
براي جوان و نوجوان اين نسل آوردن ليوان يا نمكدان از روي اُپن كابينت كاري مرارت بار به شمار ميرود، چه رسد به شستن ظرفها! در نسلهاي گذشته اين رفتارهاي مذمت شده به شكلي ديگر قابل حل بود. در اواخر نسل دوم و تا حدودي نسل سوم(حداقل در جامعهاي كه نگارنده در آن زيست كرده) چون از همان اوان كودكي فرزندان وارد هيئت ميشدند، خود را در جامعهاي فراتر از خانواده و واقعيتر حس ميكردند، جايي كه دوششان با سنگيني مسئوليت آشنا ميشد، جايي كه حتي امر و نهي ميشدند، گاهي هم مؤاخذه ميشدند، ولي به جهت اتصال دستور به صاحب اصلي مجلس، خم ابرويي در آنها شكل نميگرفت (اصلاً يكي از كاركردهاي معجزهوار هيئت اين است كه كسي از امر و نهي به اصطلاح رئيس ناراحت نميشود، در اينجا مناسبات رئيس و مرئوسي رنگ ميبازد.) اصلاً در هيئت خسته نميشدند، انرژيشان صد برابر ميشد، از برنج پاك كردن و كفش جفت كردن بگير، تا چايي ريختن و سياهي چسباندن، از لپه پاك كردن و پوست مرغ كندن بگير، تا آبكش كردن برنج و تقسيم غذا، از ديگ شستن بگير، تا طي زدن آشپزخانه، در آخر هم خستگي تمام اين امور با خوردن تكهاي ته ديگ از تنشان بيرون ميرفت. اما بسياري از نسل جوان و نوجوان امروز ما، فرصت ياد گرفتن كار جمعي را در هيئتها پيدا نميكند. اين در حالي است كه همين مكانها و مناسبتها اجازه آزمون و خطا را ميدهند و اين آزمون و خطا فرد را تجربههايي ميبخشد كه در ديگر امور اجتماعي و محيطهايي مثل اداره، دانشگاه و حوادث غيرمترقبه مسلطتر ميسازد. كدام چند واحديهاي رشته جامعهشناسي در دانشگاه اين حجم مواد درسي را به شاگرد آموزش ميدهد؟ تازه اگر هم آموزش دهد مجال اجرا و عملي شدن را نخواهد داشت، در نگاهي گذرا تمام افرادي كه نوجواني و جواني (البته به نظر نگارنده؛ از كودكي) خود را در هيئات گذراندهاند يك سر و گردن از سايرين در انجام امورشان جلوتر هستند، حتماً لفظ «بچه هيئتي» را تا به حال شنيدهايد كه عموماً در اين مواقع به كار ميرود. كسي كه در زمان نسبتاً كوتاهي غذاي ۲۰۰ الي ۴۰۰ نفر را تهيه ميكند، در آينده هم در فراهم كردن غذاي زندگياش توانمندتر خواهد بود. چطور يك شيفت كاري ساده در محل كار ميتواند كسي را كه ۱۰ شب و صبح متوالي در هيئت كار فشرده انجام داده، آزار دهد؟ چطور ميشود كسي كه انبوهي از بشقاب و ديگ را در اين مراسمها شسته، از شستن چند تكه ظرف در خانه فرار كند؟
با تمام اين تفاسير متأسفانه در طول سال از سهم هيئت به دو سه شب عاشورا و شب قدر بسنده ميكنيم، كجاست آن هيئتهاي هفتگي، آن جلسات ماهانه كه از نوجوانان و جوانان لبريز ميشد، هيئتي كه علاوه بر آموزههاي معنوي كه همانا رسالت اصلي و مهمش است، بر آموزههاي اجتماعي نيز تأثير ميگذارد و اصطلاحاً در اين بخش «اضافه كاري» ميكند و فرهنگ كار گروهي و جمعي را كه يكي از ضعفهاي بزرگ جامعه ماست تا حد بسيار زيادي در درون فرد نهادينه ميكند. اگر جوانان وقت خود را در چنين محيطهايي بگذرانند از گرايش به سمت فرقههاي كاذب و عرفانهاي دروغين در امان خواهند ماند. جز اين است كه تا زماني كه ما از معنويت اصيل و حقيقي و متصل به ذات خداوندي فاصله بگيريم، محمل بروز و ظهور معنويتهاي كاذب و متصل به ذات شيطاني پديدار ميشود؟ عرفان هايي كه در بعضي از اقوال گاه به ۲۵۰۰ عدد هم ميرسد، آموزههايي كه نه تنها رشدي در انسان به بار نميآورد كه منشأ سرخوردگيهاي آتي و دور شدن از معنويت حقيقي را به دنبال خواهد داشت.
در اينجا صحبت از تغيير سبك زندگي است، سبك زندگياي كه حداقل با زمان نوجواني و جواني نسل دوم و سوم تغيير فاحشي كرده است و متأسفانه اين تغيير خيلي زود و دفعتاً اتفاق افتاد و شايد اين تغيير آرام در حال رخ دادن بود و جامعه به آن وقعي نمينهاد، شايد دور شدن جوانان و نوجوانان از اين محيطها يكي از دلايل تغيير سبك زندگي باشد يا تغيير سبك زندگي موجب دور شدن جوانها از اين محيطهاست.