
ايران در آخرين ردهبندي جهاني فوتسال با باخت ناباورانه به كلمبيا به رده هشتم تنزل كرد. بازيهاي بيبرنامه و بردهاي ناپلئوني شاگردان صانعي همه را مجاب كرد كه اينگونه رأي به سقوط تيم شگفتيساز جام قبل و برترين تيم آسيا بدهند. سال ۲۰۰۸ همين تيم در برزيل به رهبري شمس چنان بازيهاي درخشاني مقابل تيمهاي سرشناس جهان انجام داد كه هيچ وقت از يادها نخواهد رفت.
فوتسال در يك هشتم نهايي باخت. انتظاري بيش از اين هم نميتوانستيم داشته باشيم، تيم صانعي به لحاظ برنامهريزي و ارائه تاكتيكهاي متنوع هيچ چيزي براي ارائه نداشت. شاگردان صانعي در چهار بازي كه انجام دادند به زحمت به محوطه جريمه حريفان رسيدند، سخت گل زدند و در عوض به راحتي آب خوردن گل خوردند.
مسابقات قهرماني آسيا و رقابتهاي جام جهانينشان داد كه صانعي در حد و اندازههاي مربيگري تيمملي نيست؛ مردي كه فقط در تمام لحظات بازي نظارهگر بود درست مانند دستيار پروفسورش! و دست به سينه فقط نگاه ميكرد. او در لحظاتي كه بايد تصميم درست ميگرفت، بهت زده دوندگيهاي بيهدف بازيكنانش را نظاره ميكرد و در حالي كه بايد روحيه مناسب را به بازيكنانش ميداد اسير تاكتيك نيمكت حريف بود.
اينگونه شد كه بازيكنان هر كاري كه دوست داشتند انجام دادند و طبيعي بود كه حتي متوسل به خشونت شوند كه ثمرهاي جز اخراج در پي نداشت و البته به ثمر رسيدن گل دوم حريف.
بگذريم، فوتسال ايران دوبله سقوط كرد و كلمبيا با پيروزي بر ما علاوه بر صعود به جمع هشت تيم پاياني، پنج پله هم در جدول فيفا صعود كرد و ما مثل بازيهاي آسيايي دوحه از دور رقابتها كنار رفتيم. مطمئناً تا زماني كه غرض ورزيها و لج و لجبازيها ادامه داشته باشد وضعمان بهترين از اين نخواهد شد.