
عزل و نصب مديران در بخشهاي فرهنگي هميشه با حساسيت خاص رسانهها بالاخص فعالان اين عرصه همراه بوده است. چندي پيش به يكباره خبر خداحافظي علياصغرپورمحمدي، از مديريت شبكه سه سيما باعث بروز نظرات و تحليلهايي مبني بر وجود اختلافات ريشهدار بين پورمحمدي با علي دارابي معاون سيماي سازمان صداوسيما شد. ظاهراً اين اختلافات با بالا گرفتن بگو مگو بين مدير شبكه سه با معاون سيما در يكي از جلسات مديران ارشد سيما بيشتر نمايان ميشود تا جايي كه دارابي در همان جلسه با مخاطب قرار دادن پورمحمدي به وي ميگويد: «ظاهراً سنگيني و فشار كارشما را خسته كرده است!» اين تشخيص احساس خستگي از طرف جناب معاون سيما سرآغاز قد كشيدن زبانههاي حمايت برخي افراد از مدير سابق شبكه سه و نيز اعلام برائت تعدادي از افراد درون صداوسيما بهخاطر حفظ موضع و موقعيت شغليشان شد. صرفنظر از اين مباحث و به منظور بررسي وضعيت كيفي و كمي برنامههاي شبكه سه سيما و نيز بررسي علل كاستيها و نياز بايدها براي هر چه بهتر شدن و بالا رفتن كيفيت توليدات اين شبكه پر مخاطب، برخي از متخصصين و فعالان حوزه رسانه انتقادات و پيشنهادهاي جالبي را مطرح ميكنند.
بايد از عوامزدگي صدا و سيما جلوگيري كنيم محمدحسين نيرومند از مديران سابق رسانه ملي با اشاره به اينكه در اين سالها شاهد جابجايي مديران بسياري در رسانه ملي بودهايم نسبت به تغييرات و جابجايي مديران سازمان صداوسيما در اين روزها ميگويد: اينكه چه حساسيت عجيبي نسبت به آقاي پورمحمدي هست چيز غريبي است. به هر حال آقاي پورمحمدي در رسانه ملي براي خودش يك شأن قائل است و نميتواند يك فردي كه سابقه رسانهاي ندارد زماني كه ميآيد و رئيس بالا دستياش باشد دستور بدهد، يا نپذيرفته يا دليل ديگري داشته است. اما آنچه در شبكه سه و در زمان مديريت چندين ساله ايشان توليد شد ممكن است جذابيت مردمي و به نوعي براي عامه مردم داشته باشد و نيز ممكن است برنامههايي كه ايشان باني آن بودهاند توانسته باشد با توده مردم ارتباط برقرار كرده باشد اما واقع امر اين است كه مجموعه آنچه در شبكه سه سيما توليد شده و اتفاق افتاده است فعاليت عميق و استراتژيكي در اثناي آن برنامهها ديده نميشود. نيرومند معتقد است كه در واقع اصولا كار راهبردي و محوري براي جامعه انجام نشده است و با اشاره به اينكه حتي شايد عنوان مقطعي بودن را هم كسي نتواند به اين برنامهها اطلاق كند ادامه ميدهد: گرايش عمده آنچه طي سالهاي سال توسط شبكه سه دنبال ميشده است همان بحث عوامپسندي بوده است. معمولاً شبكههاي خصوصي براي جذب و بالا بردن تعداد مخاطبين خودشان يا به تعبيري ديگر در عوامزدگي با همديگر رقابت دارند و در واقع به دنبال اين هستند كه به هر نحوي شده است مخاطب را جذب كنند. متأسفانه در اين سالها رسانه ملي هم در اين وادي افتاده است و متأسفانه اين عوام زدگي مخاطب در شبكه سه بيشتر از شبكههاي ديگر سيما، حالا به دليل اينكه عنوانش هم گروه يا شبكه جوان بوده است بيشتر به اين ماجرا ورود پيدا كرده، قابل رصد و مشاهده است. به هر حال و در حالت كلي بنده مجموعه فعاليتهاي تلويزيون و به ويژه شبكه سه را در راستاي آن فرمايش مشهور حضرت امام خميني (ره)كه فرمودند(قريب به اين مضمون) بايد صدا و سيما(تلويزيون) را به يك دانشگاه تبديل كنيم، از آن بيرون نميآيد و چنين مطلبي از اين برنامهها مستفاد نميشود. حالا ممكن است كه خيلي از افراد به انحاي مختلف مثل ارسال و صدور نامهها و بيانيهها و طرق مختلف از فعاليتها و تلاشهاي ايشان در اين چند سال تقدير و تشكر كرده باشند، ولي واقع امر اين است كه كارنامه فرهنگي كه شامل مباحث عميق رسانهاي ميشود را در شبكه سه نميبينيم. ولي حالا بنده عرض كردم ممكن است كه اين كار به بهانه يدك كشيدن و به دنبال داشتن نام شبكه جوان بوده باشد. بنده به عنوان كسي كه چند سال و در طول يك مقطعي در سازمان صدا و سيما به عنوان مدير طرح و برنامه فرصت خدمت كردن به مردم را داشتهام انتظارم اين است كه همه بايد تلاش كنيم كه اگر بحث شادي هست بايد بدانيم كه اين مبحث در تلويزيون كشوري مثل جمهوري اسلامي بايد چگونه باشد؟ هر چند لازم است كه اين مطلب را هم يادآوري كنم كه قطعا چنين مباحثي نيازمند برنامههاي بلند مدت چندين ساله است و درطول مدت اندك يك يا دوساله به دست نميآيد و محقق نميشود.
مدير سابق طرح و برنامه صدا و سيما با ورود به مبحث ديگري در مورد اينكه تلويزيون جمهوري اسلامي بايد چگونه باشد ميگويد: بيش از۳۰ سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد، ما در طول اين ۳۰ سال و در ايامي مثل اعياد ملي و مذهبي اگر بخواهيم يك سري از خوانندگان جوان را بياوريم جلوي دوربين تلويزيون و ترانهخواني كنند يا كارهايي شبيه به اين انجام بدهند، اين كارها كه قبل از انقلاب هم انجام ميشده است! پس چه تفاوتي در اصل ماجرا كه همان ايجاد و به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي است صورت گرفته است؟ آيا بين جشني كه برخاسته از بطن و قلب يك انقلاب اسلامي است با يك جشني كه در زمان طاغوت برپا ميشده است، نبايد تفاوتي وجود داشته باشد؟ خب اين مسئله و ديگر مباحث قابل عرضه ديگر نشان ميدهد آنطور كه شايسته نظام مقدس كشورمان است كارهايي كه لازم بوده صورت بگيرد انجام نشده است. نيرومند در پايان با اشاره به دستاورد و پيشرفت نسلهاي گذشته در حوزههاي متنوع و مختلف هنرهاي تجسمي ادامه ميدهد: بايد در اين زمينه اشاره كنم به اينكه مثلاً ما در بخش نقاشي مبحثي تحت عنوان نگارگري داريم كه برخاسته از انديشههاي ايراني اسلامي است، در واقع متعلق به ايران است و اگر هر فرد آگاه و هنر شناسي به آن نظاره كند متوجه خواهد شد كه اين هنر متعلق به ايران است. ما مباحثي مانند معماري مساجد را داريم كه همانند هنر نگارگري خاستگاهي ايراني اسلامي دارد. حال با تمام اين توضيحات آيا ما سريالي هم داريم كه داراي اين وجه باشد؟آيا ما صاحب يك (برنامههاي) تلويزيوني هستيم كه اين وجه را داشته باشد؟ قطعاً جواب منفي است! بايد تلاش كنيم كه اينگونه نباشد، چگونه است كه پيشينيان ما با تلاش كردن توانستهاند قالبهاي هنري را طوري بسازند كه آن قالبها داراي هويت اسلامي ايراني باشند و اين هويت را در خودشان متجلي كنند! ما بايد دنبال اين باشيم كه رسانه ملي به سمتي برود مثلاً ۳۰ سال ديگر وقتي در حال تماشاي يك سريالي هستيم ببينيم كه تلويزيون و آن سريال خودش را با انديشهها و تفكرات ايراني اسلامي وفق داده است. متأسفانه الان ما چنين چيزي را مشاهده نميكنيم چراكه ما از همان شگردهايي استفاده ميكنيم كه امريكاييها و انگليسيها و ديگران استفاده ميكنند! پس سهم اسلام و ارزشهايي كه به خاطرش انقلاب كردهايم چه ميشود؟ گذشتگان ما نشان دادند كه در عرصههايي مثل شعر، نگارگري و معماري ميتوان براي همگان تراز و الگو باشيم، قطعاً ما هم ميتوانيم در حوزه هايي مثل فيلم و سريالسازي و به طور خاص تلويزيون به عنوان يك رسانه ميتوانيم پيشرو و صاحب سبك و انديشه باشيم. هرچند لازم است اين نكته را هم در پايان عرض كنم كه بنده فكر ميكنم بيشتر مديران عرصه فرهنگي كشور اعم از تلويزيون، رسانه و ديگر عوامل و حوزههاي مرتبط با فرهنگ در طول ۳۰ سال گذشته كوتاهي و كاهلي كردهاند و بايد به خاطر اين كمفروشيها پاسخگوي نسلهاي آينده باشند. من آرزو دارم تا زماني كه زنده هستم شاهد ساخت و توليد يك فيلم يا سريالي باشيم كه پاسخي باشد براي بخشي از آن دغدغههايي كه ما در حوزه هنر، مذهب و شريعت داريم.
تشكيل اتاق فكر مؤثر و واقعي بهترين راهكار براي بالا رفتن كيفيت برنامههاست
دكتر محمدصادق كوشكي استاد دانشگاه و كارشناس رسانه در مورد راهكارهاي بهتر شدن فضاي تلويزيون و بالاخص شبكه سه سيما ميگويد: بهترين كار اين است كه رئيس جديد شبكه سه سيما يك اتاق فكر واقعي و مؤثر براي ساخت برنامه و نظارت بر كيفيت برنامهها البته با اختيارات كافي تشكيل بدهد. اگر يك اتاق فكري، البته نه مثل اتاق فكر دكوري كه آقاي دارابي ايجاد كرده است و تاكنون به هيچ دردي هم نخورده است، با شاخصه جدي و مؤثر و همچنين داراي قدرت كافي براي طراحي برنامه، تأمين محتوا و نيز نظارت بر كيفيت برنامهها ايجاد بشود، فكر ميكنم بتواند يك تحولي در كيفيت برنامههاي شبكه سه سيما به وجود بياورد. اين استاد دانشگاه در ادامه با متذكر شدن در مورد كيفيت و توان اجرايي يك اتاق فكر واقعي ادامه ميدهد: ببينيد لازم است در مورد اتاق فكر يك موضوعي را هم به دوستان متذكر شوم و آن اينكه گاهي اتاق فكر زينتي است و گاهي هم فقط عنوان مشاوره بر آن اطلاق ميشود، اينها هيچكدام قطعاً مؤثر نيستند. در واقع اتاق فكر مؤثر يعني اتاق فكري كه بتوانند در برنامهها اعمال نظر بكنند، بتوانند جلوي برنامه بيكيفيت را بگيرند و آن را از آنتن پايين بكشند. اتاق فكر بايد بتواند بر كيفيت طرحهاي ارائه شده نظارت كند و به تعبيري بايد توان نظارت استصوابي بر برنامهها و طرحها داشته باشند. اين كار يكي از اقداماتي است كه ميتواند حتي در بازه زماني كوتاه مدت و ميان مدت اثر بخشي مثبت داشته باشد و نيز بتواند يك تحول قابل قبولي را در برنامههاي شبكه سه به وجود بياورد.
نكته پاياني هر چند كه براي تأمين اهداف و برنامههاي درازمدت يا به تعبيري ديگر راهبردي و استراتژيك كه اين برنامهها مستلزم برآوردن و برطرف كردن نيازها و خواستههاي ما باشد لوازم و قواعد ساختاري را ميطلبد كه فقط مختص شبكه سه يا صداوسيما نيست بلكه به كل فضاي فرهنگي كشور مربوط ميشود. ما در همه عرصههاي فرهنگي كشورمان به يك تحول ساختاري و عميق نياز داريم كه به تبع آن صداوسيما هم در اين تحول قابل تعريف خواهد بود تا اينكه تبديل بشود به آن دانشگاه عمومي كه مورد و مطلوب نظر حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري بوده است.