
جالب است بدانيد، ميان اشكال هندسي و جذب و دفع انرژيهاي مثبت و منفي رابطه وجود دارد. به عبارت ديگر، سازههاي معماري انرژي اطراف خود را مهار كرده و ساطع ميسازد. اين رابطه با قوانين استاتيك و ديناميك ساختمان ثابت شده است. حال بايد بگوييم گنبدها، منارهها و هشت وجهيها مؤثرترين ساختار در انتقال انرژي مثبت هستند. اما در مقابل ساختارهايي وجود دارد كه منتقل كننده انرژي منفي است؛ از جمله به سازههاي هرمي و پلكاني ميتوان اشاره نمود. آزمايشهاي متعدد نشان داده است زماني كه ساختمانهاي هرمي در امتداد شمال و جنوب ميدان مغناطيسي زمين قرار ميگيرد ميتواند به پيدايش، انعكاس و تمركز ميدانهاي انرژي منتهي شود. بناهايي كه با معماري هرمي و پلكاني طراحي و بنا شده باشند تشعشعات منفي را منتقل ميكنند. فراماسونها و شيطانپرستان بيشتر از اين نوع سازهها براي ساختمانسازيهاي خود الگو ميگيرند. اثرات هر بنايي، بسته به نوع معماري مثبت و منفي آن به وضوح قابل مشاهده است.
تأثير معماري بر مردم و جامعه چرچيل سياستمدار بريتانيايي جملهاي دارد كه ميگويد:«ما شهرها را ميسازيم و شهرها نيز ما را ميسازند. » اين جمله، نكته بسيار مهمي را درخود جاي داده است و آن اين است كه شهرها، پرورشگاههاي مردم مطابق طبع و اراده سياستمداراناند. اين شهرها هستند كه اراده سياستمداران در تربيت و ساخت انسانها را متجلي ميكنند. ما ميتوانيم شهرها را بر مداري استوار كنيم كه انسانها را به صورت خودكار پرورش دهد. در حقيقت شهرسازي كاملترين عنصر تمدني در همه ادوار تاريخ مطابق ساختار فرهنگي و اعتقادي اقوام بوده و هست. درگذشته نه چندان دور اقوام شهرها را طوري ميساختند تا مردم مدام درگستره فرهنگشان رفت و آمد و خود را در بافت آن فرهنگ احساس كنند. بيجهت نيست كه درصد قابل توجهي از تفاوت روحيات و آداب و رسوم مردمان يك شهر به نحوه طراحي و مدل شهرشان برميگردد. آري معماران هم شهر را ميسازند و هم شهروندان را.
تمدن اسلامي پيوند تنگاتنگي ميان زندگي مادي و معنوي برقرار و حيات را درگستره ماديت و معنويت معنا ميكند. درگذشته، مساجد درميان شهر بنا گشته و همه اجزا و اركان شهر در پيوند با مساجد مركزي تعريف ميشد. هيچ بنايي بلندتر از آنها نبود تا اشراف كامل برسطح شهرداشته باشند. با توجه به تأثير احجام هشت وجهي و گنبدي شكل درجذب و انتقال انرژيهاي مثبت، به راستي علت طراحي اين مدل شهرها چه بوده است؟ مساجد در مهمترين نقطه شهر رابط انسان با نيروهاي مثبت و معنوي بوده و با ساختار ويژه معماري نيروهاي منفي و شرور را دفع ميكرده است.
معماري هرمي و پلكاني در كشور ما اما آنچه حائز اهميت فراوان ميباشد اين است كه طي سالهاي اخير استفاده از طرحهاي هرمي و پلكاني به نحو شگفتآور و تأسف باري در معماري و بلندمرتبه سازيهاي كشور ما جاي گرفته است. البته مدتي است به همت برخي نهادهاي فرهنگي، رسانهها و مسئولان شهرداري استانها استفاده از معماري هرمي كاهش يافته اما ساخت و ساز پلكاني هنوز به قوت خود باقي مانده و بلكه مرسومتر گرديده است. در اين ميان استان تهران بيشترين سهم را در به كارگيري معماري پلكاني دارد. تعداد قابل توجهي مجتمع مسكوني و اداري بزرگ با ساختار پلكاني در اين استان به خصوص در نواحي غرب به چشم ميخورد. با اين روند در آينده شاهد شكاف جدي ميان معماري مدرن و معماري
ايراني ـ اسلامي هستيم.
همانطور كه ميدانيد هر بنايي براي رسيدن به اهدافي خاص تأسيس ميشود. به نظر شما بناهاي هرمي كه بدون هيچ ارتباطي حجم هرمي به آن افزوده شده يا بناهاي پلكاني كه بدون هيچ تناسبي حالت پلهاي به آن داده شده است چه اهدافي را دنبال ميكنند؟ خلاصه اتفاقي يا متعمدانه نمادگرايي آن هم از نوع غير بومي، سالهاست به بهانه مدرن گرايي در معماري ما جاي گرفته است. اين امر به خاطر بيتوجهي و بياطلاعي از تأثيرگذاري اين بناهاست. شايد طراحي و ساخت اين نمادها فقط به دليل الگوگيري نادرست از معماريهاي مدرن غربي بوده باشد كه باز اين سؤالات مطرح ميشود: پس معماري باشكوه ايراني چه ميشود؟ عظمت معماري اسلامي كجا ميرود؟ آيا به كارگيري طرحهاي اقتباس شده از معماري ايراني ـ اسلامي بيشتر از به كارگيري طرحهاي بيگانه و نامقدس هزينه دارد؟ اگر طراحان و معماران ميخواهند نمادگرايي كنند چرا خواسته يا ناخواسته بايد به اصولي مغاير با مباني ايراني ـ اسلامي تكيه كنند؟ آيا بهتر نيست به جاي الگوگيري از معماريهاي غربي و ضد اسلامي به سراغ گنجينه غني معماري سنتي كشورمان برويم و با فرهنگ خودمان به ساخت و ساز بپردازيم؟