
يك: حالا ديگر شبكههاي تلويزيوني حاج محمد قاسمي بختياري را حلوا حلوا ميكنند، حق هم دارند. ۱۰ سال است كه پيرمرد، بدون هيچ چشمداشت مالي ۱۰ واحد آپارتمان را در اختيار جوانها قرار ميدهد. آپارتمانها ۶۰-۵۵ متر مساحت دارد و عروس و دامادهايي كه شرايط لازم را داشته باشند يك سال ميتوانند مستأجر رايگان حاجي باشند. صد عروس و داماد تا حالا آمادهاند در اين خانهها زندگي مشتركشان را زير سقف خانه حاجي كه حالا ديگر وقف شده جشن گرفتهاند. آوازه حاجي را يك سال پيش شنيده بودم، شنيده بودم يكي در جنوب پايتخت اين كار را كرده است، اما نتوانستم رد و نشانياش را پيدا كنم. تا اينكه يك هفته پيش، تصويرش را در تلويزيون ديدم و اين بار پيگيريها نتيجه داد و بالاخره پيدايش كرديم.
دو: من خودم يكي از آن بدبينهاي روزگار هستم، راستش اين سالها فضاي جامعه ما به سمتي رفته كه كمتر به مصداقهاي مفاهيم معنوي اعتماد ميكنيم، از بس كه نااهلان و نامحرمان، اين آب روان را بند آوردهاند و گل آلودش كردهاند، به خاطر اين است كه تصوير ذهني ما – دست كم من – از خيريهها تصويري مغشوش است. اما گاهي مهرباني بعضيها آدم را خلع سلاح ميكند، با همه اما و اگرها ميروي سراغ يكي و اما و اگرهايت تكانده ميشود.
سه: راستش كمي دور از باور ذهن است كه يكي در روزگار خودخواهيها و خودبينيها چنين گشادهدست رفتار ميكند و ميبخشد و صد البته حالش هم خوب ميشود حتي اگر از تنگدستي آدمهايي كه دارند و نميبخشند – بخشش از زمان، بخشش از مال و... - احساس تنهايي كند. اما بايد باور كرد كه در ميان ما آدمهايي زندگي ميكنند كه همپا با اجزاي هستي زكات زيستن و برخورداريشان از موهبت زيستن را ميدهند، مثل آفتاب كه زكاتش نور است، مثل ماه كه زكاتش روشنايي است، مثل درخت زردآلو كه زكاتش ميوههاي شيرين تابستاني است، مثل رود كه زكاتش جاري شدن است. مثل كوه كه زكاتش ايستادن است.
چهار: اين روزها روزهاي دشواري براي همه ماست، به غير از عدهاي كه هميشه و در هر حكومتي به لطف تلونها و رنگ به رنگ شدنها نانشان هميشه در روغن است، اين روزها دهكهاي متوسط و پايين جامعه روزهاي دشواري را پشت سر ميگذارند، حتي اگر آمارهاي بانك مركزي اين روزهاي دشوار را نشان ندهد، حتي اگر از رئيسجمهور تا وزرا فرافكني كنند و چارهانديشي نكنند و نپذيرند فشار اقتصادي خيليها را آزار ميدهد. راستش اين روزها بيشتر از آنكه به مسئولان فرافكن اميد بسته باشم به روح بخشش در متن همين جامعه و آدمهايش اميد بستهام. يك طيف و تجسم اين بخشش ميشود حاج محمد قاسمي بختياري، اما امثال او نبايد در اين جامعه احساس تنهايي كنند. انفاق و بخشيدن نبايد در جامعه ما احساس انزوا كند. جايي كه دولت و مقامهاي مسئول نتوانند مراقب ملت باشند اين ما هستيم كه بايد از هرج و مرجهاي اقتصادي و طبقاتي و معيشتي بكاهيم و مراقب همديگر باشيم. يعني در كنار صف هاي خريد زمين و ملك و سكه و ماشين، گوشهاي از ذهنمان براي آدمهايي باشد كه در آتش نداشتنها ذوب ميشوند.
وجود آدمهايي مثل شما براي جامعه امروز ما حادثه شيريني است. يعني وسط اين زبالههاي حرص و ولع، آدم ميبيند نه، هنوز يك جاهايي بكر و سبز مانده است. البته آدمهايي مثل شما انگشت شمار و نادرند. اينكه كسي ۱۰ واحد آپارتمانش را آن هم اين روزها كه همه دست نگه ميدارند هي گرانتر و گرانتر و گرانتر شود تا با سود بيشتر و بيشتر بفروشند يا رهن و اجاره بدهند رايگان اجاره بدهد به جوانها كه سروسامان بگيرند براي همه ما شيرين است. اگر موافق باشيد از اينجا آغاز كنيم كه اصلاً چه شد به فكر اين كار افتاديد؟ما ۱۰ سال پيش، اين كار را شروع كرديم اما ايدهاش از سال ۷۰ با من بود. من كاسب محلم و بيشتر در متن جامعه هستم، مشكلات مردم را حس ميكردم. ميديدم يك عدهاي براي همين خرج خانه مستأصل هستند، ميديدم يك سري از ازدواجها به خاطر نداشتن خانه سر نميگيرد، گفتم در حد توان كمكي به جوانها كرده باشم.
البته لطف خدا شامل حال ما شد. دل اين كارها خيلي مهم است كه خدا دل اين كار را به انسان بدهد. اكثراً فكر ميكنند انفاق كنند از مالشان كم ميشود، اما اينطور نيست، من به عينه ديدهام كه اينطور نيست. البته ما از همان نوجواني دركار خير بوديم... مغازه بغلي ما قصابي بود. من گاهي ميديدم قصاب به مشتري ميگويد: «اينقدر پول، گوشت نميشود» چند بار كه اين صحنه را ديده بودم به اين بنده خدا گفتم مديوني هر كسي ميآيد اينجا و پولش كم است، به حساب من ندهي. ما اين كار را ميكرديم و آن قصاب، سر برج يك صورت ميآورد براي من.
اين صورتها چقدر ميشد؟آخرين بار يادم ميآيد ۴۰ هزار تومان شده بود.
چه سالي؟حدود ۱۳ سال پيش.
اجازه بدهيد برگرديم سر اين آپارتمانها. قبل از اينكه خدمت شما برسيم از بنگاه روبهروي كوچه پرسيديم رهن يك آپارتمان ۵۰ متري اينجا چقدر ميشود، گفت ۲۵ ميليون تومان، البته فكر ميكنم كمي گران گفت، حالا ما ميگيريم ۲۰ ميليون، من كاسبكارانه محاسبه ميكنم. فرض كنيم همه واحدها را هم نتوانيد اجاره بدهيد با اين حال به راحتي از ۲۰۰-۱۵۰ ميليون در سال ميگذريد، چرا؟
روز اول كه ما كلنگ اينجا را زديم به نيت همين خيريه بود. آن موقع مردم پيش خريد خانه ميكردند، ميآمدند دنبال پيش خريد اين آپارتمانها. ما ميگفتيم ميخواهيم اينجا را خيريه كنيم، اكثراً به ما ميخنديدند و ميشنيديم كه ميگفتند دكان باز كردهاند. گفتم خدا كمكمان كند اينجا را بتوانيم روي عقيدهاي كه داريم درست كنيم. خب الحمدلله خدا كمك كرد سال ۸۱ اينجا را افتتاح كرديم.
چطور متقاضيها را غربال ميكنيد؟ما هر سال فرمهايمان را به متقاضيان ميدهيم. فرمهايمان در مساجد محل است، امام جماعت مسجد تأييد ميكند كه حق متقاضي ماست به فرض از كمك خواربار، لباس و لوازم التحرير استفاده كند. بعد ما خودمان تحقيق ميكنيم كه ايتام و خانوادههاي بيسرپرست، خانوادههايي كه بچههاي معلول دارند در اولويت باشند.
درباره زوجهاي جوان متقاضي آپارتمانها هم همينطور، باز فرمهاي ما از طرف مساجد تأييد ميشود كه اين زوج حق برخورداري يك ساله از اين آپارتمان را دارند يا نه، ما هم بررسي ميكنيم زوجها و خانوادههايشان تمكن مالي لازم را نداشته باشند، نهايتاً بعد از بررسيها به ۳۰ زوج جوان ميرسيم و از اين ۳۰ زوج، ۹ زوج را انتخاب ميكنيم. شرط ديگر ما اين است كه عروس و داماد، عقد باشند اما عروسي نكرده باشند.
چرا اين شرط را گذاشتهايد؟هدف ما اين است كه ازدواج سر بگيرد، اگر عروسي كرده باشند يعني ازدواجشان سر گرفته است. ما اينجا عروس و دامادي داشتيم كه پنج سال عقد كرده بودند و زندگيشان داشت از هم ميپاشيد، الحمدلله آمدند اينجا، موفق هم بودند.
نميترسيد اين رايگان دادن خانه، زوجها را بدعادت كند و آنطور كه بايد و شايد تلاش نكنند؟
نه،نه. روز اولي كه اين زوجها انتخاب ميشوند ما نصيحتشان ميكنيم و ميگوييم فكر نكنيد اينجا مجاني است، فكر كنيد آخر هر ماه قرار است اجاره بدهيد. اين اجارهها را جمع كنيد، چشم به هم بزنيد يك سال تمام ميشود و بايد به فكر رهن خانه باشيد.
عروس و دامادهاي يك ساله شما بيشتر از چه طبقههايي هستند؟ طبقه متوسط، اكثراً ديپلمهاند.
تحصيلات بالاتر چطور، زوجهاي ليسانس و بالاتر؟ ما اينجا دكتر هم داشتيم.
چشم ما روشن، جالب است. ماجراي اين دكتر چه بود؟ خب ما فيش حقوقي دامادهايمان را در نظر ميگيريم. داماد دكتر ما استخدام راديو سلامت بود و فيش حقوقياش ۴۰۰ هزار تومان.
چطور نميتوانست بيرون كار كند؟ تازه دكتر عمومي شده بود، نميتوانست مطب بزند، خانمش هم دانشجو بود.
حالا اين آقاي دكتر، همسايههايش را ويزيت ميكرد؟ اتفاقاً يك سال كه اينجا بودند، عروس و دامادها اگر نسخهاي ميخواستند، ايشان رايگان نسخه مينوشت، مهر ميزد و ميرفتند داروخانه ميگرفتند. ما داماد ليسانسه هم داشتيم. امسال يك روحاني داريم، سالهاي قبل هم باز روحاني داشتيم.
تا حالا شده از اين ۹ زوج جوان، يكيشان بيايد خواهش كند كه يك سال ديگر هم اينجا بمانند.
نه، نه. فقط يك عروس و داماد پيش ما ماندند كه حالا سرايدار اينجاست. يعني اول ۱۰ واحد آپارتمان بود، پنج سال پيش يكيشان خواست اينجا بماند، ما ديديم بچه خوبي است، دستش در كار است. نگهش داشتيم.
حاج آقا بختياري! اين جوانها كه ميآيند اينجا، قدردان و سپاسگزار هستند؟ ما روز اول نصيحتشان ميكنيم كه شما يك سال مهمان ما هستي، اما چند شرط داريم، اول اينكه اينجا اعياد، شهادتها، وفاتها و عاشورا مراسم داريم، بيايد به ما كمك كنيد. دوم اينكه وقتي از اينجا رفتيد و وضعتان خوب شد، شما هم چنين حركتي را براي يك جوان انجام دهيد. سوم اينكه بالاخره شما نه به ما بالاخره به اين خيريه مديون هستي، مسئوليتي داري. روابطتان را با ما قطع نكنيد، بياييد به ما سر بزنيد، به ما كمك كنيد، اما متأسفانه كسي به اين شرطهاي ما عمل نميكند.
از سال ۸۱ تا حالا حدوداً ۱۰۰ جوان اينجا آمدهاند، خب ما انتظار داشتيم به اين حركت ما وصل بشوند. من اصلاً چهره بعضي از دامادهايمان از ذهنم نرفته است چند وقت پيش يكي همين محل با ما سلام عليك كرد. گفت داماد سري اولتان هستم. گفتم وضعتان چطور است؟ گفت الحمدلله در افسريه خانه خريدم و زندگيام خوب است.
از اين جوانها چند نفرشان، به فرض دو سال بعد، سه سال بعد، پنج سال بعد برگشتند به سمت شما با يك كمك فكري، مالي يا بخشي از زمانشان را صرف اين خيريه كردهاند؟
هيچ! هيچ اتفاقي نيفتاد.
مگر ممكن است؟ حتي يك نفر؟ حتي يك نفر.
اين اتفاق شما را غمگين ميكند؟من از نظر اينكه پولي اينجا صرف شده باشد اصلاً اما از نظر روحي چرا. ما از نظر شرعي، مسئولشان كرديم كه شما در برابر اين خيريه مسئوليد، از نظر شرعي، عرفي، خدايي كه اگر توانستيد كاري كنيد. پريشب به يك روحاني كه از دامادهاي سري اول ماست گفتم شما ديگر چرا، كجا رفتيد اين هشت سال كه ما نديديمتان. گفتم ما از شما پول نميخواهيم. بياييد كمك فكري به ما بدهيد. شما بياييد اينجا يك استكان چاي بخوريد، ما افتخار ميكنيم، روحيه ميگيريم كه شما به ياد اين مجموعه بوديد.
اينكه شما سه برابر تعداد واحدها، قرعهكشي ميكنيد از يك جهت گريزناپذير است، شما ميخواهيد ۹ زوج را انتخاب كنيد از بين ۳۰ زوج، هم ميخواهيد به تعداد بيشتري فرصت انتخاب شدن بدهيد و هم اينكه ممكن است بعضيها اصلاً انصراف بدهند به هر دليل، اما از طرف ديگر زوجهايي كه انتخاب نميشوند برايشان سخت است. از روز قرعهكشي بگوييد، فكر كنم مصداق «اشكها و لبخندها» باشد.
بله، روز قرعهكشي ۳۰ زوج جوان ميآيند، خواهش ميكنيم با خانوادههايشان بيايند، تيرماه يك مناسبتي پيدا ميكنيم و معمولاً اواسط تير قرعهكشي برگزار ميشود. خب ۹ نفر خوشحال هستند و گريه ميكنند. ۲۱ نفر ديگر هم گريه ميكنند.
كمي ظالمانه نيست؟ براي من البته سخت است. بهشان ميگويم اگر خانه گيرتان نيامد حتماً مصلحتي در كار بوده است.
انتخاب واحدها به چه شكلي است؟ به ترتيب قرعهكشي، يعني اسم زوج اول كه از گلدان قرعهكشي در ميآيد واحد يك متعلق به آن زوج است، به همين صورت تا قرعه نهم كه واحد ۹.
شما با توجه به سنتان و اقتضائات حرفهتان كه تماس بيواسطه با مردم است، جامعه را در اين سالها بررسي كردهايد. مردم گذشتهها بيشتر به فكر هم بودند يا حالا؟
من ميگويم قديم بهتر بود، مردم بيشتر به فكر هم بودند. نمونهاش همين خيريه ماست. ما ۱۱ سال است كه اين تشكيلات را داريم اما كمكهاي مردمي نداشتهايم.
تبليغ ميكنيد؟ نه.
چرا؟ تبليغ كنيم ميگويند دكان باز كردهاند.
به مردم حق ميدهيد؟ بله، مردم آنقدر كلاهبرداري ديدهاند كه اعتماد نميكنند. بس كه دروغ شنيدهاند اعتقاد ندارند. يك روز يكي جلوي مرا گرفت و خيلي جدي گفت از اين يخچالهايي كه از كميته ميگيري يكي هم به ما بده، ميخواست مرا مسخره كند كه تو كاري نميكني. البته از حق نگذريم در اين خيريه، دو خانم خيلي به ما كمك كردهاند. خانمها مشكريز-افراسيابي- و رمضاني كه دوست دارم با آنها هم صحبت كنيد. قبلاً هم خانم ساداتي كه در تهيه جهيزيه به ما كمك ميكردند.
چه عكسالعملي داريد وقتي پشت سرتان حرف ميزنند؟ حرف زياد است، اما ما به اميد خدا راه خودمان را ميرويم. من بارها گفتهام كار خير معامله با خداست. من به عينه ديدهام، هرچه بخشيدهام كسر نياوردهام. بارها گفتهام آقايان! يكسال امتحان كنيد. يك سال انفاق كنيد. اگر مالتان كم شد، بياييد سراغ من. من در اين ۱۱ سال به عينه زندگيام بهتر شده، بركت به زندگيام آمده.
دوست داشتيد اين كارهاي خير را بيشتر توسعه ميداديد؟ خيلي دوست دارم اما رك و راست بگويم با اين هزينههاي گزاف نميشود. قيمت زمين خيلي بالا رفته، همينطور اقلام خوراكي. ما برنج را ۱۲۰۰ تومان ميخريديم الان شده ۲۵۰۰ تومان. يك جايي قيمتها سه برابر شده است.
شما گفتيد كه اين آپارتمانها و حسينيه و سه باب مغازهتان را وقف كردهايد. با اوقاف هم ارتباطي داريد؟ چند وقت پيش با رئيس اداره اوقاف شهرري صحبت ميكرديم، خب من به اين مسئول گفتم شما پاي تابلويتان نوشتهايد امور خيريه و اوقاف، اما اصلاً از شما خبري نيست. من هم يك خيريه هستم، اينجا را هم وقف كردهام، شده است يكبار، يك تماس بگيريد حال ما را بپرسيد؟ شما اگر اوقاف هستي، اوقاف براي چه كسي است؟ خيريه براي چه كسي است؟ مردم اينها را بايد ببينند، نه اينكه فقط ما تابلو بزنيم.
شده تا حالا يك مسئول مملكتي، وزيري، نمايندهاي تماس بگيرد از شما قدرداني كند؟
نه، اتفاق نيفتاده است.
اتفاقي كه اين روزها شما را خوشحال كرده؟چند وقت پيش ما را جايي دعوت كرده بودند. من ديدم يك خانمي، همان سه دانگ خانهاش را آمده وقف كرده، خب شما فكر كنيد بعضيها چقدر از اين شش دانگ، شش دانگها دارند كه گوشهاي معطل افتاده اما كاري نميكنند. آن وقت يك خانم سه دانگ خانهاي هم كه برايش مانده وقف ميكند. من فكر ميكنم اگر مردم بدانند ببخشند و انفاق كنند راحتتر زندگي ميكنند به اين ميدان ميآيند. يكي از خيرين مدرسهساز به من ميگفت من ۸۰ و خردهاي سال دارم اما خدا را شكر چهار ستون بدنم سالم است، در زندگيام آرامش دارم. شما فكر ميكنيد آرامش اين مرد از كجا ميآيد؟ سلامتياش از كجا ميآيد؟ غير اين است كه اين آرامش از آن انفاق ميآيد؟