آنچه پیش روست چند خطی است در رابطه با مجموعه تحلیلهایی که هم اکنون در مورد فضای جاری سیاسی کشور و بخصوص در مورد دولت وجود دارد. بخشی از جریان عدالتخواه به مثابه طیفی از حامیان دولت انگاشته شده که بعد از انتخابات ۸۴ با به خوبی پیدا نکردن جایگاه خود در نقد یا حمایت دولت در کنار دیگر حامیان و مخالفان دولت دچار بحران هویت شده و ممکن است امروز به دلیل نداشتن یک تحلیل جامع از نقاط قوت و ضعف دولت و تعریف نکردن خط و مرز جدی گفتمانی با دیگر منتقدین و حامیان در میان هیاهوهای سیاسی که برخی ناشی از تسویه حساب گفتمانی و برخی از روی افراط های ناشی از تفریط گذشته و برخی از سر دلسوزی است به بحران هویت جدیتری دچار شود.
در شرایط وارونه به سر میبریم یکم در شرایطی هستیم که سید محمد خاتمی بعنوان رییس جمهوری که سابقه دفاع تمام قد نه از یک متهم اقتصادی بل از یک مفسد اقتصادی به نام شهردار تهران و تلاش برای آزادی آقای کرباسچی را در پرونده دارد مصاحبه کرده و از دزدی وزرا گلایه میکند و از دوران خودش به مثابه یک دوران طلایی خاطره می گوید. هاشمی درس ولایت مداری میدهد و نگران ولایت فقیه شده و به اینکه سرباز انقلاب است فخر میفروشد. یک نفر از رابین هود قصه تعریف میکند و مسکن مهر را اولویت اشتباه میخواند. البته در پاسخ از خانه و مایملک و دارایی خودش، خود را لامکان تعریف میکند و از پاسخ طفره میرود تا دم خروسش بیرون بزند و معلوم شود چرا مسکن مهر هنوز اولویت خیلیها نیست و از گفتنش ابایی هم ندارند. کما اینکه روزی سرکشی به مناطق محروم اولویت نبود و خیلی از مسایل دیگر. یک سری به سیاست خارجی تهاجمی حمله میکنند (اینجا و اینجا) و یک سری وضعیت اقتصادی را بهانه میکنند تا در مورد دوست شدن مستضعفین با مستکبرین جامعه را به اجماع برسانند. آقای قالیباف بعنوان یکی از جدیترین گزینههای انتخابات آینده یادداشت مینویسد و با صراحت از لزوم تنش زدایی برای رسیدن به توسعه میگوید.
بحران هویت مقدمهای برای بازگشت به عقب دوم یک طیفی با اعتماد به نفس تمام بعد از اینهمه سال دوباره حرف از دولت وحدت ملی میزنند و گزینههای مناسب را بررسی میکنند. چنانکه ایران را دولت بحران زده قومی فرقه ای چون لبنان یا جایی مثل افغانستان می بینند که نیازمند لویی جرگه است و هنوز هیچ جریان مستقلی حالا از هر طیفی اینقدر به بلوغ نرسیده که بتواند سی و چندسال پس از انقلاب یک دولت در آن تشکیل بدهد. آقای خاتمی و آقای ناطق بعنوان دو تا رقیب جدی سال ۷۶ علی رغم آنهمه دعواهای صوری دقیقا مثل انتخابات ۸۸ با آقای هاشمی برای چاره اندیشی در رابطه با انتخابات آتی جلسه مشترک میگذارند. اگرچه شاید این برای سیاسیون معنایش زیر یک سقف رفتن چپیها و راستیهای سابق است و برای شاعران ائتلاف گرگ و شبان(۱) ولی برای هم نسلهای من که خیلی هم به سیاست بازی علاقهای ندارند بیشتر کارتون گربه سگ را تداعی میکند.
آنچه در فضای کنونی موجود است نتیجه طبیعی بحران هویتی است که ما دچارش شدهایم. رفتارهای یک سری اصولگراها با دولت بانضمام برخی رفتارهای غلط خود احمدینژاد یک سری از همسنگران سابق را به جایی رسانده که پشیمان شده و مدتی بعد از رایی که داده اند اعلام برائت میکنند. یک سری را به نتایج جدید رسانده و پنجرههای جدید در برابرشان گشوده است. یک نفر از لزوم عقل گرایی و کنار گذاشتن احساسات برای انتخابات آتی میگوید که نتیجه مصداقیاش تقریبا قابل تشخیص است. یک عده الآن مهمترین تکلیفشان را له کردن دولت میدانند. یک نفر یک پست در میان با حسرت از استحاله و چرخشهای صد و هشتاد درجهای مینویسد. یک سری رخت عزا بر تن کردهاند و یک سری هم از رفقا با رفقایشان قطع ارتباط میکنند.
علیرغم اختلاف نظرهایی که دارند در مجموع به نظرم یک حرف را میزنند و اختلاف نظر جدی در تحلیل کلیشان از فضا و یاس موجود در نوشتههای رایج این روزها وجود ندارد. لذا باید از نو بازخوانی کرد تمام آنچه را که یک روزی یک جماعتی را دور هم جمع کرده بود. باید تحلیل کرد که همو در نظر افراد مختلف چه بوده و بررسی کرد که هم اکنون از دست رفته یا منحرف شده یا آسیب دیده یا به تقلیل رفته و یا هر نتیجه دیگر.
هویت سازی با روشن شدن مرزبندی جریان سوم در تحلیل دولت سوم به گفته رهبری دانشجویان عدالتخواه گفتمانی ایجاد کردند که از دلش این دولت بیرون آمده است. نتیجه طبیعی پذیرفتن چنین مقدمه ای اینست که جریان عدالتخواه قطعا در برابر تعاریفی که از دولت و رییس جمهور و انحراف و بکاربردن این واژهها صورت گرفته دچار بحران هویت میشود اگر خط و مرز جدی درتعاریف و در بکاربردن این واژگان با دو تا جریان نداشته باشد. یکی جریان غلو و معجزه هزاره سوم و وکیل الدولگی که مدتی در افراط هر منتقدی را به بهانهای مینواخت و دیگری جریانی که از ابتدا هیچ اعتقادی به احمدینژاد نداشته و از هیچ تلاشی برای عقده گشایی با این گفتمان فرو گذار نکرده است. در میان تمامی همراهان سابق رییس جمهور و حتی کنونیها جریانی که از موضع عدالتخواهی به احمدینژاد رسیده و از این موضع وی را تحلیل میکرده است برای آنکه از طرفی به دام تحلیل جبههها و جریانهایی که متاسفانه نهایت سخنان تئوری پردازانشان به فراماسونری و جن گیری و انحرافهای یک شبه و ضد ولایت فقیه شدن ختم میشود نیفتد و از طرفی گرفتار تحلیلهایی چون رابینهودیسم و لزوم تنش زدایی برای رسیدن به توسعه و از این قبیل اولویتهایی که از ابتدا هیچ سنخیتی با تفکرناب انقلاب نداشته نیفتد باید تکلیفش را در تحلیلها و در واکنشها در برابر دولت بعنوان جریان سوم تحلیل وی با آن دو جریان فوق الذکر روشن کند.
گفتنی است اگر این مقدمه که دولت گذشته حاصل حاکم شدن گفتمان عدالتخواهی توسط دانشجویان عدالتخواه بوده را بپذیریم ناگزیر باید انتخابات آتی را تعارض و تقابل جدی دو جریان تعبیر کنیم. یک طرف گفتمان عدالتخواهی به عنوان گفتمان حاکم با تمام قصورها و نقاط قوت و ضعف و یک آزمایش داده شده در مقابل تمام مخالفان این گفتمان در اجماعی متشکل از لباسهای رنگارنگ کاندیداها و جناحها و جریانهای متعدد.
مسیر طولانی طی شده تبیین نشود بدهکار هم میشویم چهارم بعد از آنهمه تاکید رهبری در رابطه با خارج شدن انقلابیگری از انزوا در فضای جامعه به برکت گفتمان چند سال اخیر در همین دیدار اخیر هیات دولت و بازگشت گفتمان امام و آقا در سیاست خارجی و اتفاقهای بزرگ و تاریخی در سیاست داخلی همچون مسکن مهر، هدفمندی یارانهها، سهمیه بندی بنزین، تمرکز زدایی و انقلاب در مناطق محروم و بسیاری دیگر، علی رغم نواقص و بالا و پایینیها اگر به یک تحلیل معقول و منطقی از دولت و تمامی کارهای بزرگی که در این دوران رخ داده نرسیم و بسیاری از آنچه را که اتفاق افتاده نبینیم و یک آسیبشناسی درست از اشتباهات و آنچه نباید صورت میگرفت نداشته باشیم، یا گرفتار تحلیل بحرانی میشویم که یک روز القا میشود و یکروز مرد بحران و حل کننده مشکلش تیتر یک میشود یا گرفتار خیل عظیمی میشویم که در اعلام برائت از دولت و ثبت سوابقشان در مبارزه با آن از یکدیگر گوی سبقت میجویند و در انحرافاتی که هنوز یک تعریف مشترک باهم ندارند ساعتها به مناظره با یکدیگر مینشینند.