در آن سخنراني عاشورايي بر آنان ختم حجت كرد و... فرداي آن روز سخنراني احمدينژاد بدون تنش و پردهدري انجام شد و در خبرها به صورت مكرر آمد كه جلسات شبانه دولت و مجلس براي حل مشكلات مردم شروع شده است و دو طرف در مصاحبهها بر همسويي و همگرايي تأكيد ميكردند و اين چنين الگويي مثالزدني از اتحاد و برادري را به نمايش گذاشتند و باور مردم به ولايتپذيري آنان رو به فزوني بود. آنچه در مجلس (ديروز) رخ داد، مينياتوري از ملت صبور و مقاوم ايران نبود. آنان كه نمايندگي ملت را بر دو قوه بر عهده دارند جايگاه خود را در حل مسائل شخصي تنزل دادند و بين جايگاه حقوقي و حقيقي خود فاصله بلندي را در افكار عمومي ايجاد كردند. علت آنچه در مجلس اتفاق افتاد، برآيند ملت ايران در مقابل دوربينهاي جهاني و دوست و دشمن نبود.
آنچه اتفاق افتاد ناشي از چند مسئله توليدي است كه بايد به عنوان تجربهاي ذيقيمت در انتخاباتهاي آتي مدنظر قرار گيرد. اول اينكه تأكيد بر خطكشيهاي حقوقي و «حق من»، «حق مجلس»، «حق رئيسجمهور» و «حق وزير» مردم ما را بيچاره كرده است. تفسيرها از قانون توسط مراجع بيصلاحيت جهت اين مهم، مسئلهاي ديگر است كه مشكلات را پيچيدهتر ميكند. مسئله دوم قاعده بردار نبودن برخي مسئولان است. برخي از مسئولان آنچه را لازم ميدانند ميگويند نه آنچه مسئله و لازم است. بنابراين هم مجلس و هم احمدينژاد مسيرهاي زيرآبي را رفتند كه هم غيراخلاقي است و هم طرف مقابل از اين زيرآبي مطلع هستند. آيا مجلس نميداند كه دكتر شيخ الاسلامي در انتصاب مرتضوي هيچ كاره است؟ قطعاً و يقيناً ميدانند. اما «حق مجلس»، «وظيفه قانوني مجلس» الفاظي هستند كه آنان را به سمت هماوردي كشانده است. اگر آنگونه كه لاريجاني ميگويد، احمدينژاد قانون را رعايت نميكند، چرا شيخ الاسلامي استيضاح ميشود؟ غير از اين است كه حربههاي حقوقي جهت «حالگيري» به ميدان ميآيد.
در طرف مقابل آيا احمدينژاد نميداند كه جلسه استيضاح و محورهاي استيضاح مشخص است؟ چرا در موضوع استيضاح سخن نميگويد؟ چرا از انتصاب مرتضوي دفاع نميكند؟ و مسئلهاي را طرح ميكند كه بيارتباط با جلسه است. مسئله سوم كه سابقه آن در احمدينژاد پررنگتر از ديگران است، شخصيسازي مسائل است. احمدينژاد با هر كس كه در حوزه ايفاي نقش سياسي خود دچار مشكل ميشود به سراغ پرونده شخصي او يا خانواده او ميرود و با جابهجا كردن مكانيزمهاي دفاعي به جاي پاسخ، هجمه ميكند.
حال آنطور كه آقاي فرهنگي ميگويد، اگر ضبط صداي فاضل لاريجاني در جلسه با مرتضوي بر اساس يك طراحي بوده است، پيچيدگي و شخصي شدن مسائل دو چندان ميشود. به هم ريختگي سيستم رواني جامعه و حزبالله به نفع كيست؟ هنوز دو هفته از سخنان عاشورايي مقام معظم رهبري نگذشته است كه تابلوهاي رجزخواني به ميدان ميآيد و تا آنجا پيش ميرود كه اجازه صحبت به رئيسجمهور داده نميشود. آيا خود رئيسجمهور به اندازه رئيس مجلس در اين مسئله مقصر نيست؟ مسئله چهارم كه سرجمع اين رفتارهاست، قرباني شدن اخلاق در چرخدندههاي سياست است.
وقتي سياستمداران ما از خاستگاه دين بر ميخيزند، ذبح اخلاق دوچندان جلوه مينمايد. حوادث ۱۶ ساله گذشته نشان ميدهد كه توده نخبگان جامعه ما براي هيچكس در اين مواقع هورا نميكشند، عوامگرايي و عوامفريبي از ظرفيت خود عبور كرده است و مردم ميدانند كه برخي از اين مسائل به صندلي قدرت كه تعداد آن محدود است و متقاضيان آن زياد، برميگردد. به باور عوام و نخبگان اين دعواها بر سر مسائل مردم نيست و مطمئن باشيد كه تأثير اين تنشهاي فرصتسوز هم در قالب رأي مردم و هم در قالب آه مردم بيبضاعت گريبان لجوجان و خودمحوران و نيتهاي آلوده را خواهد گرفت. آنچه وظيفه نخبگان و دلسوزان و رسانه و تريبونداران است ابراز برائت از خودخواهيهاست؛ خودخواهيهايي كه هيچكس حق ندارد آن را به حساب ملت بنويسد.
مرحوم شهيد رجايي ۱۵ ماه با يك ضدانقلاب به عنوان نخستوزير كار كرد آيا مسائل را اينگونه در فضاي عمومي طرح ميكرد؟ آيا مسائل شخصي با بني صدر داشت؟ مقام معظم رهبري هشت سال با موسوي كار كرد و به رغم تفاوت نگرش و فكري، هيچ مسئلهاي را به افكار عمومي نكشاند، آيا مسير مديريتي كشور روبه رشد است؟ خدا از وضعيت راضي است؟ اميد است اين برخوردهاي مكدركننده توشه راه ملت براي انتخابات آتي باشد.