم.»
اگر فتنه ۸۸ را اوج اميدواري نظام سلطه بدانيم كه به پيروزي اين راهبرد با اتكا بر فتنه داخلي اميد بسته بود، حماسه ۹ دي نشان داد كه اين سناريوي ۲۰ ساله نيز براي غرب سرانجامي نداشته است. پس از آن بود كه در تكميل سناريوي تحريم اقتصادي كه طي ۳۲ سال قبل از آن هفت مرحله از آن را ملت ايران تجربه كرده بود با اتكا به قطعنامه ۱۹۲۹ شوراي امنيت، دور جديدي از تحريمهاي اقتصادي براي به زانو در آوردن مردم ايران طراحي و اجرا ميشود در اين سناريو نيز همچون دو سناريوي گذشته هدف تسليم نظام در برابر غرب است.
ديويد پترائوس رئيس سازمان سيا در زمستان سال گذشته در توجيه تحريمهاي فلج كننده غرب عليه نظام اسلامي ميگويد: «چيزي كه ما هم اكنون دنبال آن هستيم، اين است كه ببينيم كه پايان آن چگونه ميشود، سطح نارضايتي داخلي ايران چه اندازه است، و آيا اين نارضايتي بر تصميم راهبردي ايران تاثير ميگذارد. چون مهمترين هدف ايران حفظ نظام است.»
اكنون و در شرايطي كه وزراي امور خارجه و دفاع امريكا، كسب راي اعتمادشان از سناي امريكا منوط به تأكيد همزمان بر تحريمهاي اقتصادي، فشارهاي سياسي و تهديد نظامي عليه ايران است، ترديدي براي مردم ايران باقي نميماند كه ايستادگي و استقامت آنها بر اصول، نظام سلطه را ناچاراز بهرهگيري هم زمان از هر سه مولفه براي تسليم نموده است و اين در حالي است كه هم اقتدار نيروهاي مسلح ايران چشم انداز هر گونه توفيق در اقدام نظامي را از نظام سلطه سلب كرده و همراهي مردم با نظام، ريشه هر فتنهاي را خشكانده و تحمل و مداراي آنها در عبور هوشمندانه از تحريم فلج كننده اقتصادي. دشمن را مبهوت كرده است و با فراگير شدن امواج انقلاب اسلامي و رشد وگسترش بيداري اسلامي در منطقه، شكوفايي اين انديشه را نه تنهادر آسيا وآفريقا، بلكه در نيمكره غربي ميبينند. اما در كنار تحمل و مداراي مردم، پيش از هر جيز اين تدبير مديران و مسئولان اجرايي و تقنيني كشور است كه مردم را در اين عبور ياري كنند، نه اينكه با كم توجهي و رهاسازي عرصه اقتصادي، باري بر دوش مردم باشند.