
«حمايت از فلسطين و جنبش مقاومت جزو راهبردهاي اساسي ماست و منافع ملي ما ايجاب ميكند كه پشت سر سوريه بايستيم. زماني كه ما تنها بوديم در دنياي عرب كشور سوريه در كنار ما ايستاد. اما دعواي سوريه دعواي دو جريان داخل سوريه نيست و سوريه چوب پيشتازي در مقابله با اسرائيل را ميخورد، اما بايد به دنبال راه حل سياسي براي سوريه بود.»
شنيدن اين جملات در مرزهاي جغرافيايي جمهوري اسلامي ايران، اتفاق غريب و دور از ذهني نيست. اما بيان آن از سوي كسي كه گفته ميشود قصد دارد در انتخابات رياستجمهوري سال ۹۲ كانديدا شود، ميتواند جالب توجهتر باشد. جملات فوق، بخشي از صحبتهاي محمدرضا عارف در ديدار با دانشجويان انجمن اسلامي دانشگاه علوم پزشكي شيراز است كه پنجشنبه گذشته مطرح شده است. مواضعي كه همواره به عنوان بخشي از شعارهاي اساسي ملت ايران طي سه دهه گذشته بوده و پس از فتنه سال ۸۸ تلاش فراواني براي محاق بردن اين سياستهاي اصولي از سوي افراطيون اصلاحطلب صورت گرفت. از اينرو است كه تكرار اين مواضع از سوي يكي از كانديداهاي احتمالي اردوگاه اصلاحات با تعجب همگان مواجه ميشود.
اصلاحطلبي كه به نظر ميرسد يكي از مخاطبان اصلي عبارت «اصلاحطلب بدلي» باشد در بيانيه اخير حزب منحله مشاركت كه اول بار در بيبيسي منتشر شد، آمده است. اين سخنان عارف، خواسته يا ناخواسته، شعار «نه غزه، نه لبنان» جريان فتنه را رد ميكند. اين امر يك نشاني ديگر از وجود شكاف ميان اصلاحطلبان است؛ شكافي كه البته بيشتر از موضوع دفاع ايران از فلسطين و سوريه و... در موضوع تحريم انتخابات يا شركت در آن نمود خواهد يافت.
زمزمههاي بدلي بودن! واقعيت آن است كه حتي اگر محمد رضا عارف اينگونه يكي از اصليترين شعارها و عقايد جريان فتنه را زير سؤال نميبرد، باز هم با معيارهاي اين جماعت، در شمار اصلاحطلبان اصلي! قرار نميگرفت. چه آنكه اينان معتقد هستند كه انتخابات بايد تحريم شود؛ اين سو اما عارف در تدارك كانديداتوري هست و به نظر ميرسد در انجام اين تصميم هم بسيار مصمم است. همين تدارك ديدن براي حضور در انتخابات رياستجمهوري و برآورده نكردن توقع تحريمي كه از سوي اصلاحطلبان اصلي! خود خوانده وجود دارد، نشان ميدهد كه عارف يا هر كسي ديگر كه قصد شركت در انتخابات رياست جمهوري را دارد، چه به عنوان كانديدا و چه رأي دهنده، در واقع اصلاحطلب بدلي خواهد بود! جبهه مشاركت با انتقاد شديد از گروهي كه قصد شركت در انتخابات را دارند، نوشته است: «شركت در هر انتخاباتي، با هر قيمت و كيفيتي، تنها از عهده كساني ساخته است كه از هيچ اصلي در سياستورزي پيروي نميكنند.»
مصطفي كواكبيان هم كه پيشتر با راه اندازي طرح مناسك و جمع كردن گروههاي اصلاحطلب در يك همايش، مصمم به احياي جريان اصلاحطلبي در آستانه انتخابات رياست جمهوري يازدهم بود، از جمله اصلاحطلبان بدلياي به شمار ميرود كه حزب منحله مشاركت ميگويد. تاجرنيا، از فعالان سياسي اصلاحطلب، ضمن تخطئه كسي همچون كواكبيان، تأكيد ميكند كه بدلي ناميدن اين افراد به مفهوم شكاف در جريان اصلاحطلب نيست؛ چه آنكه وزن اين افراد در حدي نيست كه خروج شان به معناي شكاف در اصلاحطلبان باشد! تاجرنيا ميگويد: «افرادي كه در شهر خودشان هم نتوانستند رأي بياورند اكنون خود را كانديداي رياست جمهوري ميدانند. اينها وزني ندارند كه بخواهند مصداق شكاف به حساب آيند.»
به نظر ميرسد اگر قرار باشد شركت يا تحريم انتخابات ۹۲ را به عنوان يكي از ملاكهاي اصلي تقسيم بندي اصلاحطلبان به اصلي و بدلي در نظر بگيريم، كساني همچون سيد محمد خاتمي هم كه بهرغم حمايت از فتنه ۸۸، اينك در صدد ساماندهي اصلاحطلبان براي شركت در انتخابات هستند، اصلاحطلب اصلي نخواهند بود و تنها اپوزيسيون خارج نشين اصلاحطلب خواهند بود! و البته موسوي خوئينيها هم لابد ليدر اين اصلاحطلبان اصلي خواهد بود. . .
توهم توطئه مشاركتيها! اين تقسيم بندي اصلاحطلبان به بدلي و اصلي، يك حرف است و اين ادعاي حزب مشاركت كه اين اصلاحطلبان بدلي را اصولگرايان ميخواهند علم كنند تا «اميد مردم به اصلاحطلبان را كمرنگ كند» يك بحث ديگر است. بحث ديگري كه به نظر ميرسد ناشي از همان روحيه جريان فتنه است كه همواره دلايل شكست خود را به جاي ضعف عملكرد خويش در عملكرد طرف مقابل جستوجو ميكنند و چندان بعيد نخواهد بود كه در اين مسير به ورطه توهم توطئه نيز بيفتند. راستي چه كسي باور خواهد كرد كه امثال عارف را اصولگرايان براي كانديداتوري علم كنند؟! آن هم حالا به هيچ دليلي نه و تنها به دليل «كمرنگ كردن اميد مردم به اصلاحطلبان»!! اساساً كدام اميدي در دل مردم نسبت به اين جريان وجود دارد كه حال اصولگرايان بخواهند آن اميد را كم رنگ كنند!
اصلاحطلبان در دل خود پتانسيل راه اندازي فتنه را داشتند كه در سال ۸۸ آن را به فعليت رساندند و در بستر چنين به فعليت رساندني، چه جانها و مالها از مردم اين سرزمين رفت و چه خونهايي بر زمين ريخت و مهمتر از همه آنكه، آبروي نظامي را كه بهاي به دستآورياش خون همين مردم برد، بر سر هر كوي و برزن جامعه بينالملل برباد دادند و زبان خيليها را كه سالها از سر ضعف در كام گرفته بودند، به روي اين ملت باز كردند. آيا لازم است رجويها و پهلويها را مثال بزنيم كه سالها در لانه خويش خزيده بودند و با فتنه اصلاحطلبان، در دلشان اميد به براندازي جمهوري اسلامي زنده شد و دهانشان به روي ملت سرافراز ايران باز شد؟ اين عملكرد آيا جايي براي اميد مردم ايران به اينان باقي ميگذارد كه حال كسي بخواهد آن را كمرنگ كند؟!
چرا برائت يك سويه است؟! صرف نظر از آنچه گفتيم، تقسيم اصلاحطلبان به اصلي و بدلي نشان از وجود شكافي عميق در ميان اصلاحطلبان دارد كه در سال ۸۸ به «از گوگوش تا سروش» بودن خويش ميباليدند و اين تشتت را تعبير به فراگيري كرده و نشانهاي از قدرت خويش قلمداد ميكردند! فرقي نميكند؛ حتي اگر حزب منحله مشاركت هم بيانيه نميداد و اين چنين چند دستگي عميق اصلاحطلبان را، در حد بدلي خواندن سايرين، به رخ نميكشيد، باز هم اصلاحطلبان چند دسته بودند. چند دسته بودني كه لازمه جدا دانستن شان از يكديگر، اعلام برائت آنها از هم است؛ وگرنه كه حساب همه اصلاحطلبان يكي خواهد بود. اصلاحطلبان آن سويي! كه از امثال عارف و كواكبيان و. . . اعلام برائت كرده و رسماً راه خود را از اينان جدا و آنها را خارج از محدوده اصلاحطلبان و بدلي ميدانند؛ آيا اين اصلاحطلبان بدلي خوانده شده هم حاضر خواهند بود كه از اين جماعت افراطي و فتنهگر ايستاده در مقابل نظام اعلام برائت كنند و توبه كرده به آغوش ملت برگردند؟!