
موضعگيري صريح و قاطعانه آيتالله جنتي دبير شوراي نگهبان قانون اساسي در خصوص عدماحراز صلاحيت فتنهگران و كساني كه از فتنه ابراز برائت نكردهاند، واكنشهاي متعددي را در محافل سياسي در پي داشته است. با اين حال به نظر ميرسد كه فضاي سياسي در ايران به تدريج وارد نوعي از رقابتهاي جديد انتخاباتي ميشود و اين موضعگيري شوراي نگهبان را نيز بايد طليعهاي از اين مدل رقابتهاي سياسي جديد در كشور بدانيم.
چپهايي كه چپ كردند! تا پيش از رحلت معمار كبير انقلاب اسلامي، رقابتهاي سياسي در ايران در ذيل دوگانگي سياسي دو مجمع روحانيون و روحانيت مبارز شكل ميگرفت و اين دو مجمع بزرگ كه پايگاه اجتماعي متعددي نيز در سطح كشور داشتند به خوبي گردونه رقابتهاي سياسي را به پيش ميبردند، اما پس از رحلت امام خميني(ره) به تدريج جريان چپ از آرمانها و اهدافش دست كشيد و كار به جايي رسيد كه برخي اعضاي آن به اصليترين اپوزيسيون نظام تبديل شوند. در طول مدت تصدي جريان اصلاحات در مجلس ششم و دو دولت سيدمحمد خاتمي نيز به وضوح عيان شد كه بخشي از جريان موسوم به چپ اعتقادي به چارچوبهاي كلي نظام ندارد. شايد عمدهترين ضعفي كه در منظومه فكري بخشي از جريان اصلاحطلب باعث شد تا اين طيف به تدريج به اپوزيسيون نظام تبديل شود، عدمشناخت و درك صحيح جايگاه ولايت فقيه بود. در حالي كه طيف اصلاحطلبي خود را ميراثدار خط امام! ميدانستند اما در قضاياي مختلف شاهد اجتهاد فحول اصلاحات در برابر نظرات ولي فقيه زمان بوديم و كار به جايي رسيد كه در مجلس ششم نيز اصلاحطلبان مقاومت زيادي در مقابل حكم حكومتي رهبر معظم انقلاب اسلامي از خود نشان دادند. همين مسئله نيز باعث انحراف جريان اصلاحطلبي شد تا جايي كه در فتنه ۸۸ شاهد بوديم كه اين جريان عملاً در مقابل نظام شمشير را از رو بست و در كنار گروهك منافقين و ليبرالها، سلطنتطلبها و... سعي در براندازي نظام مقدس جمهوري اسلامي داشت.
رقابت سياسي جنگ سياسي نيست! در تمام نظامهاي سياسي دنيا رقابت سياسي چارچوب خاص خودش را دارد. هيچ نظامي در دنيا را نميتوان سراغ داشت كه در آن به احزاب و گروههاي سياسي معاند با نظام اجازه حضور در انتخابات داده شود. در هر انتخاباتي نظام حاكم هزينههاي بسياري را براي نامزدها مصروف ميدارد و ابزارهاي تبليغاتي گستردهاي را در اختيار اين افراد قرار ميدهد تا بتوانند در نهايت مشاركت مردمي را محقق سازند، اما اين فرض كه نظام بايد اجازه دهد افرادي كه عناد آنها با ساختارها مبرهن است وارد گردونه رقابتها شوند، باطل و خيالي وهمآلود است، حتي در كشورهاي غربي نيز ما چنين مثالهايي نداريم و اگر گروههايي با خط فكري زاويهدار با نظام نيز فعاليت سياسي دارند، تعهدات كتبي آنها براي التزام به ساختارهاي سياسي نظام حاكم موجود است.
پس بايد گفت رقابت سياسي در نظامهاي دموكراتيك جنگ سياسي نيست. در جنگ سياسي هدف، از پاي درآوردن طرف مقابل و مصادره به مطلوب كردن تمام ساختارهاي موجود است و نتيجه چنين جنگي تغيير در تمام ساختهاست در حالي كه در رقابتهاي سياسي در نظامهاي دموكراتيك سعي بر آن است تا قدرت در ميان نخبگان گردش يابد، اما نكته اينجاست كه اين چرخش قدرت به معناي از بين بردن ساختارهاي سياسي نيست بلكه نظام سياسي براي تحقق اهداف مردمسالارانه اجازه ميدهد تا قدرت دست به دست شود.
آتش فتنه ۸۸ بر خرمن اصلاحطلبان جمهوري اسلامي ايران طي سه دهه گذشته نشان داده است كه به «ميزان بودن رأي مردم» اعتقاد و التزام دارد. برگزاري بيش از ۳۰ انتخابات با حضور اكثريت مردم نشان از آن دارد كه رأي مردم در نظام مردمسالاري ديني، فرمايشي و صوري نيست بلكه اين حضور بر مبناي اعتقادات اسلامي يك حق و يك وظيفه براي هر مومني به حساب ميآيد. رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز بارها در بياناتشان به مسئله حضور حداكثري مردم و همچنين گروههاي سياسي اشاره كردهاند و ما راهبرد «جذب حداكثري و دفع حداقلي» در سياست را از ايشان آموختهايم. نظام نيز طي سه دهه گذشته اجازه داده است تا احزاب و گروههاي مختلفي در رقابتهاي سياسي حضور پيدا كنند و شاهد مثال اين اجازه نيز همين بس كه تاكنون دولتها به صورت مستمر بين جريان سياسي اصلاحطلبي و اصولگرايي در چرخش بوده است. در همين دو دهه از دل دولت راستگراي هاشمي، سيدمحمد خاتمي بيرون آمد و وي سكان رياست جمهوري را به محمود احمدينژاد سپرد.
اما به نظر ميرسد در مقطع فعلي ما بايد رويكرد جديدي را در رقابتهاي انتخاباتي مطمح نظر قرار دهيم. به هر تقدير بخشي از جريان فتنه در حوادث سال ۸۸ مجرم شناخته شده است و براي دشمن و در زمين دشمن عليه نظام بازي كرده است. در چنين شرايطي حضور بخشي از جريان اصلاحطلبي در رقابتهاي انتخاباتي بيمعناست.
همانگونه كه امروز ديگر نميتوان انتظار داشت نظام زير پاي مريم رجوي و سران گروهك ريگي و سروش و مهاجراني و... فرش قرمز پهن كند، نميتوان انتظار داشت كه نظام بار ديگر اجازه دهد كه افرادي همچون موسوي و كروبي و... وارد گود رقابتهاي انتخاباتي شوند.
كدام عقل سليمي اجازه ميدهد كه نظام يك بار ديگر با مجوز ورود به چنين افرادي كشور را در آستانه بحران قرار دهد؟! در صورت صدور چنين مجوزي چه كسي پاسخ ميليونها ايراني را خواهد داد كه در ۹ دي ۸۸ و ۲۲ بهمن ۹۰ و از ايستادگي نظام در مقابل جريان فتنه حمايت نمودند؟!پس بايد بگوييم كه امروز بخشي از جريان اصلاحطلبي به ويژه در حوزه سران تبديل به اپوزيسيون نظام شده است و ديگر حق ورود به رقابتهاي انتخاباتي را ندارد، البته اين سلب حق از سوي نظام نبوده است بلكه خود اين افراد با عبور از خطوط قرمز به مردم و اهداف آنها پشت نمودهاند و امروز نظام اگر چنين مجوزي را به اين افراد دهد، تحت فشار قرار خواهد گرفت. همين امروز نيز خيليها اين سؤال را ميپرسند كه چرا ميرحسين موسوي و كروبي كه عامل چندين ماه ناآرامي در كشور و كشته شدن چندين نفر هستند، محاكمه نميشوند؟! البته خود پايگاههاي اجتماعي اصلاحطلبي نيز نسبت به رويههاي راديكالي در اين جريان انتقادات شديدي دارد.
تكثرگرايي سياسي در دل ساختار نظام اسلامي با مقدماتي كه ذكر شد اكنون ميتوانيم ادعا كنيم كه در شرايط فعلي ما بايد به دنبال تكثر سياسي در دل ساختار نظام اسلامي باشيم. دهه چهارم از انقلاب اسلامي بايد دهه تثبيت نظام در فرآيندهاي انتخاباتي باشد. امروز گروهها و احزاب سياسي مختلفي در دل جريان اصولگرايي و اصلاحطلبي وجود دارد كه اين گروهها التزام عملي به چارچوبهاي نظام اسلامي دارند. در دل اصولگرايان دو طيف عمده حضور دارد كه هر كدام به نوبه خود يك جريان سياسي در كشور به حساب ميآيد و پايگاه اجتماعي گستردهاي دارند. انتخابات مجلس نهم نيز بر اساس رقابت همين دو گروه در درون گفتمان انقلاب اسلامي شكل گرفت، البته در اين رقابت ديگر دعوا بر سر انقلابي بودن و غيرانقلابي بودن نبود بلكه هر گروهي سعي داشت تا خود را شايسته و لايقتر براي اجراي اهداف نظام نشان دهد، البته دأب ما بر اين نيست كه در اين رقابتها ديگر جايي براي جريان اصلاحطلبي نيست بلكه معتقديم گروههاي اصلاحطلبي كه معتقد به چارچوبهاي نظام هستند نيز ميتوانند در اين هندسه يكي از اقطاب رقابتي باشند و اتفاقاً نظام نيز از آنها استقبال ميكند. ما معتقديم پايگاه اجتماعي جريان اصلاحات پايگاه منافقين و سلطنتطلبها و كمونيستها و... نيست. ما معتقديم در درون اين جريان طيفهاي مختلفي حضور دارد كه اكثريت قريب به اتفاق آنها خواهان نظام، معتقد به مذهب، عقلانيتمدار و... هستند و اگر اين پايگاه اجتماعي ليدرهاي مقتدر و عاقلي داشته باشند، ميتوانند رقابتهاي انتخاباتي را پرشورتر و باهيجانتر سازند. سخن اينجاست كه زمان رقابتهاي اصولگرا- اصولستيز به پايان رسيده است و ما بايد فضاي جديدي را در رقابتهاي سياسي پديد بياوريم كه در آن گروههاي مختلف كه هر كدام پرچمدار جرياني در جامعه هستند، حضور داشته باشند، و البته اين گروهها بايد التزام خود با ساختارهاي نظام اسلامي را همراه داشته باشند.
ضمن آنكه معتقديم اين مدل از رقابتهاي سياسي نيز به خوبي ميتواند مشاركت حداكثري را تحقق بخشد. تجربه انتخابات مجلس نهم نشان داد براي حضور مردم حتماً لازم نيست كه طبل و شيپور جنگ سياسي در كشور به راه بيفتد بلكه مردم در يك مشاركت سالم، منطقي و اصولي حضور آگاهانه و البته پرشورتري خواهند داشت. موضعگيري صريح آيتالله جنتي در مقابل جريان فتنه نيز مؤيد همين مسئله است كه ديگر نظام اجازه نخواهد داد جريان معاند نظام وارد گود انتخاباتي شود. عمر سياسي اين طيف به دست خود به پايان رسيده است.