
مصاحبهاي كه كارلوس كرش با شبكه تلويزيوني بيبي سي انگلستان انجام داد، واكنشهايي به همراه داشت كه انگار چندان هم غيرقابل پيش بيني نبود. كرش هرچند در اين گپ و گفت تلاش كرد تا مباحث كاملاً فوتبالي و البته فني را به زبان آورد، اما فقط نام بردن از پرسپوليس هم كفايت ميكرد تا يكي مثل رويانيان كه البته رابطهاي حسنه هم با سرمربي تيم ملي ندارد، ادعاي شكايت به فيفا را سر دهد. شكايتي كه شايد در فدراسيون جهاني فوتبال مبدل به يكي از خندهدارترين شكايتهاي تاريخ اين فدراسيون شود.
مصاحبه كرش به لحاظ محتوايي قطعا بينقص بود. اما آن چه حساسيتهاي داخلي را در اين زمينه بالا ميبرد، نفس گپ زدن يك كارمند ايراني با شبكهاي است كه بيشترين عناد خبري را با نظام جمهوري اسلامي داشته. تلاشهاي سياسي بيبي سي در تخريب چهره ايران تا حدي بوده كه همين كرش پيش از پذيرفتن پيشنهاد ايران و در حين مذاكرات اوليه با عباس ترابيان گفته بود: «شما چرا در تهران با شتر در خيابانها جابهجا ميشويد؟ آيا در ايران خودرو به اندازه كافي وجود ندارد؟!» و البته كرش نميدانست وفور خودرو در تهران آن قدر هست كه پايتخت ايران را به دودآلودترين و آلودهترين شهر دنيا بدل كرده. كرش همان زمان سندي رو كرده بود: «وقتي انگلستان بودم اين را در شبكههاي خبري فهميدم.» و براي مردي چون كرش كه سالها در انگلستان زندگي كرده، بيبي سي به معني مرجع اصلي خبري به حساب ميآيد. بيآنكه صاحب تحليلي قوي از اين شبكه و روابطش با ايران باشد!
كرش روبهروي مجري ايراني بيبي سي مينشيند و با او گپ ميزند. شايد به اين دليل كه توجيه نشده! او به شكل قراردادي كه با فدراسيون فوتبال ايران بسته پايبند است. ميزان مرخصيهايش از نرم ايدهآل خارج نميشود. وقتي از او ميخواهند براي احترام به موازين ايران از بستن كراوات در طول دوران مربيگرياش در ايران اجتناب كند، او حتي كت و شلوارش را كنار ميگذارد و برخلاف هميشه، با يك شلوار گرمكن و كاپشن ورزشي روي نيمكت مينشيند. كرش (با وجود همه بدخلقيهايش) مثل يك مربي حرفهاي حتي براي سفر از تهران از رئيس اجازه ميگيريد، پس چطور ممكن است در زمينه گفت و گو با رسانهاي معاند سرخود عمل كرده باشد؟
به نظر ميرسد سرمربي تيم ملي توجيه نيست! مرداني كه امروز در مجلس شوراي اسلامي صداي اعتراض خود را بلند كردهاند و به حق از حق مردم ايران حرف ميزنند، البته همان جماعتي هستند كه نيك ميدانند اين فدراسيون فوتبال از بهمن ماه سال ۹۰ تا امروز (يعني يك سال) ريالي از وزارت ورزش بودجهاي نگرفته و حتي حق خود را هم دريافت نكرده است! اما چرا هرگز صداي آنها را براي احقاق حق فوتبال تا امروز نشنيده بوديم؟ شايد اين فريادها رساتر است. شايد اين فريادها سودمندتر است!
كرش را ميتوان به خوبي توجيه كرد. ميتوان به او فهماند كه روابط سياسي خاص ايران ميتواند او را از هم كلامي با شبكههاي محدودي منع كند. شايد كرش علاقه وافري براي هم صحبتي با بيبي سي نداشته و اين گپ را صرفا به واسطه پارسي زبان بودن اين شبكه انتخاب كرده باشد. اما ميتوان از همين حالا يك خط و مشي كلي را پيش روي او گذاشت و از سرمربي تيم ملي خواست در كنار رعايت تمام آن چه تا امروز بدان پايبند بوده، باز هم اصول اجتماعي ايران را رعايت كند. البته وقتي آقايان در مجلس از اين اتفاق نهايت بهره تبليغاتي را بردند و با فرياد زدن بر سر او، خودنمايي كردند!