کد خبر: 496075
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
كبري آسوپار
 اصلاح‌طلبان از دوران پرشكوه و همراه با آبرومندي زمان اصلاحات ياد مي‌كنند و از منزوي شدن جمهوري اسلامي ايران در طول هفت سال رياست جمهوري محمود احمدي‌نژاد سخن مي‌گويند، اما با نگاهي به آنچه در دوره اصلاحات گذشت و البته عملكرد دون عزتمداري اصلاح‌طلبان در جريان فتنه پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، به روشني مي‌توان دريافت كه جايي براي ادعاهاي اصلاح‌طلبان در زمينه سياست خارجي باقي نمي‌ماند. 

چه داديم و چه گرفتيم! 

اصلاح‌طلبان در دوره رياست خود بر قوه مجريه، گرچه شايد توانستند به ظاهر برخي گسترش‌ها را در عرصه روابط خارجي ايجاد كنند، اما هيچ‌گاه نخواستند توجه كنند كه همان اندك گسترش‌ها نيز به چه بهايي به دست آمد. خيلي بعدترها افشا شد كه رئيس دولت اصلاحات در زمان رياست جمهوري به جورج بوش (رئيس‌جمهور وقت امريكا) نامه‌اي محرمانه نگاشته و وعده داده جمهوري اسلامي ايران مي‌تواند دست از حمايت حزب‌الله لبنان و حماس بردارد؛ وعده‌اي كه عملي شدنش، باعث مي‌شد اساساً آن كلمه مياني عبارت «جمهوري اسلامي ايران» بي‌اعتبار شود و همچون بسياري از دولت‌هاي منطقه، حكومت ايران نيز صرفاً نام اسلامي را يدك بكشد. 

اصلاح‌طلبان در حالي به عادي‌سازي روابط با اروپاييان افتخار مي‌كنند و از سفر سيدمحمد خاتمي به فرانسه طوري ياد مي‌كنند كه گويي بزرگ‌ترين پيروزي ديپلماتيك تاريخ به وقوع پيوسته كه اوج اين افتخار در پايين آمدن چند پله توسط ژاك شيراك به احترام خاتمي در مقابل كاخ اليزه خلاصه مي‌شود! اين سو اما كرنش ديپلماتيك را در مهرآباد نمي‌بينند كه رسماً وزير خارجه وقت به وزراي سه كشور اروپايي در بدو ورود به تهران اطمينان مي‌دهد: «ايران تعليق غني‌سازي اورانيوم را قبول دارد» و اين همان وزيري است كه در دوران پرافتخار مورد ادعاي اصلاح‌طلبان به كاخ صدام هم رفت و با او دست داد! 

سال‌ها تلاش دانشمندان هسته‌اي ايران در پيش پاي همين قدرت‌هاي غربي قرباني شد تا اصلاح‌طلبان ژست برقراري ارتباط با دنيا را بگيرند؛ دنيايي كه در اتحاديه اروپا و اگر قدرتشان مي‌رسيد امريكا، خلاصه شد و مي‌شود. حالا گرچه جمهوري اسلامي دارد تهديدها و تحريم‌هاي سختي را پشت سر مي‌گذارد اما در قبال دست نكشيدن از انرژي هسته‌اي و حفظ عزت كه نياز فرداي اين ملت است، تحمل اين سختي‌ها مي‌ارزد... 

وقتي ملاك غربي‌ها هستند 

اصلاح‌طلبان وقتي مي‌گويند چرا رابطه‌مان با دنيا به هم ريخته است، منظورشان از دنيا اساساً اتحاديه اروپا و امريكاست، براي همين هم روابط خوب و حسنه ايران با بيش از ۱۰۰ كشور عضو جنبش غيرمتعهدها به چشمشان نمي‌آيد. آنها وقتي مي‌گويند منزوي شده‌ايم، يعني اينكه چرا سانتريفيوژها را مقابل پاي وزراي انگليس و آلمان و فرانسه قرباني نمي‌كنيد تا آنها به تهران بيايند و ما افتخار ميزباني‌شان را داشته باشيم! وگرنه اينكه دولت نهم و دهم بتواند با كشورهاي كوچك ارتباط بگيرد و براي توليدات غيرنفتي ايران بازار مصرف به وجود بياورد، چندان از نظر اينها قابل ارزشگذاري نيست، چه آنكه روابط حسنه با كشورهاي كوچك و بي‌سروصداي امريكاي مركزي يا آفريقا، قابل ژست گرفتن و فخرفروشي نيست و اصلاً اين ريزكشورهاي روي نقشه كه كاخ اليزه ندارند! 

اين خودفروختگي مقابل قدرت‌هاي غربي را وقتي مقابل سياست «نه شرقي، نه غربي» انقلاب و آموزه‌هاي ضداستكباري امام خميني مي‌گذاريم، ميزان دور شدن اين جماعت از آرمان‌هاي اسلامي و انقلابي‌مان را درمي‌يابيم. اساساً جمهوري اسلامي قرار نبود مدح‌گوي قدرت‌هاي بزرگ باشد و از ارتباط با آنها بر خويش ببالد، جايي اگر دست دولتي مستضعف و مظلوم را گرفت و به ايستادگي در برابر ظلم كمك كرد، موجب فخر جمهوري اسلامي خواهد بود و بر اين اساس نه استقبال ژاك شيراك در مقابل كاخ اليزه كه استقبال مردمي لبناني‌ها از رئيس‌جمهوري اسلامي ايران جاي فخرفروشي و مباهات دارد. در چنين چارچوبي، اوج افتخار سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در حمايت تام از حزب‌الله لبنان و كمك به تشكيل يك نيروي ضدصهيونيستي در همسايگي سرزمين‌هاي اشغالي خلاصه مي‌شود، نه نامه‌نگاري محرمانه به جورج بوش! 

گفت‌و‌گوي تمدن‌ها روي محور شرارت 

از افتخارات ديگر سياست خارجي دولت اصلاحات،‌تئوري گفت‌وگوي تمدن‌ها بود كه صرفاً يك تئوري‌پردازي شيك صلح‌طلبانه بود كه در عمل كاري براي انجام دادن نداشت. از سويي ديگر وقتي هم كه در برابر محور شرارت قرار گرفتن ايران از زبان همان جورج بوشي كه خاتمي نامه محرمانه برايش مي‌نوشت، قرار مي‌گرفت، بسيار مضحك به نظر مي‌رسيد؛ مضحك بودني از آن قسم كه «كارم از گريه گذشته است، بدان مي‌خندم!»
انديشه گفت‌وگوي تمدن‌ها كه بيشتر با هدف جلب جايزه صلح نوبل مطرح شد، معلوم نبود از چه كانالي و با چه ابزارهايي قرار است اجرايي شود و اينكه بگوييم صلح خوب است و بياييد با هم دوست باشيم و صحبت از زندگي باشد به جاي مرگ، آيا آتش جنگ نابرابر در دنيا فرو مي‌نشاند و ارتش امريكا را از عراق و افغانستان و ارتش اسرائيل را از غزه و لبنان بيرون مي‌كند و موجب صلح در كشمير و شمال آفريقا و اين سو و آن سوي جهان مي‌شود؟! 

چه كسي دولت را ضعيف كرد؟ 

گرچه ايران براي روشن نگه داشتن نيروگاه‌ها و سايت‌هاي هسته‌اي‌اش كه نياز امروز و فرداي اين ملت است، تن به تحريم‌هاي سخت داده، اما نمي‌توان در آنچه امروز در عرصه سياست خارجي به وقوع مي‌پيوندد، عملكرد سال ۸۸ اصلاح‌طلبان را ناديده گرفت. اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ در فتنه شورش خياباني و جنگ داخلي دميدند و نظام را با تهديد براندازي روبه‌رو كردند و از تاختن به هيچ‌كدام از اصول مبنايي انقلاب اسلامي دريغ نكردند. وقتي آتش نزاع داخلي براي براندازي حكومت برافروخته مي‌شود، نمي‌توان متوقع بود كه دولت‌هاي خارجي همان اعتبار سابق را براي دولت درگير نزاع داخلي قائل باشند. اين همه تازه وقتي است كه غربي‌هاي دندان تيز كرده براي دريدن جمهوري اسلامي، صرفاً نظاره‌گر اين نزاع داخلي باشند، اصلاح‌طلبان اما به نظاره‌گر بودن آنها بسنده نكرده و رسماً آنها را به حمايت خوانده و از پشتيباني مادي و معنوي آنان برخوردار شدند و وقتي قرار است دولت‌هاي خارجي در نزاعي داخلي رسماً دعوت به دخالت شوند، بديهي كه توان مانور دولت در برابر آنها پايين خواهد آمد.
انتخابات ۸۸ با مشاركت ۸۳ درصدي مردم ايران، بزرگ‌ترين ابزار قدرتمندي ايران در مواجهه با دولت‌هاي خارجي بود؛ ابزاري كه زير پاي قدرت‌طلبي و جاه‌طلبي و خودخواهي و توهم سران اصلاحات به فنا رفت و حالا به جاي اصولگرايان، اصلاح‌طلبان مدعي شده‌اند كه چرا در تحريم و تهديد هستيم و اگر دولت دست ما بود، فلان و بهمان! 

حالا اصلاح‌طلبان با چنين كارنامه‌اي مخدوش و سرشار از اشتباه، اين سو و آن سو مي‌نشينند و از عزت و حكمت و مصلحت در سياست خارجي سخن مي‌رانند و نمي‌گويند كه ارتباط با سفارتخانه‌هاي خارجي در جريان يك اختلاف داخلي، در كجاي اين عزت و حكمت و مصلحت مي‌نشيند و اساساً آيا با چنين عملكردي، مي‌توان خود را در مقامي فرض كرد كه از سياست خارجي اصولگرايان انتقاد كرد؟!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار