از اين نظر اين بحران را همانند ديگر بحران هايي كه به طور مشخص بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ امريكا و ارائه نظريه هرج و مرج سازنده از سوي كاندوليزا رايس وزير امور خارجه وقت امريكا، در خاورميانه رخ دادهاند، به يك معادله چند مجهولي تشبيه كردهاند كه در آن هر چند پاسخ معادله مشخص است اما راههاي رسيدن به آن به قدري متنوع و متفاوت است كه به درستي نميتوان پاسخ درست را از بين گزينههاي مختلف تشخيص داد؛همين مسئله مخاطب را به نوعي دچار سردرگمي ميكند كه البته امكان دارد همين ابهام آفريني خود بخشي از يك راهبرد كلان براي تحقق اهداف در چارچوب هرج و مرج سازنده باشد.
شايد بتوان گفت اولين حسي كه به فرد با ديدن اخبار متنوع و در عين حال ضد و نقيض تحولات سوريه يا مصر دست ميدهد، همين در پرده ابهام بودن تحولات و چندمجهولي بودن معادلات مربوط به اين بحرانهاست كه اين خود بر مشكلات تحليل اين بحرانها ميافزايد. براي مثال در خصوص بحران سوريه، اينكه چرا رژيم صهيونيستي كه تاكنون از ورود به بحران سوريه خودداري ميكرده، اكنون در اين مقطع زماني كه دولت و ارتش سوريه روز به روز موقعيت بهتري پيدا ميكند به خاك اين كشور تعرض كرده و ارتش سوريه را در موضع اقدام تلافيجويانه قرار داده است ؟چراكه ورود عريان تلآويو به بحران سوريه به دور از منطق سياسي است كه مسئولان صهيونيستي از آغاز بحران به كار گرفته بودند. يا اينكه چرا معاذ الخطيب رهبر ائتلاف ملي مخالفان كه چند هفته پيش هنگام احراز رياست اين ائتلاف بر براندازي دولت سوريه تأكيد ميكرد و حتي امريكا را به علت درخواست براي تفكيك مخالفان مسلح از گروههاي القاعده مورد انتقاد و نكوهش قرار داده بود، اكنون از مواضع خود عقبنشيني كرده و خواستار گفتوگو با دولت بشار اسد شده است؟ به خصوص آنكه اتخاذ اين موضع موجب شده مخالفان او را به فروختن آنچه آنها «انقلاب» مينامند، متهم كنند.
به نظر ميرسد پاسخ هر دو سؤال در يك نقطه مشترك است و آن اينكه ورق به دلايل مختلف در سوريه برگشته است، به گونهاي كه در عرصه ميداني مخالفان و گروههاي مسلح روز به روز ضعيفتر ميشوند و در عرصه منطقهاي و بينالمللي نيز باز معادلات به ضرر مخالفان رقم خورده است. گفتني است از زمان آغاز بحران سوريه نوعي توازن بينالمللي بين حاميان و مخالفان دولت سوريه در شوراي امنيت ايجاد و همين امر مانع از آن شد كه امريكا و ناتو بتوانند همانند ليبي از اين شورا براي حمله به سوريه استفاده ابزاري كنند. در چنين شرايطي مسئوليت براندازي دولت سوريه بر دوش بازيگران منطقهاي و به طور مشخص تركيه، قطر و عربستان افتاد كه آنها نيز تمام تلاششان را در اين زمينه به كار گرفتند، اما بعدها عربستان نيز هم به دليل اينكه غرب از تقويت القاعده در سوريه نگران شد و هم به علت مشكلات داخلي خود، حضورش را در اين ائتلاف كم رنگ كرد و حتي چند روز پيش گفتوگوهايي نيز بين دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي عربستان و سوريه در اردن صورت گرفت. در چنين شرايطي رژيم صهيونيستي ديگر از اينكه گروههاي مسلح بتوانند كاري در راستاي اهداف و منافع آن در سوريه انجام دهند نااميد شده و لذا خود دست به كار شده، ضمن اينكه به نظر ميرسد تل آويو از دولت جديد اوباما نيز نگران است و معاذ الخطيب نيز از اينكه چشم انداز بحران سوريه را در ورود به فاز مذاكرات ميداند، لذا نميخواهد از اين روند عقب بماند. بر همين اساس هم محور رايزنيها و مذاكراتي كه در كنفرانس امنيتي مونيخ درباره سوريه در جريان است، بر حل سياسي بحران از طريق برپايي مذاكرات بين دولت و مخالفان متمركز است.