
تمام آنچه را كه تا به امروز و در حوزه فرهنگ و مشخصاً عرصه فيلمسازي از نحوه پيروزي انقلاب اسلامي و ابعاد و وجوهات دخيل در به ثمر نشستن آن توليد كردهايم، به چنديدن سال پيش برميگردد. آن قدر با توليد فيلم در اين عرصه فاصله گرفتهايم كه امروزه نمايش آخرين فيلمهاي ساخته شده در اين حوزه همواره با يك حس نوستالژي و خاطرات آغاز دوران جنگ تحميلي يا روزهاي پاياني آن بازه زماني را برايمان تداعي ميكند.
يكي از اصليترين رخدادها يا به تعبير حضرت امام(ره) انقلاب دوم كشورمان واقعه ۱۳ آبان ۵۸، جزو مظلومترين و مهجورترين موضوعات ديده نشده به حساب ميآيد. انقلاب و واقعه«تسخير لانه جاسوسي» كه همراستاي انقلاب اسلامي مردم در سال۵۷ و به نوعي مكمل آن تعبير ميشود، به تازگي در فيلمي كه توسط شركت فيلمسازي «برادران وارنر» ساخته شده است، دستمايه دروغ پردازي و البته آرزوهاي خيالپردازانه مختص تفكرات امريكايي قرار گرفته است.
در اين توهم خوشبينانه امريكايي كه نام «آرگو» بر آن نهاده شده است، برخلاف اصل واقعه و آنچكه در خيابان آيتالله طالقاني امروز و تخت جمشيد سابق روي داده، روايت تسخير سفارت امريكا(لانه جاسوسي)در روز سيزدهم آبان ماه توسط دانشجويان خط امامي را به شكلي قلب شده به تصوير كشيده است. در فيلم «آرگو» پس از گرونگان گرفته شدن ديپلماتهاي امريكايي توسط دانشجويان، يك تكاور امريكايي با ورود به ايران و نفوذ در محل نگهداري اين گروگانها به همراه چند نفر ديگر موفق ميشود كه ابتدا آنها را به سفارت كانادا منتقل و سپس به سلامت و پيروزمندانه از ايران خارج كند!
اين اولين فيلم بلند سينمايي است كه هاليوود در دوران فترت و غياب فيلمسازان و برخي متوهمين و آرزومندان جشنوارههاي كن، اسكار و برلين در كشورمان، زحمت توليد آن را كشيده است! از آبان سال ۵۸ تا كنون كه اين واقعه عظيم و تأثيرگذار روي داده است، هنوز هيچ فيلمسازي برايش دغدغه نشده كه موضوع به اين مهمي را دستمايه توليد يك فيلم سينمايي قرار بدهد. اين كوتاهي در حالي است كه فاكتورهاي اصلي يك فيلم خوب و مورد پسند مخاطبان و منتقدان همانند درام خوب، گرههاي فيلمنامهاي، هيجان و بسياري سرفصلهاي ديگري را ميتوان در اين اتفاق مورد بررسي و رصد قرار داد. حال اينكه چرا بسياري از فيلمسازهاي كشورمان كه مدعي دغدغهمندي نظام هستند يا كساني كه خودشان و بعضاً برخي فيلمهاي غيرمنصفانه شان در مورد اوضاع اجتماعي فرهنگي كشور را نقد و نگاهي بيطرفانه و البته دلسوزانه ميدانند، براي ساخت آثار متكثر و متنوعي در اين حوزه پيش قدم نميشوند، سؤالي است كه حتماً بايد از آنها پرسيد!
به تمام اين كم لطفيها بايد اظهارات و فكر مشغوليهاي مسئولان سازمان سينمايي را هم اضافه كرد! در ايام و روزگاري كه هاليوود بر خود واجب و لازم ميبيند كه بعد از گذشت سي و چند سال از يك اتفاق بيايد و آنگونه كه مطلوب امريكا و وجهه جهانياش است، اين واقعه را ضمن تحريف بازسازي كند و در سينماهاي دنيا به نمايش بگذارد، سازمان سينمايي درگير رخدادي عظيم است كه آيا فيلم «لاله» جزو پروژههاي سينمايي «فاخر» است يا خير؟ بر هيچ كس پوشيده نيست كه اصليترين «مسئول» و متولي در زمينه اين كم كاري اول سازمان سينمايي و بعد دستاندركاران فيلمسازي كشور هستند. هرچند محوريترين مسئوليت بر گرده سازمان سينمايي است چراكه به جاي درگير شدن در حاشيههايي مانند فيلم «لاله» بايد بيايد و ضمن اصلي و فرعي كردن مسائل و موضوعات فرهنگي كشور، با يك بينش راهبردي و البته استراتژيك سينمايي، اقدام به ساخت و توليد آثاري به منظور نشر و تبيين اصول و ارزشهاي كشورمان در بين ديگر اقوام و ملل جهان كند، نه اينكه با راه اندازي دعواهاي حيدري - نعمتي مظلوميت خودش و پي نبردن به اهميت اقدامات مهم و زير پوستي مسئولانش توسط ديگران را نتيجهگيري كند!
برخي از فيلمسازان هم به جاي غوغاسالاري در رسانهها بهتر است به مباحثي همانند واقعه تسخير لانه جاسوسي و امثالهم بپردازند. چه اينكه به دليل دشمني دشمنان از يك طرف و ايثار و نقشآفرينيهاي ماندگار جوانان از جهتي ديگر كه منجر به ترسيم تابلوهاي بلندي از آزادگي و ايثار شده است. سينماگران بايد پيش از ورود و تهاجم دشمن در عرصههاي فرهنگي در قالب مقابله با جنگ نرم دشمن وارد شده و اجازه هر گونه تحريف يا تغيير وضعيت و جايگاه مظلوم و ظالم را به آنها ندهند. اگر اينگونه باشد قطع به يقين خواهيم توانست با بيان كردن بخشهاي مختلفي از يك واقعه تاريخي و تأثيرگذار، شرايط مقايسه و فرصت نتيجهگيري صحيحتر را به همگان و به خصوص جوانان كشورمان نسبت به اين اتفاقات و عوامل درگير با آنها را فراهم كردهايم.