
مزه شهرت، خيلي وقت است كه زير دندانش رفته؛ مزهاي شيرين، كه گويا قرار نيست هرگز از آن سير شود و براي چشيدن هرچه بيشتر اين مزه شيرين، حاضر به انجام هركاري است. البته كارهايي كه بزرگ به نظر برسد و حسابي هم جلب توجه كند.
هميشه سنگ بزرگ برميدارد اما نه آن سنگ بزرگي كه نشانه نزدن است. اتفاقاً سنگهايش را ميزند. خيلي هم صدادار ميزند تا همه سر و صداي آن را بشنوند. حتي آنهايي كه سعي دارند خودشان را به نشنيدن بزنند!
براي او تفاوتي ندارد نرخ تورم چه اندازه بالا رفته و قيمتها چه تغييراتي داشتهاند. ميخواهد دو سه برابر شده باشند يا اصلاً صد برابر. خزانه او گويا تمامي ندارد و به اقيانوس متصل است كه تمام خرجهايي كه ميكند، خم به ابرويش نميآورد و گزندي به داشتههايش وارد نميكند!به هر حال دارندگي است و برازندگي ديگر!
تمام آنچه كه گفته شد، نميتواند جز توصيف عابربانكي باشد كه طي چند سال اخير، بهترين ميدان را براي جولان دادن انتخاب كرده است؛ چراكه هيچ كجاي ديگر نميشد اين اندازه خودنمايي كرد و در چشم بود! همواره هم دانه درشتها را انتخاب ميكند. هر چه سوژههايش بزرگتر، در چشم بودن كار او هم بيشتر. هديه دادن به طلاييها و مدالآوران المپيك، يا قهرمانان رشتههاي ديگر آن هم در فرودگاه و زماني كه با استقبال بينظير مردم رو به رو شدهاند يا تحفه دادن به مردي كه اميدواريم مرد سال آسيا شود.
هرگز نميبيني كه جايي دور از چشم مردم، گوشهاي از ورزش را بگيرد كه ديده نميشود. كارش دلي است به قول خودش اما حيفش ميآيد اين كارهاي دلي را ثبت و ضبط نكند. براي همين است كه هنوز به مقصد مورد نظر نرسيده، عكسها و فيلمها و گزارشهاي مفصلي از كارهايش منتشر ميشود كه آقا، براي كمك به ورزش يا بهانههايي از اين قبيل، دست به جيب شدهاند و خرجها كردهاند. خرجهايي كه هميشه ريخت و پاش آن سر به فلك ميزند و دل خيليهايي را كه در خواب هم اين پولها را به خود نميبينند، به درد ميآورد!
بعد از آن مهماني شاهانه و اشرافي باغ و ويلاي لواسان كه سرهاي زيادي را به تأسف تكان داد و آه از نهاد خيليها بلند كرد، چند روزي بود كه در ديد نبود و اين، به مزاج آقاي شهرت طلب خوش نميآيد. اما قرار گرفتن كريمي در بين سه كانديداي بهترين مرد سال آسيا، بهترين فرصت بود براي هدايتي كه بار ديگر وارد اين ميدان شود و خودي نشان دهد.
علي كريمي هميشه كانون توجه است. چه از نظر فني و چه از هر نظر ديگري و كمتر كسي را ميتواني بيابي كه او را دوست نداشته باشد و چه چيزي بهتر از هديه دادن به اين مرد محبوب براي مطرح شدن دوباره و در ديد قرار گرفتن ؟آن هم نه يك هديه!يكي براي قرار گرفتن در بين سه بازيكن برتر و يك هديه هم براي آنكه نفر اول شود! عطش شهرتطلبي عابربانك تمامي ندارد و از هر فرصتي براي سيراب كردن خود استفاده ميكند. اما اين عطش سيراب شدني و تمام شدني نيست. در روزهايي كه مردم براي انجام هر كاري، صد بار، داشتههاي جيبشان را چك و حساب ميكنند كه مبادا در نيمههاي راه و وسطهاي ماه لنگ بمانند، جناب عابربانك، از خزانه تمام نشدنياش، خرجهاي شاهانهاي ميكند. خرجهايي كه بيش از درآمد سالانه بسياري از مردم است. اراده ميكند، براي تجديد شهرتش، ماشينها ميبخشد و مهمانيها ميگيرد و خرجهايي ميكند كه دل خيلي از مردم را به درد ميآورد و ميسوزاند! اما چه اهميتي دارد؟ جناب عابربانك تنها به شهرت ميانديشد نه داغي كه اين خرجهاي ميليوني به دل مردم ميگذارد يا پولهايي كه اين وسط رد و بدل ميشود تا آقا براي چند ساعت يا چند روزي در چشم باشد و كانون توجه!!