کد خبر: 504750
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
به گزارش خبرنگار ما ، عصر روز هفتم دي ماه سال ۸۹ دختر جواني پليس را از ماجراي ناپديد شدن ناگهاني برادر پنج ساله‌اش با خبر كرد.
وقتي مأموران كلانتري ۱۱۵ رازي به محل حادثه در خيابان وحدت اسلامي رفتند، دختر جوان گفت: چندي پيش پدر و مادرم از هم جدا شدند و من و برادرم مازيار همراه مادرم زندگي مي‌كنيم. امروز من و مازيار در خانه تنها بوديم كه شارژ تلفن همراهم تمام شد. من از مازيار خواستم به مغازه برود و برايم شارژ بخرد. مازيار هم قبول كرد و از خانه بيرون رفت اما ديگر از او خبري نشد. من سراسيمه خودم را به مغازه رساندم اما مرد مغازه‌دار هم گفت برادرم را نديده است.
مأموران پليس در نخستين گام پاركينگ و انباري ساختمان مسكوني را جست‌وجو كردند و سر انجام جسد مازيار را در حالي‌كه آثار لكه‌هاي روغن روي لباس‌هايش مشخص بود، در انباري پيدا كردند.
كارآگاهان با بررسي لكه‌هاي روغن روي لباس مازيار در‌يافتند اين لكه مربوط به موتو‌سيكلت جوان ۱۷ ساله‌اي به نام محمد است كه براي ديدن پدرش به اين ساختمان مسكوني رفت و آمد دارد. تحقيقات پليسي همچنين نشان داد متهم در يك ساندويچي به عنوان پيك موتوري كار مي‌كند و بعد از حادثه به طور ناگهاني ناپديد شده است. مأموران سرانجام متهم را بازداشت كردند.
وي اتهام قتل را قبول كرد درباره روز حادثه گفت: چندي پيش مادرم به علت اعتياد پدرم از او جدا شد و به همين خاطر من و مادرم با يكديگر زندگي مي‌كرديم. بعد از جدايي، من گاهي به پدرم سر مي‌زدم. اين اواخر آنجا زياد مي‌رفتم، چون پدرم داشت اعتيادش را ترك مي‌كرد و من سعي مي‌كردم زياد تنها نباشد. متهم ادامه داد: عصر روز حادثه زماني كه به ديدن پدرم رفتم، در راه پله آپارتمان مازيار را ديدم. او پسر شيرين زباني بود و گاهي اوقات برايش خوراكي مي‌خريدم. مازيار وقتي مرا ديد خواست كه به او پول بدهم بعد هم خودش را به من چسباند و اصرار كرد به او پول بدهم. من براي اينكه مازيار را از خود جدا كنم، او را به عقب هل دادم كه ناگهان سرش به ديوار خورد و به زمين افتاد.
متهم گفت: در حالي كه بسيار ترسيده بودم، به سرعت بر سر بالين مازيار حاضر شدم. چندين بار او را صدا كردم اما وقتي از او پاسخي نشنيدم، فهميدم كه مرده است. در شرايطي كه وحشت كرده بودم، تصميم گرفتم جسد او را به مكان ديگري برده و رها كنم؛ براي همين ابتدا جسد مازيار را به داخل انباري بردم و مخفي كردم تا در زمان مناسب او را به بيرون منتقل كنم اما با حضور مأموران در محل و پيدا شدن جسد مازيار ديگر موفق به انجام اين كار نشدم. متهم بعد از تحقيقات تكميلي در شعبه ۷۱ دادگاه كيفري محاكمه شد. پدر و مادر مقتول از دادگاه درخواست قصاص كردند و هيئت قضايي بعد از شنيدن دفاعيات متهم و وكيل مدافعش وي را به قصاص محكوم كردند. رأي دادگاه بعد از تأييد در شعبه ۱۶ ديوان عالي كشور براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي فرستاده شد.
قاضي جمشيدي، رئيس شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي به خبرنگار ما گفت: اين پرونده بعد از تأييد حكم در ديوان عالي كشور براي سير مراحل اجرا و گرفتن استيذان به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاده شد. وي ادامه داد: همزمان با سير مراحل قانوني، ما جلسه صلح و سازشي در محل شعبه برگزار كرديم كه هفته قبل پدر و مادر مقتول به اين شعبه آمدند و از قاتل پسرشان اعلام رضايت كردند. قاضي جمشيدي گفت: پدر و مادر مقتول گفتند ما به خاطر بيماري مادر متهم از قصاص وي گذشت مي‌كنيم تا متهم با توبه واقعي زندگي تازه‌اي را شروع كند.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار