
يكي از تعاريف اصلي كه از سينما ميشود، بحث فرهنگسازي آن است چراكه سينما خواهناخواه بر ضمير ناخودآگاه سر و كار دارد، براي همين هم ازآن به عنوان ابزاري براي تأثيرگذاري عمومي در مسائل مختلف استفاده ميشود، چنانچه انتقال عمده مفاهيم فرهنگي و آموزش مخاطبان در قالب فيلمهاي هاليوودي صورت ميگيرد؛ مفاهيمي كه شايد در زندگي واقعي چندان رعايت نميشود ولي در فيلمها بهگونهاي نشان ميدهند كه هر كس از بيرون آن جامعه را رصد كند، باورش ميشود چنين فضايي در غرب حاكم است، مثلاً رعايت حقوق ديگران، دعاي هنگام غذا خوردن، اهميت به مطالعه و... درحاليكه متأسفانه در سينماي ايران بهرغم هزينههاي هنگفت آنكه مستقيما ازبيتالمال دريافت ميكند، با مفاهيم فرهنگي رابطه دوسويهاي ندارد و شايد حلقه گمشده سينماي ما مسائل فرهنگي باشد.
شاهد آن هستيم كه لگام سينماي امروز جهان در دست اقليت سرمايهدار و صهيونيستهاست با توجه به قدر تأثيرگذاري سينما در فرهنگسازي، مسائل ضدارزشي و ضدفرهنگي را جايگزين كرده، مانند آزادي جنسي و برهنگي، آرمان قرار دادن پول و ثروت و امثالهم. اين وجود در همين فيلمها نيز برخي مفاهيم فرهنگي مثبت هم ديده ميشود. امام خامنهاي در سخناني درباره بحث كتاب و فرهنگ كتابخواني در فيلمهاي غربي به اين نكته اشاره كردهاند كه در فيلمهاي سينمايي كتابخواني را به جامعه تزريق ميكنند، حالا شما اين مسئله را با سينماي ملي خودمان قياس كنيد، چند فيلم ايراني را سراغ داريد كه به فرهنگ كتابخواني پرداخته باشد؟ در اكثر فيلمها و سريالهاي غربي بهخصوص انگليسي نشان ميدهند يك نفر هر صبح يا روزنامه ميخرد يا براي صاحبخانه روزنامه ميآورد، درست است كه اين به توزيع رسانهها مربوط ميشود، ولي همين كه در قالب فيلمي فرهنگ مطالعه و روزنامهخواني آموزش داده ميشود، چنين عملي خواهناخواه در جامعه هم تسري پيدا ميكند و مانند تبليغات چيپس و پفك، فرد وقتي از كنار باجه روزنامهفروشي كه عبور ميكند ميل به خواندن در او ايجاد ميشود و براي خانوادهها مطالعه كه از شاخصهاي توسعه است، فرهنگسازي ميشود، به عنوان نمونه در بخشي ازفيلم سينمايي«كرمهاي شبتاب باغچه» راننده به همسرش تأكيد كرد كمربندش را ببندد زن بيتوجه قبول نكرد و گفت لباسش خراب ميشود و نبست، همين باعث شد در تصادف زن كشته شود، يعني به صورت غيرمستقيم و در قالب فيلم آموزش داده شد كه بايد قوانين رعايت شود، بدون اينكه اصلاً موضوع فيلم ارتباطي به اين مسئله داشته باشد. آن وقت اگر در سينماي خودمان دقت كنيد، نه تنها از اين آموزشهاي هوشمندان عمومي خبري نيست بلكه چه درسينما و چه در تلويزيون قانونشكني قسمتي از هنر امروز تلقي ميشود و قانون را جدي نميگيرند. متأسفانه حتي در فيلمها و سريالهايي كه ناجيهنر متعلق به نيروي انتظامي هم ميسازد، گاه شاهد قانونشكني بازيگران هستيم، در اغلب فيلمهاي سينمايي رفتارهاي ضدفرهنگي بيداد ميكند، مثلاً موتورسوار بدون كلاه ايمني، ويراژ دادن در اتوبان و بزرگراههاي شلوغ، نبستن كمربند راننده ماشين و صحبت كردن كاراكترهاي اصلي با تلفن همراه حين رانندگي يا رعايت نكردن برخي اخلاقيات و شرعيات كه حقيقتاً جاي آنها در سينماي امروز خالي است، مانند احترام به بزرگترها، خطاب نكردن پدر و مادر با اسم، دروغ نگفتن و امثالهم. علاوه براين نوع هنجارشكنيها يكي از مديران سينمايي ايراني در هاليوود ناباورانه ميگفت هيچ جا نديدهام از خود دولت هزينه كنند، بعد عليه خود نظام و جامعه فيلم بسازند، اصلاً اجازه كار نميدهند. حالا حرف اين آقا پيشكش، برخي فيلمسازان كه فيلمهايي معترضانه به نظام و سيستم حاكم ميسازند در جشنوارههاي خارجي هم ميبرند تا بينالمللي شوند.
اين در حالي است كه وقتي به سينماي خودمان نگاه ميكنيم ميبينيم برخلاف سينماي غرب هيچ رابطهاي با بخش خصوصي كه ندارد و تنها راه ادامه حياتش بيتالمال است و براي فرهنگسازي عمومي هم قدم مؤثر و مثبتي برنداشته و تازه عليه نظام و حكومت و ارزشها فعاليت دارد، اين در حالي است كه در سينماي هاليوودي به فرهنگ عمومي و آموزش آن تقريباً توجه ميشود. با چنين رويكردي از سينماي ملي و الگوسازيهايش در عرصه فرهنگ و رفتارهاي اجتماعي، نبايد از عموم مخاطبان جوان انتظار داشت، تأثيرپذيري خوبي از سينما داشته باشند زيرا الگوهايشان خود ناقض اخلاقيات و قوانين هستند، بنابراين بدون تعارف بايد گفت سينماي ايران اگر ميخواهد الگويش غرب باشد، بهجاي آنكه به قول معتمدآريا سكس و خشونت و الكل را از مصاديق توسعه فيلمهاي غربي بداند و آنها را به عاريت بگيرد و دغدغه خود بداند، بهتر است بداند اين ره كه ميرود به تركستان است و راه به جايي نميبرد چراكه فرهنگ ديني و ملي ما با غرب زمين تا آسمان فرق دارد و اينها همه عاريتي است، پس بهتراست قبل از هر چيز ابتدا به فكر آن باشد كه هزينههاي چنين تخيلاتي را از بيتالمال ميگيرد و اگر ميخواهد راهي خلاف جريان قالب نظام بپيمايد، بايد جيره خود را از بيتالمال قطع كند و واقعاً خصوصي شود تاهركاري خواست انجام بدهد، البته آن هم تحت نظارت واقعي شرع و اسلام، سپس جدا از اين سيمينبازيها در فيلمفارسيهاي رايج، حداقل به اندازه غربيها دلسوز فرهنگ عمومي جامعه خودش گردد تا الگوي فرهنگي خوبي در اين عرصه براي مخاطبان خود بشود.