ماهها قبل در تاشكند نود دقيقه بدبازي كرديم و در واپسين دقايق گلي زديم كه سه امتياز را به حساب ما واريز كرد، گلي كه سرپوشي شد بر بسياري از كاستيهاي تاكتيكي تيم ملي در آن مسابقه. كسي هم به حال آن همه بد بودن گريه نكرد. اگر هم گوشه چشميتر شد و قلمي چيزي نوشت در ميان قهقهههاي بعد از برد به چشم نيامد!
حاصل آن نديدنها تساوي خانگي مقابل قطر بود. قطري كه فكر ميكرديم مثل آب خوردن در تهران شكستش ميدهيم.
چندي بعد راهي بيروت شديم بلكه از ضعيفترين تيم گروه سه امتياز بگيريم تا معلوم شود فوتبال ايران هنوز به امثال لبنان به عنوان حريف تمريني مينگرد ولي در ميان بهت كارشناسان نتيجه را واگذار و عملاً به همه اعلام كرديم كه چقدر مشكل داريم.
بعد از آن نوبت حريف سنتي ما يعني كرهجنوبي بود كه در آزادي برابر شاگردان كرش صفآرايي كند. در آن نبرد نيز خيلي خوب نبوديم و در بيشتر دقايق مقهور حريف شرقي خود بوديم ولي هر چه بود پيروز ميدان لقب گرفتيم و وعده جوايز ميليوني به بازيكنان داده شد.
آن برد بهانهاي شد تا وانمود كنيم فوتبال خوبي داريم. ازبكستان اما كره نبود وباخت براي ايشان حكم دور شدن از گردونه رقابت درصدر گروه را صادر ميكرد، بنابراين در هواي باراني چهارشنبه تهران پابهپاي مليپوشان ما دويدند و در يك فرصت مناسب رحمتي را مجبور به تسليم كردند تا شادمان به ميهن خويش بازگردند.
آري، آنان رفتند و ما را با شايعات پيرامون تيم ملي تنها گذاشتند؛ شايعاتي كه عضوي از خانواده فوتبال ايران شده است و عجيب اينكه معمولاً –دير يا زود- همين شايعات جدي تبديل به واقعيت ميشود؛ امروز ميگويند فلاني ميآيد. فردا تكذيب ميشود و پس فردا هم او را روي صندلي تيم ملي ميبينيم! اما آيا جابهجاييها به نفع فوتبال ماست؟
واقعيت اين است كه فوتبالي كه قوچاننژاد گمنام در آن ميدرخشد معايب ريشهاي دارد. واقعيت اين است كه فوتبال بيش از آنكه به تعويض آدم ها محتاج باشد نيازمند ايجاد تعويض در باورهاي اهالي آن است. مادامي كه پس از هر باخت در اين انديشه فرو ميرويم كه رئيس فدراسيون بايد استعفا دهد، جهان سومي فكر ميكنيم.
معضل اصلي فوتبال اين سرزمين دولتي بودن آن است و تا از شر اين بيماريها رها نشود هر درمان ديگري حكم مسكن خواهد داشت. در فوتبال دولتي تعداد محدودي مربي و بازيكن به كمك دلالها به تيمها تحميل ميشوند و چنين روندي حاصلش همين است كه ميبينيم. روندي كه تعويض هيچ كس درستش نميكند.