البته اگر اساس شكلگيري القاعده در مناطق قبايلي پاكستان را كه با نظارت سيا و دلارهاي امارات و نظريه پردازي آخوندهاي سعودي بوده ناديده بگيريم، همكاري نزديك القاعده و تكفيريها در قالب سياست و منافع مشترك با امريكا در عراق آغاز شد.
اگرچه اين همكاري به جز بدنامي و پارادوكس و كشتار مردم در عراق به نتيجه عمدهاي دست نيافته ولي براي غربيها كه پاسخ روشني براي كشته شدن سربازهاي خودشان ندارند و تز خريد امنيت از طريق به كارگيري نيروي انساني ديگران را دنبال ميكنند، اين يك فرصت طلايي است. در سوريه، براندازي و ساقط كردن بشار اسد از طريق مداخله بينالمللي و تكرار سناريوهاي مشابه امكانپذير نشد و تكيه بر گروههاي ناراضي و تروريست هم براي ساقط كردن بشاراسد به جايي نرسيده است. حال با آتش بس در تعطيلات عيد قربان، عدهاي آن را پذيرفتهاند و تكفيريها و القاعدهايها با اسامي گوناگون آن را نپذيرفتهاند.
هنوز چند ساعتي از آغاز آتشبس نگذشته كه جبهه نصرت اهل شام تكفيري - القاعدهاي با حمله به پايگاه ارتش در حلب، آن را نقض كرد. شايد در نگاهي عمومي، اين يك رخداد طبيعي باشد ولي بايد آن را بخشي از سناريو تلقي كرد، چرا كه اگر گروههاي تروريستي هم سلاح را زمين بگذارند و بدون ارعاب خود را معرفي كنند، نه تنها در روند سياسي به حاصلي نميرسند، بلكه بسياري از تصاوير پنهان در بحران سوريه خود را نشان ميدهد و رسوايي كشورها و رسانههاي وابسته در بحران سوريه قابل تحمل نيست.
بديهي است كه اين گروههاي تروريست با نقض هدفمند آتشبس، در عمل يك پديده متوسط و يا ضعيفتر را براي آتشبس ثبت خواهند كرد و اخضر ابراهيمي كه از قبل نيز پيشنهاد كرده حضور نيروهاي پاسدار صلح بينالمللي را براي تعيين مقصر و ناقض آتشبس روي ميز خواهد گذاشت، خصوصاً اينكه تركيه از يك سو طرفدار آتشبس و از سوي ديگر، لجستيك و مقر فرماندهي و هماهنگي و ارتباطات گوناگون تشكيلاتي و مالي اين گروهها را از خاك خود مديريت ميكند. در لبنان هم۱۴ مارسيها و جريان حريري با تجمع نيروي گسترده تكفيريها و القاعدهايها تغذيه كننده گروههاي تروريستي است.
به شكل طبيعي، اخضر ابراهيمي با اين توجيه كه يك نظارت بر آتش بس و جلوگيري از ورود گروههاي مسلح و جلوگيري از درگيري و با تعيين نقضكننده آتش بس، ضرورت حضور كلاه آبيها را مطرح ميكند. اين ساز و كار بينالمللي براي مزمن كردن زخم بحران و فعال كردن عنصر بينالمللي در ابزارهاي مديريت روند سياسي در سوريه خواهند بود.
اگر نيروهاي پاسدار صلح در مرز سوريه با تركيه، لبنان و اردن مستقر شوند يك مفهوم دارد و اگر در داخل شهرها مستقر شوند، معناي ديگري خواهد داشت، خصوصاً اينكه به گروههاي تروريستي مشروعيت داده خواهد شد و سكوت غربيها در قبال فعال بودن القاعده و تكفيريها در سوريه به يك مشروعيت جديد هم دست خواهد يافت. در واقع، با هماهنگي دقيق امريكا و غرب با القاعده و تكفيريها، پروژه نيمهتمام غربي براي كسب اهرمهاي لازم در بحران سوريه و روندهاي بعدي، جان تازه خواهد گرفت.
اگرچه سناريوهاي غربي براي مديريت بحران در سوريه محدود به برنامه فوق نيست و بخش جديدي از آن با اعلام نتايج انتخابات رياستي در امريكا، آغاز خواهد شد ولي كاركرد تكفيريها و القاعده در پروژه غربي در سوريه، بيش از هر زماني، خودنمايي ميكند و جالب اينكه ادبيات مبارزه با تروريسم القاعدهاي در گفتمان سياست خارجي سياست خارجي امريكا نيز كمرنگ شده و بنا به مصلحت و منافع ويژه در جغرافياي سياسي منطقه به كار ميرود.
در يمن، امريكا از القاعده به عنوان ابزاري جهت استقرار نظامي در آن كشور استفاده ميكند و در سوريه به عنوان ابزار براندازي و فرسايش مشروعيت و توان حاكميت سوريه بهره ميگيرد و در كشور مالي به عنوان اهرم مهار نفوذ فرانسه و در غزه، به عنوان ابزار مهار حماس و مقاومت و تغيير پذير كردن رفتار آنها در قبال رژيم صهيونيست استفاده ميشود و در لبنان به عنوان تعادلبخش و موازنه ساز در قبال حزبالله و به منظور شعلهور كردن آتش فتنه مذهبي، كاركردهاي راهبردي دريافت ميكند.