دقت در قدرت جهاني انگلستان در قرن ۱۸ و ۱۹ و تا حدودي قرن بيستم ميلادي نشان ميدهد كه اين كشور در اكثر منازعاتي كه منجر به درگيري نظامي گرديده موفق بوده است و جالب اينكه اكثر درگيريها، يا همه آنها، خارج از جغرافياي انگلستان اتفاق افتاده است.
به تعبير ديگر، قدرت جهاني اين كشور بر قدرت دريايي استوار بوده و توانسته حدود دو قرن بر اكثر ممالك شرقي سيطره يابد. اگرچه روح حاكم بر نظام جمهوري اسلامي ايران و محتواي سياسي اسلام سلطهگري را تجويز نميكند، اما تجربه انگلستان نشان ميدهد براي گردن افرازي در عرصه جهاني نياز به قدرت دريايي بديهي و قطعي است. راههاي دريايي در حقوق بينالملل امروز سهلترين راه تعامل بينالمللي نسبت به راههاي هوايي و خشكي است، چرا كه آبهاي بينالمللي به صورت مشترك به رسميت شناخته ميشود اما راههاي هوايي ميتواند توسط هر كشوري كه آسمانش مورد استفاده قرار ميگيرد مسدود شود. به تعبير ديگر گذر از اكثر آبهاي بينالمللي نياز به مجوز خاصي ندارد.
از تنگههاي معروف جهان كه بگذريم، مسير به صورت عمومي قابل استفاده همگاني است، بنابراين نشر انديشه جهاني اسلام و انقلاب اسلامي به اقصي نقاط دنيا از طريق اين ابزار راهبردي ميتواند با تسهيل بيشتري صورت گيرد. جمهوري اسلامي ايران تاكنون توانسته است در پرتو قدرت نرم و ديپلماسي مردمي خود جايگاه منطقهاي خود را تثبيت و عرصه را بر قدرتهاي فرامنطقهاي تنگتر كند اما غفلت از ابزارهاي نوين و در عين حال تجربه شده در طول قرون گذشته نبايد صورت گيرد.
اكنون كه جمهوري اسلامي ايران به يك قدرت منطقهاي تبديل شده است بايد بالهاي اين قدرت را به صورت همتراز خويش گسترش دهد. عبور ناوگانهاي نظامي يك كشور از محدوده جغرافياي ملي و ورود آنان به آبهاي فراملي اگر صرفاً نمادين نباشد، مفهوم قدرت منطقهاي را به خودي خود منتقل ميكند و رفتار سياسي- نظامي رقباي منطقهاي و ابرقدرتهاي معارض فرامنطقهاي را به صورت اتوماتيك تنظيم مينمايد. مقام معظم رهبري در ديدار اخير فرماندهان نيروي دريايي ارتش به لزوم توجه به منطقه درياي عمان و شمال اقيانوس هند تأكيد كردند و توجه به آن را نوعي توجه به توليد ثروت ملي دانستند و دولتمردان را به توجه و كمك به اين مسئله فراخواندند.
گفتمان جهاني دولت فعلي «مديريت جهاني» است كه در هر نشست بينالمللي خصوصاً در شوراي عمومي سازمان ملل بارها عنوان شده است. براي همسو كردن سياستهاي اعلاني و اقدامي در اين زمينه، نيروي دريايي يا قدرت دريايي جمهوري اسلامي ايران ميتواند بسياري از گرههاي اقتصادي، امنيتي و اقتداري نظام جمهوري اسلامي و دوستان منطقهاي آن را بگشايد. بنابراين تجهيز و روزآمدي قدرت دريايي كه از عرصههاي پرهزينه نيز است لازم و ضروري است و شايد بتوان گفت جمهوري اسلامي ايران قدري دير به اين ميدان پرظرفيت توجه نموده است.
حضور در درياي سرخ يا سواحل كشورهاي دوست، همچون سودان و سوريه ميتواند به امري دائمي، هدفمند و پيامرسان تبديل شود و بخشي از مانور قدرت انقلاب اسلامي را در خود جاي دهد. مديريت جهاني اگر توأم با تهيه لوازم و ابزارهاي آن نباشد صرفاً به امري شعاري و بياثر تبديل خواهد شد، لذا لازم است ابزارهاي آن با نگاه بلند مدت و راهبردي تهيه يا توليد گردد و سرمايهگذاري در اين بخش، چه در حوزه سرمايههاي انساني و چه تجهيز بايد دوچندان شود.
از نگاه نظامي قدرتهاي فرامنطقهاي داراي سه ابزار مهم هستند و با اين سه ابزار قدرتهاي منطقهاي و ملي را تهديد مينمايند. قدرت موشكي، قدرت اطلاعاتي و قدرت دريايي. جمهوري اسلامي ايران در حوزه موشكي به بلوغ بازدارندگي رسيده است و گرفتن جسارت حمله از صهيونيستها (آن جور كه به تأسيسات اتمي عراق و سوريه حمله كردند) نشانگر اين بازدارندگي است. قدرت موشكي حزبالله و حماس و جهاد اسلامي نيز اين ظرفيت را به يك مانور منطقهاي تبديل كرده است. در حوزه اطلاعاتي نيز عبور نمادين پهپاد حزبالله به سرزمينهاي اشغالي و ديگر اقدامات تا حدودي نشان ميدهد كه جمهوري اسلامي به اين مؤلفههاي قدرت بازدارنده توجه كرده است.
به نظر ميرسد در گسترش قدرت دريايي نيز بايد به همانسان رشد نماييم و باور دشمن در اين حوزه را همتراز باور موشكيمان برسانيم. قدرت دريايي همانند قيچي دولبه است، يعني صرفاً بازدارنده نيست كه در سواحل كشور مستقر و آماده روز مبادا باشد، بلكه عبور از آبراههاي بينالمللي و انجام مانورهاي نظامي با كشورهاي همسو در آبهاي فراملي ميتواند آمادگي هجومي را نيز به تصوير بكشد. البته منظور از قدرت دريايي صرفا در حوزه نظامي تعريف نميشود، سرمايهگذاري در دريا به عنوان راه عبور و محل توليد ثروت در ابعاد مختلف زير آب و سطح آب ميتواند مدنظر قرار گيرد.
به طور مثال در تحريم نفتي و عدمبيمه نفتكشها توسط دولتهاي غربي، اگر قدرت انتقال نفت را در دريا بدون هيچ كم و كاستي داشتيم، خود چهره را عبوس ميكرديم و قبل از تحريم آنان واگرايي و استقلال در توانايي انتقال انرژي را اعلام ميكرديم، بنابراين ضروري به نظر ميرسد مجمع تشخيص مصلحت نظام يك بار ديگر در حوزه كلان سياستهاي دريايي جمهوري اسلامي ايران را با دو نگاه واقعگرايي و آرمانگرايي بررسي نمايد و راهبردهاي مشخص خود را جهت تبديل به برنامههاي پنج ساله و پيشتر در اختيار مجلس و دولت قرار دهد و زيرساختهاي توليد ملي در حوزه دريايي بيش از پيش خودنمايي كند و قدرت دريايي به عنوان بخش مهم قدرت جمهوري اسلامي در باور دوستان و دشمنان وارد شود. در اين صورت هم توليد غرور ملي و هم توليد قدرت ملي بهتر اتفاق افتاده است.