کد خبر: 499581
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
حسين قدياني
۱- شهداي عمليات الي‌بيت‌المقدس يا هر عمليات ديگري را در نظر بگيريد. قسم‌ مي‌خورم هيچ كدام‌شان بيكار نبودند و اگر‌ مي‌خواستند جنگ و جبهه را رها كنند، چيزي كه زياد داشتند، عذر بود و بهانه و چرا بهانه؟! بعضي‌شان واقعاً معذور بودند و ناچار. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه زنش پا به ماه بود. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه جنگ، مانع دكترايش بود. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه روز عقدش نزديك بود. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه چند بچه قد و نيم‌قد داشت. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه دانش‌آموز بود و امتحانات خرداد نزديك. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه بدهكاري مالي داشت. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه از درونش ندايي‌ مي‌شنيد: برگرد و تقوا، سواد، ايمان، علم و ولايت‌پذيري خود را قوي‌تر كن و اين بار با روحيه بهتر بيا منطقه. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه فهميده بود جنگ با دشمن، جهاد اصغر است، اما براي جهاد اكبر، همان به كه برگردي شهر و ديار. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه مادرش بيمار بود و نيازمند. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه روستازاده بود و فصل برداشت در راه. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه از قيافه فرمانده لشكر خوشش نمي‌آمد. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه با شمار ديگري از رزمنده‌ها اختلاف سليقه داشت. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چرا كه امام گفته بود: مسجدها را پر كنيد. مساجد سنگر است! شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه پدر سه شهيد بود و به اندازه كافي سهمش را داده بود. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه كفترهايش در پشت‌بام، آب و دانه‌ مي‌خواستند! شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه فوتباليست بود و فرانتس بكن بائر تيم‌شان! شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه بنا داشت به جاي عراق، رسماً برود و با خود امريكا بجنگد!
شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه طلبه بود يا ماه رمضان نزديك بود يا محرم و صفر. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه خسته شده بود. شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه غذاي جبهه به مزاجش سازگار نبود! شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه ميان دختر‌عمه و دختر همسايه ديوار يه ديوار ملوك خانوم اينا، مردد بود كدام را به زني بگيرد! شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه زحماتش آنچنان كه بايد و شايد ديده نمي‌شد! شهيدي بايد عقب برمي‌گشت چراكه گلوله‌هايش گاهي خطا‌ مي‌رفت و به دشمن نمي‌خورد! 

۲- جنگ نرم، حرف من نيست. گفته «آقا»ست. اين نيز مسلم است كه بخش اعظم جنگ نرم - بخوانيد جنگ سخت!- در فضاي سايبر‌ مي‌گذرد. فضاي سايبر اما خيلي هم مجازي نيست. گاهي اندازه ۱۰۰ فضاي واقعي كاركرد دارد و اثر‌ مي‌گذارد. در فضاي مجازي، در اين جنگ نرم، بعضي از ما قبل و بعضي بعد از سال ۸۸ هم‌قسم شديم كه اجازه ندهيم در خط مقدم گوگل، علمدار انقلاب اسلامي تنها بماند. پس وبلاگ زديم تا سنگري براي نبرد داشته باشيم. جنگ نرم را جدي گرفته بوديم و ايضاً وب‌مان را. در هر دو جنبه «تعهد» و «تخصص» به بسياري از فتوحات نيز نائل شديم. نشان داديم در اينترنت هم‌ مي‌توان بسيجي‌وار جنگيد. بعضي‌مان با وضو دست به كليك‌ مي‌شدند. بعضي‌مان هنگام كار، نوشتن، طرح زدن، سرودن، كليپ ساختن، كاريكاتور، عكاسي، امور فني و... حتي «يا زهرا(س)»‌ مي‌گفتيم كه رمز داشته باشيم. قرآن را‌ مي‌خواهم قسم بخورم كه در بحبوحه فتنه ۸۸ اصل‌كاري‌ترين سران استكبار، از وبلاگ من و ما و شما رسماً حساب‌ مي‌بردند و علي‌الدوام ‌رصدمان‌ مي‌كردند. واقعيت اين بود مردانه ايستاده بوديم تا فضاي مجازي، محل جولان دشمن در عرصه جنگ نرم نشود. نشد! يعني تا آنجا كه با ما بود، كم نگذاشتيم. خدا هم آمد كمك‌مان. بركت داد به كارمان. كار به جايي رسيد كه خامنه‌اي به سربازان جوانش سمت داد: «افسران جوان جنگ نرم». 

۳- اين روزها اما روزهاي ديگري است. شايد فتنه ۸۸ تمام شده باشد، اما جنگ نرم و فضاي مجازي و اينترنت، به قوت خود باقي است. دفاع مقدس در حوزه سايبر به قوت خود باقي است. مع‌الاسف به وبلاگ فلان دوست‌ مي‌روم، مي‌بينم نوشته: اثاث‌كشي داشتيم، مشغله‌ام زياد است، كنكور هم نزديك، باش تا برگرديم! نتيجه‌ مي‌گيرم، لابد حاج احمد و حسن باقري بيكار بودند! به وبلاگ بهمان دوست دانشجو‌ مي‌روم، مي‌بينم سه ماه سه ماه وبلاگش را به‌روز‌ مي‌كند! نتيجه‌ مي‌گيرم شهدا نه ازدواج كرده بودند، نه از شهري به شهر ديگر رفته بودند، نه براي مقطع بالاتر در حال تحصيل بودند! جز جنگ و جبهه هم هيچ كار ديگري نداشتند! اين همه شبهه، اين همه فشار، اين همه ظلم، اين همه انحراف، اين همه فتنه، اين همه مظلوميت و اين همه تنهايي، آيا فعاليت بيشتري نمي‌طلبد از دوستان وب‌نويس؟! به وب دوستي ديگر‌ مي‌روم، ليكن جز چند تار عنكبوت، هيچ نمي‌بينم! و‌ مي‌بينم در آخرين به‌روزرساني‌اش كه مال آبان ۹۰ است، از قول سيدحسن نصرالله، به لانه اسرائيل، لقب خانه عنكبوت داده! پس قصد‌ مي‌كنم وارد وب دوست ديگري شوم،‌ مي‌بينم اصلاً صفحه‌اش باز نمي‌شود! به آن يكي وبلاگ سر‌ مي‌زنم. مي‌بينم ۹ ماه از خداحافظي‌اش گذشته! وارد وبي ديگر‌ مي‌شوم. مي‌بينم نشاني جديدش را گذاشته. روي آدرس كليك‌ مي‌كنم، به يك نشاني ديگر رهنمون‌ مي‌شوم و... بعد از چند بار جا‌به‌جايي، هيچ نمي‌بينم الا اين شعر كه «گوگل اگر از يزيد لبريز شود، ما پشت به سالار شهيدان نكنيم!» تاريخ متن را نگاه‌ مي‌كنم، سوم آذر ۸۹!

آهاي دوستان عزيز! اولاً اين همه گرم و نرم نيست «جنگ نرم». ثانياً وبلاگ‌ها بسيار مؤثرند در اين جنگ سخت. برادران! خواهران! يك جنگ نرم است و يك وب شما وبلاگ‌تان را اگر مركز جمهوري اسلامي نمي‌دانيد و اگر فكر‌ مي‌كنيد جاده اهواز – خرمشهر از وبلاگ شما مهم‌تر است... اين همه نامش «تواضع» نيست، «تنبلي» است، البته خوب‌ مي‌دانم بسياري‌تان درگير هزار و يك كار ديگريد و صدها مشغله داريد، ليكن اين «هزار و يك كار ديگر» و اين «مشغله‌ها» را شهدا هم داشتند. تازه! حاج حسين خرازي يك دست هم نداشت! 

وبلاگ‌تان بسيار مهم است. مظلوم و غريب رهايش نكنيد، وبلاگ هم يك كارتان، يك سنگرتان، داشته باشيد هوايش را. حتماً بايد دوباره فتنه شود كه بيدار شويد؟! آيا فكر نمي‌كنيد كار شما در فضاي سايبر، به توليد بصيرت كمك‌ مي‌كند و از برد فتنه‌ مي‌كاهد؟! كجا فضا خوابيده؟! فضا يا من و شما؟! كداميك خوابيده‌ايم؟! در دوكوهه سايبر، هر وبلاگي، حكم «ساختمان گردان حبيب» است. سال‌ها پس از هشت سال دفاع مقدس، به بركت راهيان مقدس نور، هنوز محكم و شلوغ و سرپاست ساختمان گردان حبيب، اما گفت: «من الحبيب‌الي‌الغريب... ».
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار