روزمرگي ما ميتواند پر از حواسپرتيهاي آزاردهنده باشد، از مكالمات تلفني عذابآور، سوپ و چايخورهاي پر سر و صدا تا انتظار كشيدن... و كشيدن... و كشيدن براي يك تماس، پرواز تأخيري يا حتي پيشخدمت پر فيس و افاده رستوران. اتفاقاتي كه حتي براي چند ثانيه كوتاه، پردهاي به سياهي آب و هواي تهران روي تمامي لذتهايتان مياندازد. اما همين چند ثانيه ممكن است به قدري به مزاجتان تلخ بيايد كه ترس از تكرارش تبديل به عذابي ديگر ميشود.
گاهي زندگي زيباست. آرامش داريد و به هيچ چيز جز ساندويچ پيچيده شده در ورقه آلومينيوم پيشرويتان فكر نميكنيد. اما ولع بيش از حد شما كار دستتان ميدهد. يك لحظه غفلت كافي است تا با رفتن ورقه آلومينيوم زير دندان پر كرده شما، حس غريبي دهانتان را پر كند كه تداعيكننده برقگرفتگي با دستهاي خيس است! جو پالسا، خبرنگار علمي راديوي بينالمللي عمومي امريكا، توضيح ميدهد كه بعضي از چيزهايي كه ما را عذاب ميدهد ميتواند در لحظات غير قابل انتظاري در زندگي برايمان رخ دهد كه انتظارش را نداريم. شما قطعاً تجربههاي مشابه و اتفاقات عذابآور اين چنيني داشتهايد. شايد در ادامه بتوانيد دليل بهروز بودن برخي از آنان را پيدا كنيد.
تخته سياه يا خروس بيمحل؟صداي كشيده شدن ناخنها روي تخته سياه تنها بخش كوچكي از تحقيقهاي علمي را به خود اختصاص داده و كمتر پژوهشي به آن پرداخته است. اما بر خلاف انتظار، به نظر نميرسد كه ارتباطي با فركانس آن داشته باشد. بيشتر مربوط به «زبري» ميشود، كيفيتي از صدا كه دامنه يك صداي خاص به سرعت بالا و پايين ميرود. در واقع، دامنه قابل تغيير به گونهاي غير قابل پيشبيني است كه چنين صداي ناهنجاري را توليد ميكند. پرسش اصلي اين جاست، كه چرا اين صدا تا اين حد براي ما غير قابل تحمل است؟ يك نظريه اين است كه «زبري» مشابهي را هنگام كشيدن «جيغ بنفش» نوزادان تجربه ميكنيم و بنابراين، ما در مقابل كشيده شدن ناخن روي تخته سياه و كشيدن جيغ نوزاد عكسالعمل تقريباً مشابهي را انجام ميدهيم. صداهايي كه در روزمرگي كمتر به گوشمان خورده است و از اين رو، شنيدن آن ميتواند رنجآورتر باشد.
مكالمات تلفني عذابآورگفتوگوي تلفني، گونه مدرني از رنجش روزمرگي است. مغز، يك دستگاه شنود كنشپذير نيست. ما به طور مداوم ميشنويم و انتظار بهدست آوردن ميزان معيني از اطلاعات را از شنيدههاي بعديمان داريم. در حالي كه در هر مكالمهاي كه رودررو انجام ميگيرد، ما هميشه از كلمه بعدي پيشي ميگيريم و تا حدودي ميدانيم كه طرف مقابل در ادامه چه خواهد گفت. اما در يك گفتوگوي تلفني، ما چنين قابليتي را نداريم. مغز به طور مداوم گوش ميدهد و ناگهان، از يك «صخرهشناختي» سقوط ميكند، جايي كه ميخواهيم كلمه بعدي را حدس بزنيم اما راهي براي آن وجود ندارد. اين ممكن است انتظارهاي پشت گوشي تلفن و مكثهاي طولاني را آزردهكننده كند، خصوصاً زماني كه منتظر شنيدن خبر مهمي هستيم. مشكلات مخابراتي، خطوط مشغول، بوق اشغال و ملوديهاي تكراري اپراتور تلفني همگي از ديگر عوامل عذابآورند كه بهدليل ناتواني ما در لحظه براي رفع مشكل و تسريع در پيشبرد كارها، ما را مستأصل و درمانده ميگذارد. در دنياي مدرني كه از عجله ديگر به عنوان كار شيطان ياد نميشود، حوصلهمان سريعتر سر ميرود و به راحتي از كوره درميرويم.
گاهي عزيزانمان آزار دهندهترين افراد ميشوندبراي هر گرايش عاطفي يا اجتماعي مثبت يك جنبه منفي وجود دارد. اگر ما در ابتدا از يك نفر خوشمان ميآيد چون به نظر مهربان ميرسد، اين خصيصه او را پس از مدتي بهدليل تبعات و هزينههاي اجتماعي بعدي آن ديگر به رسميت نميشناسيم و از آن صرفنظر ميكنيم، چرا كه معتقديم ممكن است باعث سوء استفاده يا «كولي گرفتن» از او از جانب ديگران شود. اين ميتواند به گونه ديگري هم موجب رنجش ما شود. اگر فرد از روي دلسوزي تا دير وقت كار كند يا بيش از حد هواي اطرافيان و دوستانش را داشته باشد، لبخند او ميتواند به قدمهاي روي اعصاب ما تبديل شود. در مقابل، اگر همسر شما فرد قوي و جدي باشد، ناراحت ميشويد كه چرا هيچ گاه روي عاطفياش را به شما نشان نميدهد؛ در حالي كه فراموش كرديد همين جذبه او در ابتدا شما را جذب كرده بود. ما از اين رفتارها در اوايل زندگي مشترك دلخور نميشويم چون در آن اوايل «زندگي زيباست». بعدها، متوجه هزينههاي اجتماعي معطوف به رفتارهاي او ميشويم و آنها به تدريج براي ما آزاردهنده خواهند شد.
«روي مخ بودن» ميتواند يك مزيت باشداين حربه عموماً در زمينهاي ورزش و بازيهاي مهم به كار ميآيد. ورزشكارهاي حرفهاي اغلب از چنين حيلهاي براي به اصطلاح «به جوش آوردن خون» بازيكن مقابل استفاده ميكنند تا آنها را به بيرون از زمين بازي هدايت كنند! معروفترين نمونه ضربه سر زينالدين زيدان به ماركو ماتراتزي، در فينال جام جهاني سال ۲۰۰۶ بود كه در واكنش به گفتههاي ماتراتزي صورت گرفت. زيدان كارت قرمز گرفت و بلافاصله از زمين اخراج شد. ماتراتزي قصد توهين به او را نداشت و در واقع ميخواست او را آزار بدهد. روانشناسان ورزشي عقيده دارند كه ورزشكاران هميشه دست به چنين اعمالي ميزنند؛ سعي ميكنند با اذيت كردن بازيكنان حريف از آنها به عنوان يك ابزار كاربردي استفاده كنند. تجربه بارها و بارها نشان داده است كه روي مخ بودن ميتواند يك مزيت باشد.
كدام قسمت از مغز در عذاب كشيدن درگير است؟در يك مطالعه، از شركتكنندگان خواسته شد تا تكليفي را انجام دهند و پس از آن آزمايشگيرنده به تك تك آنان ميگفت كه آن را درست انجام ندادهاند. او به نوعي قصد عذاب دادن آنها را داشت، در حالي كه خودشان از اين موضوع بيخبر بودند. بخشي از مغز كه تحت تأثير قرار ميگرفت، قشر كمربند جلويي آن بود. اين ناحيه از مغز به عنوان يك نگهبان براي اجازه ورود دادن به احساس عاطفي به داخل لايهرويي و پوسته عمل ميكند تا پس از آن به نحوي عقلاني روي آن پردازش قرار بگيرد. در قديم، جراحان اعصاب عمل «سينگلوتومي» - كه در آن بخشي از چين سينوسي كمربندي جلويي مغز برداشته ميشود - را انجام ميدادند تا تسكين دردي براي افراد باشد. اين عمل باعث ميشد تا آن دسته از افراد كمتر از ديگران احساس اذيت كنند!
البته ما انجام اينگونه عملها را به هيچ وجه توصيه نميكنيم. در عوض، درخواست از اطرافيان براي انجام عمل بيني جهت كاستن از ميزان فضوليها، خريد كفش براي اينكه مخاطب خاص پا در كفش خودش كند، چپاندن جوراب در حلق خروس همسايه، تهيه يك وايتبرد و حفظ فاصله ايمن از تخته سياهها و در نهايت سر به سر نوزاد نگذاشتن را توصيه ميكنيم. در صورت شكست هر يك از گزينههاي بالا، ضربه سر ميتواند جايگزين مناسبي باشد.