
جوزف ناي، پردازنده تئوري «قدرت نرم» در يكي از تعاريف خود پيرامون قدرت نرم ميگويد: من براي اينكه پول شما را بگيرم دو راه دارم؛ نخست آنكه با اسلحه شما را بكشم و پولتان را بردارم كه اين كار با تبعاتي همراه است و راه دوم آنكه خودم را به عنوان يك كشيش مذهبي معرفي كنم كه شما بايد براي سعادت دنيا و آخرتتان، پولي كه داريد را به من بدهيد. اين راهي آسانتر و كمهزينهتر براي تصرف اموال شماست.
بعد از جنگ تحميلي دشمن به خوبي متوجه شده بود كه ديگر گزينه نظامي براي به زانو درآوردن ايرانيان و چپاول و به يغما بردن ثروتهايشان پاسخگو نيست. به همين دليل راهبردهاي ديگري را در دستور كار قرار داد كه در آن زمان با عناوين «شبيخون فرهنگي»، «ناتوي فرهنگي»، «استعمار فرانو» و «جنگ نرم» معرفي شدند. تاريخ نشان ميداد كه دشمن ماجراي شهر «اندلس» را دوباره مطالعه كرده و اين بار تصميم دارد با تغيير سبك زندگي و باورهاي ديني و اعتقادي ايرانيان، به اهداف خود برسد. برنامهها تنظيم و هدفها براي تخريب مشخص شدند. هنر، باورهاي ديني و سياسي شيعه، واقعيتها، باورهاي اقوام ايراني، سبك زندگي و... همه و همه يا بايد تغيير ميكردند يا متزلزل ميشدند. اما در اين ميان، سبك زندگي و تغيير آن بسيار راحتتر و تأثيرگذارتر از موارد ديگر بود، بنابراين بازي از اين نقطه شروع شد.
سبكي كه هويت اجتماعي استسبك زندگي شامل چگونگي لباس پوشيدن، غذاخوردن، آداب و رسوم اجتماعي و مناسبات و روابط انساني است. اينها اجزاي يك شيوه در زندگي هستند كه بخشي از يك فرهنگ را درچارچوب يك نظام، جهانبيني و ايدئولوژي ما تعريف ميكنند.
در كلامي سادهتر بايد گفت، سبك زندگي به يك نوع هويت اجتماعي ختم ميشود، كارشناسان فرهنگي معتقدند كه سبك زندگي براي افراد پرستيژ ميسازد و افراد، كلاس هويتي خود را با نوع ارتباطات، شغل، سبد مصرفي و ساير ظواهر به اطرافيانش معرفي ميكنند.
از سوي ديگر افراد بر اساس نوع و شيوه زندگي، يعني چيزي كه ميخورند، ميپوشند، منطقهاي كه در آن زندگي ميكنند، وسيله نقليهاي كه مورد استفاده قرار ميدهند و حتي كساني كه با آنان رفت و آمد دارند، آرام آرام به رفتارهايي عادت كرده و از درون شخصيتشان شكل ميگيرد.
فعاليت توپخانههاي رسانهايرسانهها كارشان را شروع كردند. از تبليغ لوازم خانگي گرفته تا غذاهاي آماده و تورها و تفريحات آنطرف آبها. اما آنها بسيار با برنامه و حرفهاي پيش ميرفتند و از كمترين زمان، بيشترين بهره را ميبردند.
ابتدا كار ويژهاي كه در دستور كار قرار دادند، توليد نياز كاذب بود، برنامهاي كه هنوز هم در تمام رسانههاي خارجي و حتي رسانه ملي به چشم ميخورد. اين امر بيشتر از طريق آگهيهاي بازرگاني صورت ميگيرد، به اين نحو كه در مورد يك كالا آنقدر تبليغات ميشود كه آن كالا به يكي از نيازهاي اساسي جامعه تبديل ميشود و برخي ميگويند اصلاً نميتوان بدون آن زندگي كرد!
پروژه بعدي، شليك به اهداف فرهنگي از پس آگهيهاي تبليغاتي بود. به عنوان مثال در تبليغ نوعي تلويزيون هوشمند خارجي سعي شده اين تبليغ مبتني با ارزشهاي يك جامعه اسلامي باشد. هرچند در كنار اين تلويزيون، خانوادهاي نشان داده ميشود كه از حجاب برخوردارند اما زنان اين خانواده با حجاب! آرايشهاي غليظ دارند يا مثلاً مردان و كودكان اين تبليغ اسلاميزه شده لباسهاي ماركدار به تن دارند.
رسانهها در حال شكل دادن به نظام فكري و معرفتي افراد جامعه هستند تا از اين طريق پايههاي سبك زندگي آنان را مطابق با تفكرات مديرانشان بنا نهند. رسانههاي ديداري و شنيداري مُدام در حال آموزش سبك زندگي هستند، اينكه مردم چگونه اوقات فراغتشان را سپري كنند، چيدمان منزلشان چگونه باشد، قرارهاي گفتوگو را در كافي شاپ بگذارند يا مسجد، سفرهايشان مجردي باشد يا خانواده محور و...
امروز اكثر ما از بيخوابي رنج ميبريم چون كمتر كسي را ميتوانيم پيدا كنيم كه شبها بموقع بخوابد. عمده مردم شهرنشين تا ديروقت بيدار هستند؛ چرا كه زمان به شكلي تعريف شده كه ناچارند، اين گونه زندگي كنند. سبك زندگيها تغيير يافته و چه آرام، وحشتناك شده...
از آبگوشت تا سفرههاي رنگي
ايرانيها به ساده زيستي و ميهمان نوازي شهره هستند، يا شايد بهتر است بگوييم «بودند». آنها براي سفره باز جايي نميروند بلكه اين روي باز است كه يك ايراني را به خانهاي دعوت ميكند، اما اين موضوع زماني درست است كه زندگيها واقعاً ساده و بيتكلف باشند و مردم با همان روشهاي اصيل خودشان زندگي كنند.
ياد كوكب خانم بخير. همان زني كه ميهمانان هميشه سرزده به خانهاش ميرفتند و كوكب خانم با ماست و پنير و نيمرو از آنان پذيرايي ميكرد.
زماني ميشد با آبگوشت و اشكنه و كوكوسبزي هم در كنار ميهمانان لحظات شاد و به ياد ماندني را رقم زد، اما امروز هيچ سفرهاي به كمتر از سه نوع غذا راضي نميشود و هيچ ميزباني آبروي خود را به خاطر خرج چند صد هزار تومان نميبرد! پذيرايي بايد مفصل باشد، حالا به هر قيمتي.
ابتدا رسانهها آمدند و تبليغ كردند و تبليغ كردند و تبليغ، تا جايي كه مردم پي بردند چيزي در زندگيشان كم دارند. چيزي كه بدون آن زندگي خيلي سخت يا غير ممكن مينمود. چيزي مثل سس، تلويزيون فلت، مبل، يخچال سايد، لوازم آرايش و ماشين ظرفشويي و...
حالا ذائقهها تغيير كرده و مردم، مصرفگرا شده بودند و ديگر لازم نبود براي ورود يك وسيله جديد به خانهها تبليغات زيادي انجام شود، چون مردم خودشان به سمت هر كالاي تازه واردي هجوم ميبردند. از مدلهاي متنوع و گرانقيمت موبايل گرفته تا كفشهاي آنچناني و لباسهايي كه امروز مد شده و فردا از مد ميافتادند. آرامآرام سبك زندگيها تغيير كرد تا به امروزي رسيديم كه ديگر كسي نميتواند حتي به شيوه دو دهه قبل هم زندگي كند، چه رسد به دو سده قبل و نشان به آن نشان كه خودمان هزار و يك دليل ميآوريم كه اين كار نشدني است.
حقيقت تلخمتأسفانه بعد از جنگ تفكري در بين مسئولان رسوخ كرد كه آغازگر خوي اشرافيگري درآنها بود. تفكري كه در تقابل با تفكر امام(ره) و رهبري بود، چراكه امام(ره) خطاب به مسئولان ميفرمودند «شما از ميان مردم جوشيدهايد و بايد همانگونه كه بودهايد، باشيد» اما تفكر حاكم اين بود كه «زماني قابليتها و زايشهاي مديريتي مديران و مسئولان شكوفا ميشود كه در زندگي امكانات خاصي داشته باشند» و اين تفكر به تدريج توجيهگر اشرافيت و مديريت لوكس با اموال عمومي براي مديران شد.
مقاممعظمرهبري بارها و بارها در اينباره هشدار دادند و مسئولان را به سادهزيستي دعوت كردند اما گويي گوش آقايان با خروارها پنبه پر شده بود.
ايشان در سال ۱۳۷۰ و در ديدار كارگزاران نظام فرمودند: «گزارش آمده كه روحانى عقيدتى، سياسى در يكى از دستگاهها، خودش ماشين دارد، ولى ماشين دولتى سوار مىشود! من نوشتم كه حق ندارد اين كار را بكند. براى من جواب آمد كه اين كار رويه است و همه مىكنند! اين آقا خودش يك ماشين دارد، كه براى خودش لازم است؛ يكى هم خانمش دارد و نمىشود كه خانمش از اين ماشين استفاده كند! عجب!»
ايشان گفتند و گفتند و گفتند...
تا سال ۱۳۸۶ كه در ديدار اعضاي هيئت دولت و مديران اجرايي، باز فرمودند: «گاهى از جاهايى گزارشهاى نوميدكنندهاي مىرسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پيشانياش مىنشيند؛ رعايت كنيد. سؤال مىكنيم كه چرا ماشين لوكس و نو و مدل بالا؟ مىگويند كه اشكال امنيتى داريم! چه اشكال امنيتى؟! آقايان مسئول در شوراى امنيت كشور يا جاهاى ديگر، بنشينند معين كنند و مسئله را در جايى ببُرند؛ من هم اگر بايد دخالت كنم، بگوييد در جايى دخالت كنم. اين چه وضعى است كه همينطور بىحساب و كتاب جلوى هر وزارتخانه و ادارهاي، دهها ماشين به رنگهاى گوناگون متعلق به مسئولانِ آنجا به چشم مىخورد؟! چه كسى چنين چيزى را گفته است؟»
اما هيهات كه بعضيها را نبود گوش شنوايي و اين همان چيزي بود كه دشمن برايش برنامهريزي كرده بود.
از آن بالاييها به اين پايينيها رسيده؟!آيا امروز مسئولان و نمايندگان مجلس ميتوانند در مورد محل زندگي، نوع خودرو و مدل موبايلي كه خيلي وقتها جوابش را نميدهند، توضيح بدهند؟ و آيا ميتوانند در مورد علت به وجود آمدن اين همه لوازم آرايش فروشي و فست فودها و مجتمعهاي تجاري و بالا رفتن سن ازدواج و افزايش طلاق در جامعه تحليلي كارشناسانه ارائه كنند؟
در اخبار ميبينيم و ميشنويم كه در اين وضعيت حساس جامعه، ارزهاي مرجع به جاي واردات دارو به لوازم آرايشي اختصاص مييابند و در شرايطي كه خوراك دامها و طيور بر روي دريا ماندهاند تا ارزي براي ترخيصشان واريز شود، خودروهاي لوكس و گرانقيمت به راحتي ميآيند و خيابانهاي شهر را به جولانگاه خود تبديل ميكنند.
حالا ديگر چايخانهها و غذاخوريهاي اصيل ايراني نام سنتي به خود گرفتهاند و اگر چندين بار به رستورانهايي با غذاهاي چيني و ايتاليايي و مكزيكي و مغولي سر زديد، يك بار هم ميشود يك غذاي ايراني را امتحان كرد. البته صدايي ميگويد سعي كنيد قرمهسبزي و فسنجان و قيمه بيرون را نخوريد، شايد خوب جا نيفتاده باشند. پس تا اطلاع ثانوي، همان «چيلي داگ» و «چيكن استروگانف» و «موساگا» و «رست بيف» را امتحان ميكنيم. هر چه نباشد، اينها غذاهاي اجدادمان هستند!
امام علي(ع) كه در بين غير مسلمانان نيز به اسوه سادهزيستي مشهورند، ميفرمايند: «الناس علي دين ملوكهم»، يعني، مردم به روش و دين حاكمانشان نگاه ميكنند و پيرو روش آنها هستند. حاكمان و رجال سياسي به هر روشي كه عمل كنند، همان مشي و راه و روش كمكم در بافت جامعه و در سطوح مختلف مردم رسوخ پيدا ميكند. حالا اگر به آقايان بر نميخورد بايد گفت كه وضع موجود، حاصل تفكر و راه و روش و سبك زندگي شماست. اي كاش حداقل يكبار بيانات آقا را مرور ميكرديد. در سريال شوق پرواز ميبينيم، زماني كه از مقامات بالاتر با سرتيپ عباس بابايي تماس ميگيرند و مژده سفر حج واجبش را به او ميدهند، شهيد بابايي مكثي ميكند و با دلخوري ميگويد: «الان كه كشور در حال جنگه چطور يه ماه همه چيزو رها كنم و به حج برم؟» و از آن طرف گوشي ميشنود: «خدا طلبيده و اين دستور يه مافوقه، بايد بري.» اما باز ميگويد: «چند روز اجازه بديد تا فكر كنم...» و در نهايت همان را ميكند كه خداوند دستور داده؛ جهاد در راه ايمان.