آسيبهاي اجتماعي در يك شهر و منطقه بيانكننده شرايط اجتماعي بدي است كه موجب آسيبهاي فردي نيز ميشود. از طرف ديگر، آسيبهاي فردي نيز ميتواند اجتماع را دچار مشكل كند. يكي از عواملي كه در شهرها وجود دارد و باعث ايجاد بزهكاري و جرم ميشود، شرايط حاكم بر مناطق حاشيهنشين است. حاشيهنشينان به عنوان يك شهروند مشروع در جامعه پذيرفته نشدهاند، به همين خاطر از حداقل امكانات و خدمات شهري هم بهرهمند نميشوند. بنابراين حاشيهنشينها نه فقط در حاشيه شهرها زندگي ميكنند بلكه در حاشيه اقتصاد و برنامههاي حمايتي جامعه نيز قرار دارند.
خصوصيات مناطق حاشيهنشين و تأثير آن در ارتكاب جرائم
۱- مسكن- بيشتر مهاجران در ابتداي ورود به شهرها چون دستشان تنگ است، به دنبال مسكن ارزانقيمت هستند، چون نبود شغل، نبود سرمايه و زياد بودن تعداد عائله ضرورت انتخاب مسكن ارزانقيمت را دو برابر ميكند اما اوضاع و احوال و شرايط حاكم بر آن محيطها ممكن است فرد مهاجر و تازهوارد را در معرض بزهكاري و اعمال خلاف قانون قرار دهد.
۲- بيكاري- يكي از علتهاي مهاجرت به شهرها به دست آوردن شغل و درآمد خوب و مناسب است. پيدا كردن شغل هم به دليل نداشتن سواد يا تخصص در حرفهاي مشكل را دوچندان ميكند. آنها اگر در فن و حرفهاي تخصص داشته باشند، به آساني جذب بازار كار نميشوند و در صورت اشتغال به كار با بهانه كوچكي از كار بيكار ميشوند. به خاطر همين براي تأمين هزينههاي زندگي ابتدا به مشاغل كاذب روي ميآورند اما چون با انديشه كسب درآمد بيشتر راهي شهر شده و اين خواستهشان برآورده نميشود، به راههاي ديگري براي كسب درآمد ميانديشند و اين همان نقطه آغاز جرم و بزهكاري است. به عبارت ديگر زمينههاي ارتكاب جرم در مورد افراد حاشيهنشين شهرها بيش از ساير جاها فراهم است، در حالي كه همين افراد در محل زادگاه خود هر قدر هم كه كمهوش و بياستعداد باشند، باز به كاري اشتغال داشته و در كانون گرم و پرمحبت خانواده به سر ميبرند.
۳- مشكلات رواني- اثر رواني مهاجرت مهمتر از تأثير وضع مادي آن است. تعدادي از شهريها به روستاييان با نظر حقارت نگاه ميكنند و از لحاظ فرهنگي خود را برتر ميدانند و آنها را در جمع خود نميپذيرند. به خاطر همين شخص مهاجر خود را طرد شده ميبيند و نسبت به شهرنشينان عقده به دل ميگيرد. به خاطر وجود انواع فشارهاي رواني براي اين افراد، آنان براي دست يافتن به خوشي و بيخيالي موقت به توصيه افرادي كه قبلاً در آن وضعيت بودهاند، به مصرف الكل يا انواع موادمخدر روي آورده و آن را نيروي محرك و تقويتكننده ميدانند. مهاجران جوان كه يك دفعه بدون برنامهريزي راهي شهرها شدهاند، دولت براي در اختيار گذاشتن امكانات شهرنشيني به آنان دچار مشكل ميشود. آنها از نظر بهداشتي و بيمارستاني و تجهيزات پزشكي امكاناتي در دسترس ندارند و از نظر آموزشي نيز ناچار هستند فرزندان خود را به مدارس شلوغ و چند شيفته بفرستند كه سطح آموزشي ضعيفي دارند. اين جوانان براي بهتر شدن وضعيت زندگيشان به شهر مهاجرت كرده و از سرزمين آبا و اجدادي و فاميل و بستگانشان دور شدهاند، اما در شهر نيز بعد از تلاشهاي فراوان كار مناسبي پيدا نكردهاند و به بخش كوچكي از آنچه ميخواستهاند نيز نرسيدهاند، به خاطر همين عقدههاي شخصيتي، دچار اختلالات رفتاري ميشوند و اين وضعيت رواني آنها را افرادي پرخاشگر، تندخو و انتقامجو بار ميآورد.