آغاز ماجرا به گزارش خبرنگار ما، شامگاه دوشنبه ۱۶ آبان ماه سال گذشته رهگذري هنگام عبور از خيابان كيانمهر شهرآرا با شنيدن فرياد دلخراش دخترك ۱۰ ساله كه از طبقه سوم يك ساختمان مسكوني به خيابان سقوط كرد، خودش را به بالين او رساند. دخترك با دشواري براي لحظاتي چشم گشود و گفت آه كه راحت شدم. سپس براي هميشه چشم از جهان فرو بست. لحظاتي بعد مأموران كلانتري ۱۳۷ نصر خود را به محل رساندند. يكي از همسايهها به پليس گفت: درسا كوچولو همراه پدرش در طبقه سوم ساختمان زندگي ميكرد. محسن سال گذشته همسرش را طلاق داد. ساعتي قبل صداي جيغ درسا را شنيديم كه از ما كمك ميخواست. وقتي در آپارتمانشان را زديم، پدرش حاضر نشد در را به روي ما باز كند تا اينكه صداي جيغ درسا را شنيديم و فهميديم پدرش او را از طبقه سوم به بيرون پرتابكرده است. مأموران سپس محسن را در خانهاش بازداشت كردند. او در اولين بازجوييها به قتل اقرار كرد و گفت: بعد از طلاق همسرم با زني به نام بيتا آشنا شدم و او را صيغه كردم. «درسا» از ازدواج من ناراحت بود و ميگفت كه از بيتا متنفر است. وي حاضر به ديدن او نبود و قبول نميكرد كه او به خانه ما بيايد. شب حادثه نيز درباره اين موضوع با دخترم درگيري لفظي پيدا كردم و شب قبل از آن «شيشه» مصرفكرده بودم، حالت طبيعي نداشتم در يك لحظه او را بغل كرده و از پنجره به پايين انداختم.
جلسه دادگاه روز گذشته بعد از اينكه قاضي محمدسلطان همتيار، رسميت جلسه دادگاه را اعلام كرد، سيدرضايي نماينده دادستان تهران در دفاع از كيفرخواست گفت: متهم در بازجوييها به قتل اقرار و صحنه جرم را هم بازسازي كرده است. پزشكي قانوني هم سلامت رواني او را تأييد كرده است و من براي او درخواست مجازات قانوني دارم. سپس مادر درسا به دادگاه گفت: درست است كه محسن پدر درسا بود و نميتوانم براي او درخواست قصاص كنم، چراكه قانون اين اجازه را به من نداده است اما برايش درخواست اشد مجازات را دارم.
متهم اما وقتي در جايگاه ايستاد گفت اتهام قتل را قبول ندارد. او توضيح داد: شب حادثه من و درسا در خانه تنها بوديم. قرار بود كه با هم براي خوردن شام به رستوران برويم. درسا داشت حمام ميكرد و من منتظر ماندم و او از حمام بيرون آمد. از او خواستم لباسهايش را بپوشد و براي رفتن آماده شود. متهم ادامه داد مدتي بود كه شوفاژ خانهمان نشتي آب داشت و كاسهاي زير شوفاژ گذاشته بوديم. شوفاژ هم زير پنجرهاي بود كه به روي خيابان باز ميشد و حفاظ هم نداشت. بعد از اينكه درسا آماده رفتن شد، از او خواستم كاسه آب شوفاژ را خالي كند. او هم كاسه آب را برداشت و به طرف پنجره رفت و ناگهان به پايين سقوط كرد.
قاضي سپس بخشي از اعترافهاي متهم را برايش خواند: «من عاشق درسا بودم و هنوز هستم. آن شب نميدانم كه چه شد. به درسا گفتم برو و كاسه آب را خالي كن. دو شب قبل از حادثه شيشه مصرف كرده بودم و حال خوبي نداشتم. ميدانستم كه بايد براي مدتي در بيمارستان بستري شوم به خاطر همين از مادر درسا خواسته بودم بيايد و براي دو هفته درسا را با خودش ببرد. مادر درسا در مدت يك سال فقط دو بار به ديدن او آمده بود. او گفت كه در قبال دو هفته از من ۵۰ميليون تومان پول ميگيرد اما با اين وجود به دنبال درسا نيامد. وقتي درسا رفت كه كاسه آب را خالي كند، او را از پنجره به بيرون پرتاب كردم و گفتم دختر گلم مرا ببخش. ديگر كسي نميتواند تو را اذيت كند و از خدا بخواه كه مرا ببخشد. يك لحظه جنون و فشارهاي رواني باعث حادثه شد. من نفهميدم كه چه شد. پايش را گرفتم و او را به پايين انداختم و فرياد كشيدم.»
متهم گفت: من قصد كشتن درسا را نداشتم. كارشناس بازرگاني يك وزارتخانه بودم و در محل كار و زندگيام آبرو داشتم. اگر ميخواستم مرتكب حادثه شوم درسا را به جاي خلوتي ميبردم و او را به قتل ميرساندم. حالا درسا مرده است و من و همسرم بايد براي ساليان دراز عذاب بكشيم.
قاضي سؤال كرد: چرا عروسكهاي درسا را خراب كردي؟ متهم گفت: ساعتي قبل از حادثه درسا داشت با عروسكهايش بازي ميكرد. او عروسكها را برهنه كرده بود. من عصباني شدم و عروسكهايش را خراب كردم.
قاضي سؤال كرد: چرا عكسهاي خودت و بيتا را آتش زدي؟ متهم جواب داد: هنگام ظهر بعد از اينكه با درسا ناهار خورديم، آلبوم عكس را آوردم و داشتم خاطراتم را مرور ميكردم. درسا هم داشت به عكسهاي من و بيتا نگاه ميكرد. هر وقت كه بيتا ميخواست به خانه بيايد، درسا را به خانه مادرم ميبردم تا آنها با هم روبهرو نشوند. همان لحظه فهميدم درسا از ديدن عكسها ناراحت شده است، به خاطر همين عكسهاي خودم و بيتا را درآوردم و آن را در حمام خانه آتش زدم. ميخواستم خاطراتم را بسوزانم.
متهم در آخرين دفاع از خودش هم گفت كه اتهام قتل را قبول ندارد و درسا در اثر حادثه به پايين سقوط كرده است. قاضي همت يار ختم جلسه را اعلام كرد و با مستشاران دادگاه – قاسمي، رستمي، رسولي و آروين ـ وارد شور شد.