
به گزارش خبرنگار ما، شريفي، نماينده دادستان تهران در جايگاه ويژه شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران حاضر شد و در دفاع از كيفرخواست گفت: هفتم خردادماه سال گذشته پسر جواني سراسيمه خودش را به مأموران پليس رساند و راز جنايتي را برملا كرد. مهران گفت:۲۲ آبان ماه سال ۸۱ پدرم به طور مرموزي ناپديد شد و ما براي پيدا كردن او تلاش زيادي كرديم و به پليس هم خبر داديم اما هيچ نشاني از پدرم پيدا نكرديم. مهران ادامه داد: من به گم شدن ناگهاني پدرم مظنون بودم به خاطر همين مدتي رفتار برادر بزرگترم محمد را تحت نظر گرفتم. او به ترياك اعتياد داشت به خاطر همين يك روز در حالي كه خمار بود، به من گفت پدرمان را كشته و جسدش را داخل اتاق پذيرايي دفن كرده است. برادرم مرا تهديد كرد در صورتي كه راز او را برملا كنم، مرا ميكشد، البته مادرم هم از راز محمد باخبر است.
نماينده دادستان ادامه داد: مأموران پليس از مادر خانواده تحقيق كردند. او گفت: يك روز بعد از حادثه وقتي به خانه آمدم ديدم كه اتاقهاي خانه به هم ريخته است. داخل اتاق پذيرايي ماسه و سيمان ريخته بود. وقتي علت را از محمد پرسيدم، با عصبانيت به من گفت پدرش را كشته و جسد او را در اتاق دفن كرده و رويش را هم سيمان كشيده است. ابتدا ما با هم درگير شديم اما وقتي از سوي پسرم تهديد به مرگ شدم، مجبور شدم راز او را مخفي نگه دارم.
مأموران سرانجام محمد را بازداشت و از او بازجويي كردند. محمد به قتل پدرش اقرار كرد و گفت: شب حادثه كسي در خانه نبود. من و پدرم با هم درگير شديم. او به من فحاشي كرد و من هم با چاقو او را به قتل رساندم. بعد هم جسد را در اتاق دفن كردم اما يك سال بعد بقاياي جسد را خارج كردم و در چاهي اطراف تهران انداختم.
بر اين اساس نماينده دادستان متهم را گناهكار دانست و براي او درخواست مجازات قانوني كرد.
همچنين بعد از اينكه مادر مقتول براي نوهاش درخواست قصاص كرد، قاضي عزيز محمدي، مادر متهم را به جايگاه دعوت كرد. او گفت: من از پسرم شكايت ندارم و ادامه داد: من نميخواستم راز قتل شوهرم برملا شود و دوست داشتم تا آخر عمرم اين راز سر به مهر باقي ميماند، چراكه پسرم از شوهرم برايم عزيزتر است. او ادامه داد: شوهرم كارگر بود و چند شغل ديگر هم عوض كرد. از زماني كه بچههايم راه رفتن را ياد گرفتند، او مدام آنها را شكنجه ميكرد اما من مجبور بودم زجر كشيدن بچههايم را ببينم و آن شرايط دشوار را هم تحمل كنم. اگر شرايط مثل امروز بود، شكايت ميكردم تا او را به اتهام كودك آزاري دستگير ميكردند اما در آن زمان كسي نبود كه به حرف من گوش دهد.
قاضي از مادر متهم سؤال كرد: آيا در مدت يك سالي كه جسد شوهرت داخل اتاق خانه دفن بود، دچار عذاب وجدان نشدي؟ او جواب داد: گاهي احساس ناراحتي ميكردم. قاضي سؤال كرد: چرا پسر كوچكت كه راز قتل را برملا كرده به دادگاه نيامده است؟ مادر متهم جواب داد: يك سال است كه از سرنوشت او خبر ندارم. مهران مدتي قبل با من تماس گرفت و گفت صاحب فرزندي شده است اما من نميدانم او كجا زندگي ميكند.
سپس قاضي عزيزمحمدي متهم را به جايگاه دعوت كرد. او گفت: اتهام خودم را قبول دارم و ترديد ندارم كه مرتكب اشتباه شدهام. متهم توضيح داد: وقتي حادثه روي داد، من ۱۸ ساله بودم. پدرم هشت ماه بود كه مرا از خانه بيرون كرده بود. قبل از اينكه مرا از خانه بيرون كند، برادر كوچكم را بيرون كرده بود و او مجبور بود در كارگاهي كه كار ميكرد، زندگي كند.
شب حادثه از دلتنگي به خانهمان رفتم تا مادرم را ببينم. وقتي در زدم، پدرم در خانه را به رويم باز كرد و مرا به داخل خانه دعوت كرد. وقتي وارد حياط شدم، فهميدم مادرم خانه نيست. خواستم برگردم اما پدرم مانع شد و گفت: براي چه به خانه برگشتهاي؟ گفتم: آمدهام مادرم را ببينم. او گفت دروغ ميگويي. حتماً آمدهاي همراه مادرت توطئه كني. متهم ادامه داد: از زماني كه كودك خردسالي بودم پدرم من و سه برادرم را با شلاق و باتوم كتك ميزد. او چند شلاق در خانه داشت كه هر كدام از ما را با يكي از آنها كتك ميزد. وقتي شروع به كتك زدن ميكرد، آن قدر ميزد تا اينكه خسته ميشد. البته پدرم حالا زنده نيست تا از اتهامهايي كه من متوجه او ميكنم، دفاع كند اما حقيقت اين است كه ما سالها تحت كودك آزاري قرار گرفتهايم و هيچكس را نداشتيم تا از ما دفاع كند.
متهم ادامه داد: آن شب پدرم داخل خانه رفت و يكي از شلاقهايش را برداشت و خواست مرا بزند. براي اولين بار در زندگيام جلوي او درآمدم. چاقويي را كه چند روز قبل در جيبم گذاشته بودم، درآوردم. وقتي به من حمله كرد، چند بار به او چاقو زدم. براي لحظهاي ديدم كه روي زمين افتاد. وحشت كردم و بعد ديدم كه پدرم فوت شد. به حياط خانه رفتم و چند ساعتي در سكوت و تنهايي ماندم. بعد با قدمهاي لرزان بر سر نعش پدرم برگشتم. براي خارج كردن جسد راهي پيدا نكردم به خاطر همين با تيشه گودال بزرگي داخل اتاق كندم و جسد را داخل اتاق دفن كردم و روي آن را هم سيمان كشيدم. دو روز بعد وقتي مادرم به خانه آمد، ماجرا را به او گفتم. هيچكدام از ما حالت درستي نداشتيم. نميدانستيم گرفتار چه مصيبتي شدهايم. براي رهايي از يك دشواري، به دشواري سختتري گرفتار شده بوديم. به خاطر همين مجبور شديم ماجراي قتل را از همه پنهان كنيم. يك سال بعد مادرم ديگر طاقت نداشت در آن خانه زندگي كند. به خاطر همين تصميم گرفتيم تا از آن خانه برويم. قبل از تخليه يك روز كه كسي خانه نبود، دوباره گودال را كندم و بقاياي جسد پدرم را خارج كردم و در چاهي اطراف شهر ريختم.
متهم در آخرين دفاع از خودش گفت: درخواست بخشش دارم.
قاضي عزيز محمدي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم با اعضاي دادگاه وارد شور شد و متهم را به قصاص محكوم كرد.