کد خبر: 509710
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۱
اگر با چشم دل ببيني، زندگي پر از نعمت‌هاي كوچك براي شادماني‌است
احمد محمدتبريزي
حرف اول: سهراب سپهري شاعر بود. شايد براي اين شاعر شده بود كه طبيعت را مي‌فهميد و زندگي را درك مي‌كرد. سهراب روح لطيف و سبكي داشت. سهراب درباره زندگي مي‌نويسد: «زندگي، پنجره‌اي باز، به دنياي وجود/ تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست/ آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست/ فرصت بازي اين پنجره را دريابيم/ در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم/ پرده از ساحت دل برگيريم/ رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم/ زندگي، رسم پذيرايي از تقديرست/ وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي ست/ زندگي، شايد شعر پدرم بود كه خواند/ چاي مادر، كه مرا گرم نمود/ نان خواهر، كه به ماهي‌ها داد/ زندگي شايد آن لبخندي ست كه دريغش كرديم/ زندگي زمزمه پاك حيات ست، ميان دو سكوت/ زندگي، خاطره آمدن و رفتن ماست/ لحظه آمدن و رفتن ما، تنهايي ست/ من دلم مي‌خواهد/ قدر اين خاطره را دريابيم».

حرف دوم: خليل جبران را نزديك‌ترين فرد از لحاظ شخصيتي و فكري به سهراب مي‌دانند. تنها تفاوت بزرگشان اين بود كه سهراب شاعر بود و جبران نويسنده. جبران درباره زندگي مي‌گويد: «چه ناچيز است زندگي كسي كه با دست‌هايش چهره خويش را از جهان جدا ساخته و چيزي نمي‌بيند جز خطوط باريك انگشتانش را.»

حرف سوم: و سال‌ها بعد حميد مصدق در قصيده «آبي، خاكستري، سياه» زندگي را اينگونه توصيف مي‌كند: «زندگي رويا نيست/ زندگي زيباييست / مي‌توان بر درختي تهي از بار زدن پيوندي/ مي‌توان در دل اين مزرعه خشك و تهي بذري ريخت»
حرف آخر: دنياي امروز ما يك گمشده دارد. يك گمشده بزرگ كه هر چه به دنبالش مي‌گرديم، پيدايش نمي‌كنيم. دنياي امروز ما يك گمشده زيبا به نام زندگي دارد. براي همين است كه دنياي امروزه ما شاد نيست. بخش حوادث رسانه‌هاي جهان را خبر خودكشي‌ها پر كرده و افسردگي بيماري رايج در تمام جوامع شده است.
اما چه شد كه ما امروز در ورطه يك دنياي حزن‌آلود، خسته و دلگير افتاديم؟ چه شد كه آدم‌هاي دوروبرمان را دلزده و افسرده يافتيم و براي دقايقي از ته دل خوش بودن به دنبال هزار بهانه دست نيافتني هستيم. زندگي صنعتي امروز زيباترين لحظات زندگي را در خود قورت داده و به جاي آن شادي‌هاي تصنعي به ما داده كه همه را بيشتر خسته‌تر مي‌كند.
انقلاب صنعتي كه شد ناگهان همه چيز را زير و رو كرد. از اينجا به بعد، كسب درآمد و سود بيشتر نكته‌اي مهم در زندگي انسان‌ها شد و دويدن كار هر روزه افراد بيشماري شد كه انگار قرار نيست هيچ گاه به مقصد برسند. دقيقه‌ها مهم شدند و ثانيه‌ها پررنگ‌تر از هميشه روي ساعت ديواري نقش بازي مي‌كنند.

شتاب مهم‌ترين عنصر زندگي شد و هرگاه شتاب، شتابان وارد دنياي آدم‌ها شود خطرناكترين دشمن براي از ياد بردن زندگي و شادماني‌هاي زندگي به حساب مي‌آيد. هنوز بسياري از ما با لبخند، مطالب، خاطره‌ها و سفرنامه‌هاي مربوط به گذشتگان را با حسرت مي‌خوانيم و از اينكه در گذشته چقدر سرخوشانه غرق در لذت از زندگي بوده‌اند حظ مي‌كنيم. انگار اجداد ما بدون اينكه براي كاري وقت كم بياورند براي همه كار وقت داشتند.

شتاب كنوني زندگي ما با خصومت و دشمني زيادي از همان شروع اوليه تربيت‌مان در وجود ما نهادينه شده و بر ما اثر گذاشته است. اين وجود شتاب در زندگي مدرن كوچكترين فراغت، آسايش و آرامش خاطري را از ما به سيطره خود در آورده است. حتي لذت بردن ما از زندگي همانند وظيفه شغلي‌مان با عصبيت، دلهره و پريشاني همراه شده است. همواره نگران چند دقيقه و چند ساعت بعدمان هستيم و اين دقيقاً همان چيزي است كه هر روز ما را فرسوده‌تر از قبل مي‌كند. «اكنون» جايي در ميان لحظه‌هايمان ندارد و هر لحظه در سرمان پر از فكر‌هاي شلوغ براي آينده‌اي نامعلوم است. همه توهم‌زده در پي يك فردايي مبهم، شتابان، در حال گذر از دريچه زيباي امروز زندگي هستند.
اما همواره براي هر دردي يك پادزهر وجود دارد و در امتداد هر بيراهه‌اي، مسيري سر بر مي‌آورد. درمان مشكل به اين بزرگي ساده‌تر از چيزي است كه مي‌توان به آن فكر كرد. فقط كافي است چشم‌ها را كمي‌باز كرد، زندگي را ديد و با چشم دل در درياچه اكنون شنا كرد. دنياي اطراف ما پر از شادي‌هاي كوچكي است كه براي كشف آنها به هيچ فرمول پيچيده و ناشناخته‌اي نياز نيست. نبايد اين شادي‌هاي كوچك و ساده را از ديده دور نگاه داريم.

دوستي هميشه به من توصيه مي‌كرد از نعمت‌هاي كوچك و ساده‌اي كه در اطرافت وجود دارد استفاده كن، لذت ببر و به آنها احترام بگذار. برايم مثال‌هايي زد كه وقتي دقيق‌تر روي آن تمركز كردم، متوجه شدم چقدر نسبت به اين نعمت‌هاي خدادادي بي‌‌تفاوت بو‌ده‌ام. گاهي چقدر آسوده فرصت‌هاي ديدن و لمس كردن زندگي را از دست داده‌ام.

شايد با گفتن اين مثال ساده، فهم توصيه آن دوست عزيز كاملاً روشن شود. تا به‌حال به قدم زدن در يك غروب و نفس كشيدن‌هاي عميق زير چتر آسمان توجه كرده‌ايد. يا بوييدن با تمام وجود يك گل يا شنيدن و دقيق شدن به نت‌هاي نوايي خوش. همين كارهاي ساده اگر با توجه و احترام به آن همراه شود قطعاً يكي از لذتبخش‌ترين كارها خواهد شد. ذهن را از افكار درهم و برهم خالي كنيم و تمام تمركز و توجه‌مان را نسبت به عملي كه انجام مي‌دهيم، معطوف كنيم. همين كارهاي ساده كلي حال آدم را بهتر مي‌كند. دقيقا مانند كسي كه به ديدن يك گالري نقاشي رفته و به جاي ديدن و تمركز روي آثار، بدون هيچ حس خاصي، يك نگاه كلي به نقاشي‌ها مي‌اندازد و بيرون مي‌آيد و مي‌رود و كسي كه وارد همان گالري مي‌شود و تك‌تك آثار را با دقت مي‌بيند و محو جزئيات هر تصوير مي‌شود و از آنچه مي‌بيند لذت مي‌برد. چنين آدمي زيبايي‌هاي زندگي را ديده و درك كرده است.

توانايي لذت بردن از شادماني‌هاي كوچك زندگي يك توانايي مادرزادي و فطري است كه به مرور زمان در وجود آدم‌ها كمرنگ شده است. اين توانايي در زندگي روزمره و مدرن امروز ما مورد سهل‌انگاري، فراموشي و غفلت قرار گرفته و از دست رفته است. اين شادماني‌ها به چشم نمي‌آيند و بهاي مادي ندارند. فقط كمي چشم دل مي‌خواهند.

از چشم‌هايمان بارها به گونه‌اي نادرست استفاده كرده‌ايم و بيش از حد فرسوده‌شان كرده‌ايم. اگر كمي اراده كنيم داراي توانايي خستگي ناپذيري براي لذت بردن از زندگي هستيم. يك‌بار هم كه شده سرتان را بالا بگيريد و از ديدن آسمان لذت ببريد. بگذاريد از هر چيزي كه از مقابل چشمانتان عبور مي‌كند لذت ببريد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها