
نميدانم يادتان هست يا نه، وقتي كه خيلي بچه بوديم و تلويزيون مسابقه نامها و نشانهها پخش ميكرد، سريال سربداران و بوعلي سينا را همه ميديديم و هر سال عيد براي تماشاي كارتون رابين هود قند تو دلمان آب ميشد. آن وقتها اگر كسي سر كوچه دنبال ساكن خانه آخر كوچه ميگشت ميتوانستيم راهنمايياش كنيم ولي حالا جلو در آپارتمان ۱۰ واحدي كه ساكن آن هستم وقتي آقايي پرسيد آقاي ناصري ساكن كدام واحد است، نميدانستم و وقتي پرسيد كه مگر شما ساكن اينجا نيستيد؟ ماندم كه چه بگويم!
آدرس پرسيدن براي خودش آداب و رسومي دارد كه شهر به شهر، محل به محل و صنف به صنف متفاوت است.
تفاوتهاي محلي كمي به سمت بالاي شهر كه ميروي هر چقدر هم سر و وضع مرتبي داشته باشي باز هم از بس كه گدايان پولدار با سر و وضع مرتب و ظاهري موجه زياد شدهاند تا ميگويي آقا ببخشيد، بنده خدا از ترس روبهرو شدن با يك گداي سمج، رو برميگرداند و يك جورهايي فرار ميكند! از آن طرف به سمت پايين تهران كه ميروي كافي است كه از يك نفر آدرس جايي را سؤال كني ناگهان چند نفر داوطلب ميشوند كه شما را برسانند و هر چه هم بگويي فهميدم، ولت نميكنند تا خودشان مطمئن شوند كه راه را بلد شدي و گم نميشوي! چند وقت قبل در يكي از آن محلات، حوالي نيمهشب به دنبال كوچهاي ميگشتم كه نامش نه روي نقشه بود، نه طبق شماره كه بتوان پيدايش كرد. آن وقت شب كسي در خيابان نبود، به اولين آقايي كه رسيدم- كه البته برخلاف ظاهرش مرد نازنيني بود- طوري راهنماييام كرد كه كلي شرمنده شدم؛ او از من خواست كه دنبالش بروم و موتورش را روشن كرد. من را تا سر كوچه رساند، با اشاره خداحافظي كرد و بدون اينكه منتظر تشكر من بماند دور زد و به آنجايي كه بود بازگشت و من ماندم و كلي دعاي خير!
تفاوتهاي شهري اين داستان آدرس پرسيدن، شهر به شهر هم فرق ميكند؛ يك جايي ميروي به جهت مهماني، ميزبان تا دروازه شهر به پيشوازت ميآيد كه نكند خدا ناكرده يك دقيقه دير برسي و مهمانش در شهر غريب گم شود. من چند سال قبل به يكي از شهرهاي كوچك اطراف كرمان رفتم. نزديك غروب كارم تمام شد و ديگر ماشين به سمت كرمان نميرفت. مغازهها هم داشتند تعطيل ميكردند. از يك فروشگاه لباس آدرس مسافرخانه را پرسيدم، از من خواست كنارش بنشينم. بعد در حال تعطيل كردن مغازه از علت حضورم در آن شهر پرسيد؛ بعد توضيح داد كه آن شهر مسافرخانه ندارد. مرا مهمان كرد و تا صبح كه اولين ماشين به كرمان ميرفت مثل برادري كه برادرش را بعد از چند سال مهمان كرده است از من پذيرايي كرد. ميروي يك شهر ديگر، ميزبان كه نميآيد پيشوازتان هيچ! از هر كسي هم آدرس ميپرسي يك دور كل شهر را ميگردي دوباره ميآيي سر جاي اولت! بعد كه رسيدي و سوغاتيها را دادي و ميزبان را خجالتزده كردي، ميپرسي چرا اينطوري آدرس ميدهند؟ جواب ميدهند كه اگر شما دو دقيقه هم دير برسي دو دقيقه است و دو لقمه خرج ميزبان كه همشهري ماست كمتر ميشود! ميگويد همكاري و درك متقابل علت اين رسم در شهر ماست. امروز من مهمان او را سنگ قلاب ميكنم فردا او مهمان من را! خلاصه كه اين قصه سر دراز دارد. البته متأسفانه اكنون ديگر شهرهايي از نوع اول به شدت در حال كم شدن و شهرهاي نوع دوم در حال افزايشند!
تفاوتهاي صنفي در اصناف مختلف با برخوردهاي متفاوتي روبهرو ميشويم. معمولاً در ادارات فقط ميشود از اطلاعات آدرس بپرسي كه معمولاً كسي هم آنجا نيست! به هر جاي ديگر هم كه مراجعه ميكنيم خصوصاً اول صبح كه همه در حال صبحانه ميل كردن هستند با پلاكاردهايي قاطع كه معمولاً جلوي در نصب ميشود اعلام ميكنند: «اينجا اطلاعات نيست، سؤال نپرسيد!»
البته در جاهايي كه ارباب رجوع زياد دارد مثل اداره ماليات حتي دكه چايفروشي هم از دادن آدرس خودداري و اين را رسماً با اعلاني كه روي شيشه چسبانده اعلام ميكند. ميروي دم يك آژانس تاكسي تلفني آدرس ميپرسي، ميگويند بايد ماشين بگيري اينطوري نميتواني پيدا كني!
از تاكسي خطي ميپرسي كدام ماشين ميدان انقلاب ميرود، راننده ميپرسد:« دربست ميري!» تا ميگويي نه! رويش را برميگرداند كه يعني بگرد تا بيابي و تو هم هاج و واج ميماني كه چه كني! از همين دوستان وقتي سوار ماشين باشي آدرس بپرسي كامل و درست راه را نشانت ميدهند. حالا وقتي در شهر ناآشنا باشي و مثلاً از لهجهات بشود اين را تشخيص داد و در اثر خستگي، تاكسي را دربست بگيري تا شما را به مقصد برساند؛ بعد از نيم ساعت به مقصد ميرسي در حالي كه احساس ميكني مقصد يك طورهايي برايت آشناست تازه بعد از اينكه كارت تمام شد و ميخواهي سر جاي اولت برگردي از تاكسي بعدي ميخواهي كه شما را به ترمينال ببرد. ميخندد و آن سوي خيابان را نشان ميدهد و ميگويد صد متر جلوتر ترمينال است و پياده زودتر ميرسي! ميبيني اي دل غافل، ادارهاي كه در آن كار داشتهاي تقريباً روبهروي ترمينال مسافربري بوده و مسافربر بيانصاف تو را نيم ساعت چرخانده، كلي هم خرج روي دستت گذاشته ولي نگفته كه مثلاً كافي است از روي پل عابر بگذري تا به مقصد برسي و شما ماندهايد كه در يك شهر و يك صنف چطور بعضي اين همه خوبند و برخي ديگر... نميدانم شايد آنها هم مثل بعضي تعميركاران كه هنگام تعمير دستگاه خراب اگر مشتري ببيند كه با پنج دقيقه كار دستگاه درست شد، ديگر نميشود درست و حسابي اجرت گرفت در نتيجه براي كار پنج دقيقهاي ميگويد برو فردا بيا!
آداب آدرس دادن و آدرس گرفتن هر كاري براي خودش آدابي دارد كه اگر رعايت نشود هم نشان از بيادبي دارد هم ممكن است باعث توهين و دردسر ديگران بشود. يكي از اين آداب در آدرس پرسيدن اين است كه آن كسي كه دارد آدرس ميدهد را بدهكار خودمان ندانيم.
چند بار براي من پيش آمده كه آقايي از پشت فرمان من را صدا كرده و من هم با اين فكر كه حتماً آشناست يا مشكلي برايش پيش آمده از پيادهرو به كنار ماشين رفتهام و بعد معلوم شده كه ايشان به جاي اينكه زحمت بكشند و پياده شوند و آدرس بپرسند لطف كرده و بنده را احضار و مفتخر به راهنمايي خود نمودهاند! البته اين را جدي كه در پاسخ به اين دوستان بايد خيلي محتاط بود؛ يك بار كه با چنين موردي برخورد كردم با آنكه البته آدرس را درست دادم فردا او را ديدم كه از ماشين پياده شد و با عصاي زير بغلش به سختي از جوي آب رد شد.
ديگر اينكه همه ميدانيم نبايد صحبت كسي را قطع كرد ولي ظاهراً اين رسم ادب درخصوص دادن آدرس مصداقي ندارد و زياد اتفاق ميافتد كه كسي از ما آدرس ميپرسد و هنوز جملهاش تمام نشده دو نفر معلوم نيست چطوري از آسمان ميافتند و با هم شروع ميكنند به پاسخ گفتن و آدرس دادن! جالب است كه گاهي يكي شرق را نشان ميدهد و يكي غرب را!
ندانستن عيب نيست يكي ديگر از معضلات آدرس دادن و آدرس پرسيدن اين است كه بعضيها ظاهراً عادت جالبي دارند كه داناي كل بودن خود را اثبات كنند! و همين باعث ميشود خيلي وقتها با اينكه آدرس را نميدانند براي آنكه پيش پرسنده آدرس خراب نشوند يك آدرس باري به هر جهتي ميدهند و اينقدر جسارت ندارند كه اگر بلد نيستند بگويند نميدانند. انگار كه بايد همه جا را بلد باشند و همه چيز را بدانند. البته اين دوستان آدمهاي دروغگويي نيستند اما نميتوانند بگويند نميدانم!
روانشناسي آدرس پرسيدن اين نكته خيلي جالب است كه مردان كمتر از زنان آدرس ميپرسند؛ به گفته روانشناسان، مردان به خاطر غرور و احساس توانايي بيشتري كه نسبت به بانوان دارند سختتر آدرس ميپرسند ولي زنان در مواقعي كه احساس نياز كنند به راحتي سؤال ميپرسند. جامعهشناسان هم گرچه آدرس پرسيدن را يكي از ابزارهاي ايجاد ارتباط اجتماعي و پاسخ درست گرفتن را يكي از عوامل ايجاد اعتماد اجتماعي ميدانند اما همه ميدانيم كه رعايت ادب و سعي بر درست بودن در تمام جلوههاي زندگي، جامعه را زيباتر و حس احترام و برادري را پررنگتر خواهد كرد.
كلام آخر مادرم زنگ زد كه پسرخاله عزيزم تازه خانهاش را عوض كرده، اگر آدرسش را ميداني، بيا ما را هم ببر به براي بردن چشم روشني، ديدار و تبريك منزل نو. خنديدم و گفتم: «مادر جان من خانه قبلي اين بنده خدا را كه سه سال ساكنش بود بلد نيستم چه برسد به خانه جديد!»