
يكي از مواردي كه چند سالي است در جامعه ما به صورت مد در آمده مسئله آموزش هنر است، به خصوص هنر نقاشي! از هر سن و گروهي با هر ميزان استعدادي علاقهمندند كه توانايي خود را در اين رشته بيازمايند و با توجه به اين سيل گسترده مشتاقان، مراكزي به درست يا غلط داير شدهاند. از آنجا كه دكتر مهدي حسيني هنرمند نقاش، طراح و پژوهشگر سالها در زمينه آموزش هنر - چه در مقام رياست دانشكده هنر و چه در مقام استادي پيشكسوت - فعاليت داشتهاند خواستيم كه در خصوص مسئله آموزش هنر توضيحاتي را بيان دارند. ايشان كه پس از فارغالتحصيلي از هنرستان هنرهاي زيبا در سال ۱۳۴۱ به امريكا سفر كردهاند در رشته نقاشي و هنرهاي چاپي از انستيتو هنر شيكاگو و در رشته نقاشي و تعليم و تربيت هنري از انستيتو پرات نيويورك فارغالتحصيل شدهاند. با سپاس از ايشان كه وقتشان را در اختيار ما قرار دادند.
عدهاي معتقدند براي آموزش هنر نيازي به تحصيلات آكادميك نيست، با آموزش در كلاسها وآتليههاي نقاشي هم ميتوان نقاش شد، با توجه به اينكه شما از اساتيد پيشكسوت هنر هستيد و چند سال رياست دانشكده هنر را برعهده داشتيد بفرماييد چقدر اين طرز فكر صحيح است؟ اين نوع نظر را من زياد ميشنوم. اما بايد بگويم اين طرز فكر غلطي است، حتي به گذشته دور هم نگاه بكنيم كه باز هم شيوه استاد شاگردي بود مثلاً طراح و نقاش يا هنرمند و در كل هر فردي به هر زمينهاي كه علاقه داشت لازم بود كه آموزش ببيند. منتها در آموزش سنتي به شيوه استاد شاگردي افراد از كودكي با پادويي و خانه شاگردي كار را آغاز ميكردند تا اينكه كمكم استادان اگر ميديدند كه شاگرد آن ذوق و استعداد لازم را دارد نكات ظريفتر را به او آموزش ميدادند. اما امروزه اين نظام آموزش نميتواند ادامه داشته يا پايدار باشد.
چرا؟ به خاطر اينكه ديگر همه چيز متحول و كلاسه و آكادميك و سيستماتيك شده و علاوه بر اين پاسخگوي نياز جمعيت و جامعه نميتواند باشد. الان با اين حجم وسيع آماري كه از وروديهاي دانشكدههاي هنري ميدهند كه سالانه ۱۱۰ هزار نفر در كنكور هنر شركت ميكنند، شيوه سنتي آموزش چطور ميخواهد پاسخگو باشد؟
با اين توضيح افرادي كه چنين طرز فكري را در مورد آموزش... بايد به كساني كه اين نوع انديشه را القا ميكنند گفت اگر نظرشان درست است بايد تغيير و حركت را اول از خود آغاز ميكردند. چرا خودشان دانشكده و تحصيلات آكادميك را رها نكردهاند؟ چرا بعد از گرفتن مدرك ليسانس به دنبال گرفتن مدرك فوق ليسانس رفتند و حالا با راهاندازي يك آموزشگاه در حال نفي تمام مزاياي تحصيلات آكادميك هستند. جلسهاي بود در موزه هنرهاي معاصر بود كه در آن جلسه عنوان كردم به يك عده از كساني كه چنين نظري داشتند كه شما كه ديديد آموزش آكادميك بد است چرا ليسانس گرفتيد؟ باز با هزاران زحمت در كنكور شركت كرديد كه دوباره سه سال ديگر به تحصيل بپردازيد! اين تناقضات كار را خراب ميكند.
شما به چه علت مخالف اين نظر هستيد؟ مسئله يكي اين است كه اين آموزشگاهها جوابگوي نيازهاي هنرجوهايي كه طالب دانش و فراگيري هنر هستند، چه از نظر مباني نظري چه از نظر فضاي كارگاهي و چه از نظر امكانات نيستند. و ديگر اينكه عدم نياز به تحصيلات دانشگاهي ناقض عملكرد خود افرادي است كه چنين انديشه اي دارند در همه جاي دنيا از زماني كه به اصطلاح مدرنيسم را به اين صورت امروزي داريم تمام هنرمندان مراتب دانشگاهي را طي كردهاند و مدرك ليسانس و فوق ليسانس گرفتهاند. حتي آدمهايي مثل جاسبر جونز، كلاين، آلبرز و راشنبرگ هم در دانشگاههاي تراز اول دنيا تحصيل كردهاند.هرچند بعدها انديشه ديگري پيدا كردند و نظام آموزشي را نظام بستهاي دانستند.
مسئله ديگري كه القا ميشود ايناست كه استادان در دانشكدهها در زمينه آموزش كم كاري مي كنند؟ نميدانم چطور امكان دارد كه استاد آموزش ندهد. به هر حال استادي كه وارد فضاي آكادميك ميشود كسي است كه خودش تمام مراحل آموزش را طي كرده. حال يا از هنرستان شروع كرده و بعد دانشگاه را ديده و فوق ليسانس دارد و حتي در زمينههاي نظري داراي PHD است، حال اين فرد وقتي كارگاهي براي آموزش دارد از صبح كه سركلاس ميرود تا بعدازظهر چطور ممكن است كه فقط در كلاس به تماشا بايستد و هيچ چيز در زمينه آموزش به دانشجوهايش نگويد. حتي اين مسئله براي خود فرد هم خسته كننده است. استاد وقتي به كلاس ميرود مسئله طرح ميكند و از دانشجو ميخواهد كه كار را به چه شكل پيش ببرد و همين طور كمكم كار را جلو ميبرد تا به يك نتيجهاي برسد. حال در ذهنتان تجسم كنيد كه يك فرد سركلاس عملي برود از صبح تا بعدازظهر و هيچ چيز نگويد.
اما مسئلهاي در اينجا وجود دارد كه بعضي از استادان از آنجايي كه هزينه دريافتيشان از كلاسهاي خصوصي آتليهشان بيشتر از حقوق دانشكده است دانشجويان را تشويق به حضور در كلاسهاي خصوصي ميكنند.
در موردي كه شما به آن اشاره ميكنيد بايد بگويم در مدتي كه مثلاً بنده در دانشكده هنر بودهام تنها يك استاد بود كه خارج از دانشكده كلاس خصوصي داشت. ساير دانشكدهها را هم كه در نظر ميگيرم ميبينم كه وجود اين مسئله اندك است.
اما در دانشكدههاي ديگر اين مسئله وجود دارد. نميدانم جاهاي ديگر چطور بوده ولي فردي كه اشاره كردم در دانشكده ما عضو هيئت علمي بود و كلاس خصوصي هم داشت از جمله استاداني بود كه زمان حضورش در كلاس بسيار زمان و انرژي براي دانشجوها ميگذاشت و اين مسئله در مورد او
صدق نميكند.
نميخواهيم به درستي يا غلطي كار بپردازيم،مسئله ايناست كه استادي هم هست كه هم در دانشكده تدريس ميكند و هم در آتليه خصوصياش و اين انديشه را دارد كه هنرجويي كه به دنبال آموزش است، در كلاس خصوصي من آموزش بهتري خواهد گرفت؟ البته من ميتوانم بفهمم كه چرا چنين صحبتهايي مطرح ميشود به خاطر اينكه به هر حال يك مقدار بازار كلاسهايشان گرمتر بشود. هرچند خيليهايشان دانشجويان سابق ما بودهاند و به هر حال آنها هم بايد كسب درآمد كنند. هرچند چنين كلاسهايي ماهيتشان مشخص است. به عنوان مثال يك آپارتمان ميگيرند در ميدان انقلاب و بعد۴- ۵ نفر با هم شريك ميشوند و قرار ميگذارند كه فلاني شنبه و دوشنبه كلاس داشته باشد و يكشنبه و سهشنبه هم من و پنجشنبه و جمعه هم تو! با هم شريك ميشوند و چند تا سه پايه و خرك ميگذارند در آپارتمان و اين ميشود كلاس! شما ببينيد آموزش عالي در اين زمينهها تنها اين نيست كه اين دست قدرت و مهارت پيدا كند با اينكه يك جنبهاش همين هست وليكن آيا اين نوع كلاسها يك كتابخانه هنري دارند كه حداقل۵۰۰ هزار جلد كتاب داشته باشد.
مراكز آموزشي چه ويژگي هايي بايد داشته باشند؟ اين ويژگيهايي كه به آنها اشاره كردم چيزهايي نيست كه ما تعيين كنيم. يونسكو تعيين ميكند كشورهايي كه عضو سازمان ملل هستند فضاي آموزشيشان چه ويژگيهايي داشته باشد. يونسكو ميگويد به تعداد دانشجويي كه داريد بايد اينقدر فضاي آموزشي داشته باشيد و به تعداد دانشجويي كه داريد فلانقدر فضاي كمك آموزشي و كتاب در كتابخانه دانشكدهتان بايد باشد. حتي فضاي غذاخوري را هم تعيين ميكنند. اينها معيارهايي است كه استاندارد شده و بينالمللي است و براي همه كشورهاست. به همين خاطر است كه ميبينيد فلان دانشكدهها جزو چند دانشگاه برتر هستند چون كارشناسان زماني كه دانشكده را بررسي ميكنند ميبينند كه شما در دانشكده چند استاد PHD و چند دانشيار و چند مربي داريد يا كتابخانهتان چند جلد كتاب دارد. كافي است اين معيارهاي شناخته شده را در نظر بگيريد و با اين فضاهاي آموزشگاههاي هنري مقايسه كنيد. بايد به كساني كه ميگويند ما بهترين آموزش را در كلاسهاي آتليهمان ميدهيم اين محورها را بگوييد. اگر يك كدام از اين ويژگيها را در آن كلاسهاي خصوصي مشاهده كرديد بنده حرفم را پس ميگيرم. بايد به كساني كه اين نگرش را مبنا قرار مي دهند بگوييم ما از كشورهاي اروپايي و امريكايي در زمينه آموزش پيشرفتهتر كه نيستيم. اگر چنين مبنايي درست بود بايد تمام دانشكدههاي هنرهاي تجسمي درهايشان را مي بستند و مي گفتند علاقهمندان به آموزشگاههاي آزاد بروند آموزش بگيرند. اگر گفته شود در اروپا و امريكا اين كار انجام ميشود. بايد بگويم سطح آموزششان بالاتر است، اما در اينجا وقتي استاد ميگويد بايد اين كتابها را هم مطالعه كنيد آيا كتابخانهاي در آن آتليه يا كلاس خصوصي وجود دارد كه اين به اصطلاح هنرجو در آنجا مطالعه كند. البته من مدافع فضاهاي آموزشي عالي نيستم ولي بايد ديد فضاهاي آموزشي آزاد با كدام يك از معيارهاي طرح شده هماهنگي دارند. در تمام امريكا بنده مطالعه كردم فقط يك مؤسسه در نيويورك براي آموزش هنر وجود دارد كه مدرك نميدهد. آنجا هر كس بخواهد ميرود و كار ميكند.
در ايران موسسه استانداردي وجود دارد؟ اينجا فقط همين كلاسهايي كه شما به آن اشاره كرديد وجود دارد كه تبليغاتش را در مجلات ميبينيد خودتان بهتر ميدانيد، بنده نميخواهم نام ببرم!
براساس معيارهايي كه فرموديد نظام آموزشي براي مراكز آموزشي تعيين كرده، سيستم آموزشي ما چه نواقصي دارد؟ ما هر چقدر بتوانيم بايد فضاهاي آموزشيمان را بهروزتر كنيم، حتي از نظر معماري و بنا بايد فضاي آموزشي آمادهتر باشد. در امر آموزش محيط بسيار مؤثر است. مثلاً همين دانشكده هنر را در نظر بگيريد امكانات و فضايش جوابگوي نيازهاي همان ۵۰ سال پيش كه اين دانشكده ساخته شد، است. در اين مدت اول اينكه خود ساختمان فرسوده شده، دوم اينكه پاسخگوي نياز هنرجوي امروزي نيست. اگر به عنوان مثال آن زمان ۷-۸ نفر ورودي رشته نقاشي بود يا ۱۰-۱۲ نفر رشته ارتباطات تصويري و مجسمهسازي يك نفر ورودي داشت امروزه اينطور نيست. اين فضا مناسب بود براي آن تعداد آدم اما امروزه با توجه به حجم زياد و بالاي متقاضي رشته هاي هنر كه حتي خانمها تعدادشان بيشتر است، اين فضا نميتواند پاسخگويشان باشد، فضا كوچك است و فرسوده. نكته ديگر اين است كه دانشگاه بايد طبق همان استانداردهايي كه اشاره كردم ۳-۴ سال فرصت مطالعاتي و پژوهش به اعضاي هيئت علمي خود بدهد تا بروند اطلاعات خودشان را امروزي كنند. خب اين مسئله به ندرت در كشور ما صورت ميگيرد. شما باور نميكنيد كه در مدت ۳۰ سالي كه بنده عضو هيئت علمي بودم برايم چنين فرصتي براي پژوهش ترتيب داده نشد. اوايل كه انقلاب بود و بعد هم كه جنگ شد و بعد هم نيرو كم داشتيم، هر زمان به نوع خودش و من نتوانستم از اين فرصت استفاده كنم ولي سعي كردم از خودم مايه بگذارم، اگر آنها امكاناتي در اختيارم نگذاشتند با هزينه شخصي خودم كتاب خريدم و به سفر رفته موزه ها را ديدم و مكاتبه كردم و نگذاشتم اطلاعاتم كهنه بشود.
يعني هيئت علمي بايد دائم... بله، اين جزو آئيننامه است. ولي اين مسئله انجام نميشود و به ندرت اجرا ميشود يا در مورد افراد خاص اجرا ميشود و اين يك نقص است. نكته ديگر اين است كه امكانات پژوهشي آنطور كه بايد و شايسته اين مقدار داوطلب است فراهم نيست. در صورتي كه خيلي بايد بهتر باشد. چرا ما بايد مثلاً سالي يك هفته پژوهش داشته باشيم. بايد به پژوهشگر بها داده و حمايت شود. به هر حال پژوهشگر هم يك نفر انسان است و خرج زندگي دارد اما با اين امكاناتي كه امروزه به پژوهشگران داده ميشود اين مسئله امكانپذير نيست. در گذشته براي مقالاتي كه در نشريات دانشگاهي چاپ ميشد، هزينه اندكي به پژوهشگران داده ميشد اما چون امروزه در خواست چاپ مقالات در نشريات دانشگاهي زياد شده همان هزينه اندك هم پرداخت نميشود. هر چند همان هزينه اندك هم دردي را از پژوهشگر دوا نميكرد ولي همان هم امروزه قطع شده. در حاليكه براي نگارش يك مقاله كه حرف تازهاي داشته باشد بايد يك پژوهشگر ۳-۴ كتاب بخواند و با چند نشريه مرتبط هنري آبونمان بوده در زمينه زبان به روز باشد. چون همه اين موارد براي پژوهش لازم است. علاوه بر اين، درآمد اعضاي هيئت علمي بايد به گونهاي باشد كه مجبور نشوند خارج از ساعات موظفشان به دانشگاه يا همين كلاسهاي آزاد هنري بروند و تدريس كنند.
چرا ما چنين مسائلي را در جاهاي ديگر نداريم. چون آنجا حقوقشان به اندازه مخارج زندگي استادانشان هست. از طرفي با توجه به اينكه هزينه زندگيشان تأمين ميشود به ازايش كارهاي پژوهشي هم از آنها ميخواهند. به اين صورت نيست كه پس از تدريس بروند و در آموزشگاهها درآمدزايي كنند.
زماني كه حقوق معلم كافي نيست مجبور است به همان ميزان كه در دانشكده هست برود و جاي ديگر هم تدريس كند.
پس در ديگر كشورها چون حقوق استاد براي زندگياش كافي است بعد از تدريس زمانش را به پژوهش اختصاص ميدهد؟ بله. اينجا هم حقوق داده ميشود اما كافي نيست. بايد فضاي آموزش گسترده شود و امكانات به استادان هيئت علمي بدهند كه هر چهار سال بتوانند بروند آموزش لازم را ببينند و پژوهش كنند.
چقدر اهميت دارد كه يك استاد نمايشگاهي از آثارش داشته باشد؟ البته در رشته نقاشي اين كار انجام ميشود.
در آموزش خيلي مؤثر است؟
به هر حال وقتي يك نفر ميآيد و نمايشگاهي از آثارش برپا ميكند نشان ميدهد كه آن فرد يكي دو سالي مطالعه كرده و شرايطي را براي خلق آثارش فراهم آورده است. البته اين خودش به عنوان يك امتياز براي اعضاي هيئت علمي محسوب ميشود.
اعضاي هيئت علمي را چطور انتخاب ميكنند؟ يك گزينش دارند كه انجام ميشود كه از نظر علمي و اخلاقي و تعهداتشان مورد بررسي قرار ميگيرند. ديگر اينكه درسي كه خوانده بايد مرتبط با آموزشي كه قرار است بدهد باشد. در گذشته مدرك فوق ليسانس را هم ميپذيرفتند اما الان استادان بايد PHD در اين رشته داشته باشند. علاوه بر اين از نظر اخلاقي بايد خوشنام باشند و صرفنظر از اين موارد بايد يك استاد توانايي انتقال دروس را داشته باشد و اينكه بتواند به قولي با دانشجو سروكله بزند.
به هر حال دانشجوياني كه ميآيند به ما ملحق ميشوند از نظر خانوادگي و اقليمي و ژنتيكي مختلف هستند و همه از ولنجك به دانشكده هنر نميآيند و مرفه نيستند. ما از چابهار و زاهدان و اهواز هم دانشجو داريم و همه اين افراد در شرايط يكساني قرار ندارند چه از نظر اقليمي و چه از نظر عقيدتي در شرايط متفاوتي هستند. معلم بايد به گونهاي باشد كه بتواند با همه اين افراد ارتباط برقرار كند و حوصله سروكله زدن با دانشجو را داشته باشد. ما خيلي از افراد را داريم كه انسانهاي با دانش و شايستهاي هم هستند اما ميگويند حوصله سروكله زدن با دانشجو را ندارند و خودشان از آموزش كنار ميكشند. امر كلاسداري مسئله مهمي است، اينكه كسي بتواند كلاس را مديريت كند. ممكن است فردي مطلعتر باشد و از دانشگاه معتبري هم فارغالتحصيل شده باشد اما فردي در مقابلش باشد كه مدارج كمتري هم داشته باشد ولي بتواند كلاس را هدايت كند و آن فرد اول نتواند. اين خودش يك معيار است. يادم ميآيد خانمي بود كه در زمينه تعليم و تربيت هنري PHD داشت و در امريكا تحصيل كرده بود اما بعد از اينكه چند جلسه سركلاس رفت گفت ديگر نميتوانم! چون دانشجو ايراني خيلي شيطان است و بسيار استادش را محك ميزند در صورتي كه در امريكا اينگونه نيست. وقتي دانشگاه معلمي را قبول كرد كه براي تدريس بيايد يعني همه شرايط را دارد و دانشجو حرفهايش را ميپذيرد. اين معياري است كه جايي نميتوان نوشت و بايد در وجود انسان باشد. بعضي استادان عاشق اين هستند كه با دانشجو سروكله بزنند و چالش داشته باشند و اطلاعات را انتقال بدهند و طوري رفتار كنند كه دانشجو را به تحرك وا دارند اما در مقابل كسي هم هست كه با دانش است اما اين ويژگيها را ندارد. حتي مواردي داريم كه دانشجو ميگويد فلان استاد خيلي فرد مطلعي است ولي ما به جاي آنكه سر كلاسش تحرك پيدا كنيم، انگيزهمان را از دست ميدهيم و منفعل ميشويم.
در دانشكدههاي هنري از تجربيات استادان پيشكسوت چقدر استفاده ميشود؟
خود بنده.
شما كه به نسبت جوان هستيد؟ نه ديگر بنده الان بازنشسته شدهام با ۳۵ سال سابقه تدريس. اما الان سه، چهار سال است كه خواستهاند كه باز هم تدريس كنم و بنده هم پذيرفتهام. البته در دانشگاه تهران هم استاداني هستند كه بازنشسته شدهاند اما هنوز تدريس ميكنند. مسئلهاي كه پيش ميآيد اين است كه تدريس بعد از سالها بخشي از وجود زندگي انسان ميشود. وقتي من ۳۵ سال سر كلاس رفته و تدريس كردهام ديگر اين مسئله بخشي از زندگيام شده. البته هستند كساني كه كسالت دارند و نميتوانند تدريس كنند ولي كساني كه اين توانايي را دارند اگر ارتباطشان با محيط آموزشي قطع شود با مشكل روبهرو ميشوند.
پيشتر اشاره كرديد كه استادان هيئت علمي بايد هر چهار سال يكبار علمشان را بهروز كنند... نه، هميشه بايد استادان اطلاعاتشان را بهروز كنند و بايد به سفر بروند و از علوم دانشكدههاي خارجي استفاده كنند و بايد فرصت مطالعاتي داشته باشند.
اما برخي از استادان پيشكسوت نه تنها توانايي بهروز كردن اطلاعاتشان را ندارند بلكه توانايي تدريس را هم به خاطر كهولت سن ندارند. در فضاي دانشگاهي معتقدند وجود اين استاد پيشكسوت يك سرمايه است. حال در هر علومي از هنر گرفته تا ادبيات يا علوم اجتماعي. در همه جاي دنيا هم رسم است و سعي ميكنند چنين استاداني را حفظ كنند و اين يك نوع احترام به اين افراد است. ما اين مسئله را در سنت و فرهنگ خودمان هم داشتهايم. در كاخ گلستان اثري از كمالالدين بهزاد است به نام «جنگ شتران» كه بهزاد در گوشهاش نوشته اين اثر را در سن ۷۰ سالگي در نهايت ضعف و فطور كشيدهام. در آن زمان سايرين كتابخانه شاه طهماسب را اداره ميكردهاند اما سواد و توليت كتابخانه به بهزاد داده شده بود در حالي كه مظفر علي و شيخ محمد و سلطان محمد و ميرزاعلي كار را پيش ميبردهاند. سالها بعد در مكتب اصفهان با آنكه رضا عباسي سرد اختلاط بوده و زياد نميجوشيده با افراد و مدتي هم نقاشي را رها كرده بود باز هم شاه عباس اول حكم توليت كتابخانه را به او ميدهد.در فضاهاي آموزشي معتقدند همين كه چنين استادان پيشكسوتي به آنجاها رفت و آمد كنند و حتي تنها چايي بخورند فرصت مغتنم و باعث افتخار است.
اينها مسائلي است كه شايد نسل جوان نتواند حس يا دريافت كند ولي در آموزش و ارتقاي درون و ذهن فرد بسيار حائز اهميت است.
مسئله اين است كه دانشجوي امروز حوصله كمتري دارد. بله امروزه دانشجو ميگويد جريان چيست. خلاصه هرچه هست را به من بگو! تا سر يك ترم درس تمام بشود و بعد هم خداحافظ! ديگر ارزش و اهميتي براي استاد قائل نيستند و ميگويند ما كاري به اين حرفها ندارم!
ديگر استاد و شاگردي بياهميت شده؟ بله و اين به خاطر شرايط زماني است. البته خود وسايلي كه امروزه هست به صورت غيرمستقيم تأثير گذاشته. ما نميتوانيم بگوييم دستگاه فتوكپي بد است، خيلي هم خوب است اما به نظر من در خيلي از موارد باعث شده كه دانشجو به مانند گذشته بدنبال كسب علم نباشد و من به ذهنيت دانشجوي امروزه ميگويم ذهنيت فتوكپي. مثلاً دانشجو ميگويد جزوه بده بروم كپي كنم! يا تلفن ميكند كه چنين موضوعي را براي تحقيق دارم و بعد از ۴۸ ساعت مقالهاش را تحويل ميدهد! ميگويم آخر چگونه، اين ذهنيت فتوكپي است. چون فتوكپي را هم ميگذاري هرچه بخواهي را سريع از رويش تكثير ميكني. يا اگر در مورد چيزي بخواهيد تحقيق كنيد تنها كافي است كلمه موردنظر را در گوگل تايپ كني الا ماشاءالله اطلاعات براي شما ميآورد. اينها خوب است اما يك ذهنيتي را هم براي دانشجو به وجود ميآورد كه اين استاد چه ميگويد، هي مدام حرف ميزند، اصل حرفت را در دو دقيقه به من بگو! حوصله ندارم دو ساعت معطل شوم كار دارم ميخواهم بروم! و اين وسايل جديد اين ذهنيتها را به وجود ميآورد.
اين نوع نگاه كار استادها را راحتتر نكرده چون همه سعي ميكنند جزوه در اختيار دانشجويان قرار بدهند.
البته بله اين مسائل هست. ديگر كسي حوصله هيچ چيز را ندارد. اينكه دانشجو بيايد بنشيند و تأمل كند و فكر كند ديگر وجود ندارد و بيشتر همه چيز كمي شده و كيفيت پايين آمده است.
همه چيز به صورت غذاهاي آماده درآمده و به اصطلاح فستفودي شده! بله، تقريباً آموزش چنين صورتي به خودش گرفته. هرچند از بحث خودمان دور مي شويم اما امروز با اينكه خدا را شكر فستفود را جا انداختهاند! اما حال ميگويند كه چقدر مضر است. در گذشته ما نوشيدنيهاي خوبي مثل شربت بهليمو يا سكنجبين يا آبليمو يا خاكشير داشتيم اما با تبليغات آمدند تخريبش كردند و جايگزينهاي امروزي به جايشان آوردند. حال كه خوب اين نوشيدنيهاي امروزي جا افتاده از آن طرف دنيا ميگويند مضر است! حتي در غذا پختن، گوشت را در قابلمه ميگذاشتند تا خوب بپزد اما فستفود جايش را گرفت. حال ميگويند براي سلامتي مضر است. يك چنين صورتهايي وجود دارد. در گذشته آموزش مان هم بگونه ديگري بود و احترامي ميان شاگرد با استادش وجود داشت. دانشجو بايد ببيند آنچه استاد گفت منظورش از آن واژه چه بوده اما چنين چيزي امروزه وجود ندارد من دائم در فضاهاي آموزشي بودهام و شنيدهام كه دانشجويان بعد از حرف استادشان گفتهاند كه: «بابا ولش كن حالا يك چيزي گفت، بزن برو»! به من مربوط نميشود او در رابطه با استاد خودش اين حرف را گفته.اما صحيح نيست. امروز اين نوع برخورد با استاد شده! مثلاً بارها ديدهام كه دانشجو آمده سركلاس اما خواب است! ميپرسم تو اينقدر درس خواندي و زمان گذاشتي و پول كلاس دادي و در كنكور شركت كردي با دلهره شب كنكور خوابت نبرد كه قبول شوي و بيايي در كلاس بخوابي؟! اين كار را كه در خانهات هم ميتوانستي انجام دهي، آمدهاي كه فقط مدرك بگيري؟ و من از آنجا كه معلم كلاسيكي هستم به خاطر اين رفتار از چنين دانشجويي نمره كسر ميكنم. حال استاداني هم هستند كه ميگويند به ما ربطي ندارد من درسم را ميدهم خود دانشجوست كه ضرر ميكند يا با وجوديكه كلاس يك زماني دارد اما خيلي از استادان هم هستند كه حاضر و غايب نميكنند و به ورود و خروج دانشجو اهميت نميدهند اما من اهميت ميدهم. بارها شده كه استادي كلاسش ساعت ۱۰ شروع شده اما ساعت ۱۱:۱۵ يك آقا پسر يا دخترخانم در كلاس را ميزند و ميرود داخل كلاس و استاد هم مانع نميشود! و اين استاد نميگويد ۲۰ دقيقه ديگر كلاس تمام ميشود براي چه آمدي، فقط ميخواهي حضورت را اعلام كني؟ من از جمله استاداني هستم كه چنين افرادي را به كلاس راه نميدهم حال بگويند دگم است يا ديكتاتور و... كلاس حرمتي دارد كه امروزه شكسته شده. امروزه اين مسائل وجود دارد و نه تنها دانشجو، نظام آموزش هم مقصر است. هر چند نبايد فقط منفي به مسائل نگاه كرد چون در ميان همين دانشجويان افراد لايق و با استعدادي هم وجود دارند.