کد خبر: 503785
تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۹
گذري بر رويداد كشف حجاب به مثابه نقطه تلاقي استعمار خارجي و روشنفكري وطني
علي احمدي فراهاني
آغاز سلطنت جابرانه رضاخان، همزمان با نفي تاريخ قمري و رسمي شدن تاريخ شمسي است. بركناري تاريخ قمري و جايگزيني تاريخ شمسي، نشانه تهاجم وسيع و گسترده عليه فرهنگ اسلامي است. اسلام‌زدايي بايد تحت عنوان عرب‌زدايي در ايران صورت پذيرد و طرد تاريخ قمري به عنوان يك سنت عربي تحميل شده، بايد انجام گيرد تا غيرت ديني مردم به حركت درنيايد و كسي متوجه يورش استعمار به فرهنگ ملي‌ـ ‌مذهبي خويش نشود.

اما صرف رسمي شدن تاريخ شمسي كافي نيست. اگر بخواهند مردم خوي‌ گرفته با اين تاريخ را رفته‌رفته از چيزي كه با آن زندگي كرده‌ و ساليان دراز و طولاني انس داشته‌اند جدا سازند بايد مدت طولاني را بگذرانند، ولي استعمار شتابدار است و مي‌خواهد هر چه زودتر ريشه اين سنت‌هاي خطرناك را براي منافعش از بين ببرد. گذشت تقريباً ۹ سال از آغاز تهاجم و مقاومت دليرانه مسلمانان در مسجد گوهرشاد، به استعمارگران گرازصفت انگليسي آموخت كه بايد سرنيزه هم در اين تهاجم نقش اساسي داشته باشد. تهاجم تبليغاتي عليه فرهنگ اسلامي ملي را بايد به موازات سرنيزه حركت داد تا تواناتر هر گونه مقاومتي را در هم شكند و مسير را براي عبور آسان چرخ‌هاي آهنين توپخانه استعمار هموار سازد. دو ماه پس از كشتار مسجد گوهرشاد، متحدالمآل (بخشنامه) زير از طرف دولت به كليه ادارات و دواير ثبت و دفاتر اسناد رسمي مركز و ايالات و ولايات ابلاغ شده است: «نظر به اينكه تاريخ رسمي كشور براي ماه‌هاي شمسي تنظيم شده است و موافق قانون مصوب فروردين ۱۳۱۴ تمام دواير دولتي مكلف به اجراي آن هستند، بنابراين لازم است كه از تاريخ وصول اين متحدالمآل در كليه اسناد معاملات رسمي و نوشتجات، تاريخ شمسي را قيد و از ذكر تاريخ قمري مطلقاً خودداري كنيد». (۱)

بايد از ذكر تاريخ قمري مطلقاً خودداري شود، يعني بردن نام تاريخ قمري و آوردن آن در پاي اسناد و نوشتجات از اين پس جرم محسوب و مخالفت با دولت شناخته مي‌شود. ديديم كه در ادامه اين روند اسلام‌زدايي به همين بسنده نشد و در زمان پسر معدومش تاريخ شمسي به تاريخ شاهنشاهي تغيير يافت. چيزي از حكومت اين رژيم دست‌نشانده استعمار نمي‌گذرد كه دولت به سر گذاشتن كلاه پهلوي را ـ‌كه ‌شبيه به كلاه سربازي فعلي بودـ براي همه اجباري مي‌كند. مردم بايد رفته‌رفته از سنت‌ها، ويژگي‌ها و خصوصيت‌هايي كه با آنها معني مي‌شوند و هويت مي‌يابند و ارتباط تاريخي با گذشته خود برقرار مي‌سازند، جدا شوند. بايد اين ويژگي‌هاي ملي مثل لباس، كلاه و... و اين سنت‌هاي اجتماعي را از بين برد و با از بين بردن آنها ارتباط تاريخي و فرهنگي آنان را با نسل گذشته قطع كرد. بايد به اين شعائر و اين سنت‌ها تاخت و آنها را بي‌ارزش، حقير و پست كرد كه آن‌گاه به‌راحتي مي‌توان مردم را از اين ويژگي‌هاي مذهبي‌ـ‌ ملي‌شان جدا و بي‌هويتشان ساخت، يعني غربزده‌شان كرد. هنگامي كه غرب‌زده و غرب‌باور شدند با چشم تحقير به سنت‌ها، شعائر ملي و مذهبي خويش مي‌نگرند و به موازات دور شدن از هويت اصيل، تاريخي و مذهبي به هويت كاذب جديد يعني تجدد و غرب‌زدگي روي مي‌آورند. درست‌تر گفته باشيم، گريز از هويت اسلامي، به پيشواز استعمار رفتن و به آغوش آرامش قبرستاني استعمار غرب پناه بردن و از پستان فرهنگ غرب تغذيه كردن و شير تجدد نوشيدن است. هنگامي كه چنين شيري به كام كسي ريخته شود، مسلماً با تمام وجود فرياد برخواهد كشيد كه «اگر مي‌خواهيم متمدن و متجدد شويم بايد از فرق سر تا نوك پا غربي شويم.»

به زور كلاه پهلوي به سر مردم گذاشتن، يعني همه را مثل پهلوي كردن، شبيه رضاخان كردن، يعني جامعه را از هويت تاريخي‌ـ‌ ملي خويش بريدن، يعني سنت‌ها و ارزش‌هاي اجتماعي را منهدم كردن، يعني غارتگران غربي را آسوده خيال كردن است.

روحانيت متعهد و مسئول در برابر اين تهاجم فرهنگي براي دفاع از استقلال و سنت‌هاي ملي مي‌ايستد تا هويت اسلامي را از گزند حمله دشمنان مصون دارد، مي‌ايستد تا از مليت خويش محافظت كند، مي‌ايستد تا نگذارد غرب‌باوران روشنفكر به نام تجددخواهي و مدنيت و به نام رشد و پيشرفت و ارتباط با دنياي متمدن هويت او و ملتش را پاره‌پاره كنند و در اين راه تبعيد، آواره، فراري و مخفي مي‌شود تا بنا به وظيفه الهي خود عمل كرده باشد. تهاجم فرهنگي و اسلام‌زدايي و انهدام ارزش‌هاي ملي مرحله به مرحله پيش مي‌رود. رژيم استعماري رضاخان، مدارس ابتدايي را مختلط كرد و دختر و پسر را در كنار يكديگر قرار داد. پسرها بايد هنگام مدرسه رفتن شلوار كوتاه به پا كنند. برهنگي كم‌كم دارد آغاز مي‌شود. سنت‌ها از پي يكديگر دارند منهدم مي‌شوند. جامعه را بايد از ارزش‌هايش لخت و برهنه كرد و بهترين محل براي برهنه كردن و انسان را خالي از هويت كردن، مدرسه است. نسلي بايد پرورش يابد كه قبله‌گاهش غرب و زيارتگاهش لندن و كتاب دعايش اصل انواع داروين باشد. استعمارگران چنين نسلي را مي‌خواهند كه كاملاً برهنه و جداشده از جامه فرهنگي و ارزش‌هاي ديني‌ـ ‌ملي خويش باشد. نسلي آرام، سر به زير، قانع، حرف‌شنو و شهوت‌طلب. عالي‌ترين جا براي بار آوردن چنين نسلي مدرسه است. پس بايد دختر و پسر در كنار يكديگر درس بخوانند و از كودكي با همديگر تماس و معاشرت داشته باشند. پسرها بايد شلوار كوتاه به پا كنند، تا هميشه تميز و ترگل و ورگل باشند تا متجدد و مترقي بار بيايند. در متحدالمآلي كه از طرف وزارت داخله به حكام ايالات و ولايات ابلاغ شد راجع به چگونه احترام‌گذاردن به شاه، سلام شاهنشاهي و... تأكيد شده است كه به شاگردان دبستان‌ها آهنگ سلام شاهنشاهي و سرود ملي را ياد بدهند تا در مواقع رسمي بدون احتياج به تذكر هر كس به وظيفه خود عمل كند. (۲)

نويسندگان مزدور و غرب‌طلب هم در مقالاتشان به مردم و به‌خصوص مادران گوشزد مي‌كنند كه به فرزندان عزيزشان ياد بدهند، شب‌هنگام وقت خواب پدر تاجدارشان را دعا كنند!
در اين حال و هوا و روزگار است كه «نهضت پاكسازي زبان فارسي» از واژه‌هاي تازي مطرح مي‌شود. هنگامي كه اختناق به اوج خود رسيد و تهاجم اسلام‌زدايي از منطقه وزيدن گرفت، كسروي مأموريت يافت تا اين نهضت را به وجود آورد و رهبري كند. كسروي مبشر پاكزبان شد و حملات وسيعي را عليه زبان عربي، زبان قرآن، زبان ديني و فرهنگ ادبي‌ـ‌ ملي آغاز كرد. به اين شخص و عملكردهايش بايد به‌طور گسترده‌تري پرداخت و ابعاد خيانت‌هايش را نسبت به اين فرهنگ و خلق روشن كرد تا نسل پوياي معاصر مطلع و آگاه شود و بداند كه چه توطئه‌هاي گسترده‌اي را عليه فرهنگش پشت سر گذاشته است.

حجاب‌زدايي، پيش درآمد اسارت زن

زن به عنوان نيمي از پيكر جامعه و تربيت‌كننده نسل آينده مادام كه در سنگر چادر و حجاب تقواست دست استعمارگر به او نمي‌رسد. تا حجاب همچون سپري در اختيار زن مسلمان ايراني است، چنگال توطئه‌هاي ضد انساني به وي نمي‌رسد و تا حجاب چونان دژي مستحكم و نفوذناپذير و وسيع زن را در ميان خود دارد، وزش هواي آلوده و اسارت‌زاي غرب به او نمي‌رسد. پس چه بايد كرد؟ اين سنگر عظيم را بايد خراب كرد. حجاب را بايد با تبليغات زندان ناميد. پوشش اسلامي را تحقير كرد، سيل اهانت را بايد به طرف اين سنگر حافظ ارزش‌هاي زن رها ساخت تا ديگر توانايي زندگي در آن را نداشته باشد تا دشمن شود. دشمن سنگر نگهدارنده ارزش‌هايش. آن‌گاه خود به تكاپو خواهد افتاد و ما هم اين تحريكات را ادامه خواهيم داد تا از اين سنگر بيرونش كنيم. پس بيرون رفتن از اين سنگر، يعني به دام اسارت استعمارگر غلتيدن، يعني گام‌زدن در جاده غرب‌باوري را عين رهايي ديدن، يعني مغولان مهاجم و آرايش كرده غرب را عيسي پنداشتن، يعني گرد جهنم آدم‌سوز غرب به طواف نشستن و هنگامي به طواف انديشه مغولان مهاجم غرب خواهي رفت كه زمان بيرون آمدن از سنگرت (حجاب) چشمان بصيرتت را با دست خود به شيطان هديه كرده باشي. اسلام‌زدايي در منطقه همواره استراتژي استعمار بوده است. اين است كه با طرح حجاب‌زدايي و به اسارت درآوردن زن جامعه را مي‌توان به اسارت كشيد و يك فرهنگ عظيم و غني را به سوي تلاشي سوق داد و دقيقاً به همين دليل است كه طرح حجاب‌زدايي همزمان در سه كشور تركيه، افغانستان و ايران به مرحله اجرا درآمد. آتاتورك با خشونتي بي‌حد و اندازه با فرهنگ اسلامي در سرزمينش درمي‌افتد و ضربات سنگيني بر پيكره فرهنگ ديني جامعه ترك مي‌زند و با تغيير خط، حجاب‌زدايي و قطع رابطه فرهنگي ملت مسلمان ترك با گذشته‌اش بالاترين خدمت را به استعمارگران مي‌كند. امان‌الله‌خان، پادشاه افغانستان، عكس برگردان رضاشاه، مجري اين طرح‌هاي استعماري مي‌شود و شروع به انهدام ارزش‌هاي مذهبي ملت افغان مي‌كند و نام زيبا و فريباي تحول و ترقي را بر اين جنايات عظيم فرهنگي مي‌نهد. اين رفرم يعني اسلام‌زدايي از منطقه و نابودي حوزه‌هاي علميه يا بگوييم حوزه‌هاي خطر براي استعمار. مگر نه اين است كه نخستين زبانه‌هاي آتش انقلاب اسلامي‌مان از اين مراكز سركشيد و كم‌كم با آتش گدازنده خود سراسر ايران را يكپارچه انقلاب ساخت و كوشش سازمان‌يافته و تلاش عظيم ۵۰ ساله استعمار براي اسارت كشيدنمان را خاكستر كرد. استعمار از اين مراكز و آخوند و شيخ زخم و تازيانه خورده، پس درست است كه اين مراكز را حوزه‌هاي خطر بنامد. حال بايد در پوشش رفرم همه آن ارزش‌ها را نابود كند تا آسوده خاطر به سوداگري بپردازد. امان‌الله‌خان پس از سفري به اروپا در سال ۱۹۲۷/ ۱۳۰۶ شمسي و ديدار با سران كفر غربي و ستايش‌هاي سياستمدارانه و موذيانه‌اي كه از او كردند، رفرم‌هاي خود را از سر گرفت و وسعت بخشيد. در تابستان ۱۹۲۸ انجمن حمايت نسوان تشكيل شد و دوازده نفر وكلاي زنان كابل اداره انجمن را در دست گرفتند. يك مكتب تدبير منزل زنانه نيز در محله باغ علي‌مردان با معلمان آلماني و تركي تأسيس شد.

در همان سال ۱۹۲۸/ ۱۳۰۷ شمسي، حجاب‌زدايي زير عنوان «رفع حجاب آزاد گذاشته شد»، صورت پذيرفت و كوشش به عمل آمد كه روحانيت را به زير سلطه حكومت ببرند، يعني طرح «ملايي، مشروط به داشتن شهادت‌نامه است» به مورد اجرا درآمد.
تحصيل دختر و پسر در كنار يكديگر و به‌طور توأمان رسمي شد و چندي نگذشت كه عده‌اي دختر جوان افغاني پس از شرفيابي به پيشگاه همايوني، به امر شاه براي نخستين بار بدون حجاب عازم تركيه شدند. (۳)

«مؤسسه وعظ و خطابه» گامي به سوي انهدام روحانيت

اسلام و روحانيت، دو جريان عظيم و به هم پيوسته و جداناشدني و تشكيل‌دهنده يك روند استقامت در مقابل پيشروي خردكننده استعمار است. استعمارگران متخصص باتجربه جامعه‌شناس، براي ضربه زدن بر هر قسمت و بخش فرهنگ مذهبي و ملي ما، از يك تيشه ويژه و متناسب با آن هدفي كه بايد خرد شود، سود مي‌جويند. براي خرد و متلاشي كردن و از بين بردن نيمه دوم اين كوه استقامت و ايستادگي از تيشه «مؤسسه وعظ و خطابه» مي‌خواستند استفاده ببرند، به اميد اينكه بتوانند بخشي از اين مقاومت را در هم بكوبند و با ويران كردن اين بخش، بخش ديگرش را هم به ورطه نيستي و هلاكت بكشانند. حكومت دست‌نشانده استعماري رضاخان، ناگهان نمي‌تواند اين حوزه‌هاي علميه ـ‌حوزه‌هاي خطرـ را برچيند و روحانيت را جيره‌خوار دولت و حقوق‌بگير استعمار كند، پس بايد خيلي ظريف و مكارانه عمل كند. اين است كه رژيم رضاخان خود را طرفدار روحانيت نشان مي‌دهد و از سر درد و اسلام‌دوستي! شكوه مي‌كند كه اين درست نيست كه هر بي‌سوادي و هر لاشعوري و نالايقي عمامه به سر بگذارد و مردم را به اسلام بدبين سازد و به روحانيت صدمه بزند. ما براي حفظ ارزش والاي روحانيت و اسلام مي‌گوييم نبايد هر كسي عمامه بر سر بگذارد، الا اشخاصي كه لياقتشان محرز شده و آقايان مجتهدين تأييد كرده باشند. از اين به بعد هر كسي اجازه ندارد عمامه بر سر بگذارد مگر آن‌كه قبلاً از وزارت جليله معارف كسب اجازه كرده و تصديق داشته باشد. حمل عمامه مستلزم داشتن تصديق دولتي است ـ همان طرح «ملايي، مشروط به داشتن شهادت‌نامه است!»
دولت ذكاءالملك در بهمن‌ماه سال ۱۳۱۳، تقريباً شش ماه قبل از كشتار اين طرح استعماري را اجرا كرد و هنگامي كه مرحوم آيت‌الله حائري يزدي در اين باب با حضرت امام خميني مذاكره مي‌كردند به امام گفتند: «طرح بدي نيست و ديگر هر بي‌صلاحيتي عمامه به سر نمي‌گذارد» و حضرت امام فرموده بودند: «بله، طرح خوبي است، لكن اينها مي‌خواهند خوب‌ها را بشناسند و بعد همه را نابود كنند و از بين ببرند.»

دو سال پس از گذشت اجراي طرح اول نابودي و انهدام روحانيت، طرح ديگري براي دولتي و وابسته كردن و در حقيقت اضمحلال كامل روحانيت به مرحله عمل گذاشته شد. «مؤسسه وعظ و خطابه» نام اين طرح بود و هدفش جمع‌آوري وعاظ و سخنرانان مذهبي در اين سازمان و سپس آنان را حقوق‌بگير دولت و وابسته كردن و از طرف ديگر با اين عمل آنان را از مردم جدا كردن و بريدن بود. طرح مؤسسه وعظ و خطابه طرح دولتي كردن روحانيت و نقشه خراب كردن آخوند بود. به همين دليل در تاريخ ۲۴ دي ۱۳۱۵ از طرف وزارت معارف دستوري به ادارات معارف و اوقاف صادر و ابلاغ شد كه در زير متن كامل آن را مي‌آوريم: «براي طرز اجراي ماده هفتم تصويب‌نامه اول بهمن ۱۳۱۳ و به جاي دستورهاي سابق راجع به تشخيص صلاحيت محدثين، اكنون كه «مؤسسه وعظ و خطابه» تشكيل شده است دستور ذيل ابلاغ مي‌شود كه به موقع اجرا گذاريد.
۱ـ داوطلبان مؤسسه وعظ و خطابه كه بيش از ۲۵ و كمتر از ۴۵ سال دارند و تا اين تاريخ اسم خود را در آن اداره به ثبت رسانيده و آن اداره هم صورت اسامي آنان را به مركز ارسال داشته است، در صورتي كه سابقه منبري داشته باشند، محدث شناخته شده و از پوشيدن لباس متحدالشكل معاف هستند. اين قبيل محدثين تعرفه تحصيلي خاصي كه به منزله جواز لباس است خواهند داشت.
۲ـ محدثين و وعاظي كه بيش از ۴۵ سال دارند، در صورتي كه طبق اجازه دو نفر از مراجع تقليد قوه تشخيص اخبار صحيح از غير آن را داشته باشند با داشتن سابقه منبري و عدم سوءسابقه با تصديق شهرباني ممكن است محدث شناخته شده و از پوشيدن لباس متحدالشكل معاف باشند.
۳ـ كساني كه سنشان از ۲۵ سال كمتر و فعلاً بخواهند محدث شناخته شوند، در صورتي كه سواد فارسي و عربي را كاملاً مطابق دوره دوم متوسطه ادبي امتحان بدهند و تعرفه تحصيلي مدرسه وعظ و خطابه را دريافت دارند، محدث شناخته شده و از پوشيدن لباس متحدالشكل معاف خواهند بود». (۴)
آهنگ اسارت زن نواخته شد

يكي از شب‌هاي جمعه ماه ذي‌الحجه سال ۱۳۵۳ قمري، در مدرسه شاهپور شيراز جشني برپا شد. در اين جشن علي‌اصغر حكمت، وزير معارف (فرهنگ و آموزش و پرورش) شركت كرد. در پايان جشن اتفاقي افتاد كه چون بمب صدا كرد.

اجراي طرح اسارت زن آغاز شده بود و اساسي‌ترين مرحله اسلام‌زدايي در اجراي كامل اين طرح بود. پس از ختم گفتارها و سخنراني‌ها در اين جشن، عده‌اي دختر جوان روي سن ظاهر شدند و بناگاه برقع از روي برگرفتند و با چهره‌اي باز و گيسواني نمايان، پايكوبي را آغاز كردند. حاضرين دچار شگفتي شدند و عده‌اي به اعتراض جشن را ترك گفتند. فرداي آن روز در مسجد وكيل شيراز اجتماع عظيمي بر پا شد. مردم مي‌خواستند بدانند كه در مقابل اين توطئه عظيم و اين بي‌احترامي به ارزش‌هاي عالي مذهب چه بايد بكنند. سيدحسام‌الدين فالي، روحاني متعهد و مبارز بر فراز منبر قرار گرفت و در حاكميت جو اختناق و خفقان و زور، رفتار توهين‌آميز ديروز را محكوم كرد و مسئولان حكومت را به باد انتقاد گرفت و به مردم هشدار داد كه مواظب توطئه‌ها باشند. زبان سرخ و سخن بيداركننده‌اش او را گرفتار ساخت. چيزي نگذشت كه فالي در چنگال دژخيمان رضاشاه افتاد و محبوس شد و سايه وحشت همه شهر را فراگرفت.

چندي پس از اين واقعه، جشن ديگري در ميدان جلاليه در مورد جشن نخست برگزار شد. جشن‌هايي كاملاً سازمان‌يافته و مشخص براي هدف‌هايي استعمارگرانه. در جشن اخير اكثريت دختران شركت‌كننده از طبقات مرفه و كارمندان دستگاه اداري و بي‌حجاب بودند. ذكاءالملك فروغي، نخست‌وزير دولت شاهنشاهي پهلوي هم در اين جشن حضور داشت. علي‌اصغر حكمت، طبق دستور و امر امراي استعمار نطق مفصل و استعماردوستانه‌اي كرد و تأكيد ورزيد كه امر همايوني است و بايد كشف حجاب صورت بگيرد و ما با ‌شدت عليه مخالفين رفتار خواهيم كرد. اعليحضرت ميل دارند طبقه نسوان به آن درجه از كمال و ترقي برسند كه با نسوان كشورهاي راقيه حتماً مثل انگلستان برابر باشند و اباطيلي ديگر از اين قسم. نقشه كثيف و پليدي آغاز شد و واژه‌هاي زيبا و دلفريب آزادي، برابري، مدنيت، تربيت و... در خدمت بي‌شائبه اين توطئه قرار گرفته بود. آهنگ اسارت زن به رهبري استعمار انگليس و با ياري روشنفكران غرب‌باور و قلمداران مزدور خودفروخته آغاز شده بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها