
همه آنهايي كه سري در اجتماع دارند و لقمهاي از رگههاي فكري مختلف را چشيدهاند يا حداقل تا نزديكي ذهنشان بردهاند، خيلي خوب ميدانند كه يكي از دعواهاي امروز اسلام به عنوان آخرين دين و مرام الهي و مكاتب فكري غربي، موضوع «آزادي» و نقش و گستره آن در زندگي انسانهاست؛ تا آنجا كه نشانههاي اين چالش فكري و فلسفي فقط در محيطهاي علمي و دانشگاهي متوقف نميشود و حتي گاهي رگ و ريشههايي از آن در كوچه و خيابان و تاكسي هم مشاهده ميشود؛ آنجا كه طرفداران دو يا چند ايده، حتي گاهي تا ساعتها بر سر اين عنصر رمزآلود با هم بحث و جدل ميكنند و تا مرز يقهگيري هم پيش ميروند!
البته ناگفته نماند كه اين حساسيت بر سر موضوع «آزادي» فقط در كوچه و خيابان و درباره فلان فيلم و بهمان جشنواره و پليس و گشت ارشاد و... نيست؛ چراكه حتي در محيطهاي رسمي و علمي نيز وقتي صحبت از رعايت برخي اصول و ضوابط از جمله در زمينه رفتار ظاهري و پوشش دانشجويي يا رعايت برخي خط قرمزها در فعاليتهاي فرهنگي و سياسي ميشود، باز هم هوش و حواس برخيها به سمت اين سوژه ملس بحث و جدل پيش ميرود و زمزمههاي آشكار و پنهان آنها را به دنبال ميآورد كه «پس تكليف آزادي و حق انتخاب آدمها چه ميشود؟!». همه اين اما و اگرها و علامت سؤالها به اين چند سؤال اساسي برميگردد كه «آزادي چيست؟»، «آزادي و رهايي از چه چيزهايي؟!» و «آزادي براي چه هدف و منظوري؟!». حالا در ميدان نبرد ميان اسلام و غرب ـ بخوانيد اسلام و سكولاريسم- طرفي برنده و پيروز معركه خواهد شد كه پاسخهاي روشن و اميدواركننده و امتحان پس دادهاي براي اين چند سؤال كليدي داشته باشد و فكرها و قلبهاي مخاطبان خود را تسخير و البته اقناع كند. پاسخي كه نماد آن مجسمه آزادي امريكايي است و پاسخي كه از دل شعارهاي ملت ايران در ميدان آزادي برميخيزد...
اگر به چند پرسش اساسي پاسخ روشني داده شود، شايد ديگر اينقدر تقلا و تلاش رسمي و سازماني، براي رفع برخي نابسامانيها و شلختگيهاي رفتاري لازم نباشد؛ البته به شرطي كه شنونده و مخاطب پاسخ نيز واقعاً به دنبال پاسخ براي سؤال خود باشد و نه جدل و مچگيري!
بزنگاههاي حياتي در جنگ آزادي كجاست؟
شايد اساسيترين نكتههايي كه درباره موضوع «آزادي» و تفاوت آن در منظومه فكري اسلام و غرب وجود دارد، اين چند عنصر باشد؛ «فلسفه آزادي»، «مبنا و پايه آزادي» و در نهايت «شاخصها و جلوههاي بيروني آزادي». حالا اگر اين مثنوي طول و تفصيل بيشتري پيدا كند، دامنه بحث خودبهخود به مسائلي مانند قلمرو و محدوده آزادي و عرصههاي آن مانند آزادي قلم، بيان و اجتماع يا حتي آزادي رفتاري ميان آدمها هم كشيده ميشود. اينها همگي بزنگاههاي حياتي نبرد سرنوشتساز ميان اسلام و غرب در «جنگ آزادي» است كه طرحريزي عملياتي و دقيق در آن، پيروز ميدان را تعيين ميكند.
غرب چه ميخواهد؟ اسلام چه ميگويد؟ سؤالي كه در ذهن هر مخاطب جوياي حقيقتي نقش ميبندد، اين است كه اسلام و غرب هركدام چه سهمي براي اين چند مقوله در «جنگ آزادي» قائلند و چه پاسخي به نيازهاي مخاطبان خود در رابطه با چند سؤال گفته شده ميدهند؟
از همان ابتداي شروع نبرد فكري ميان اسلام و سكولاريسم در زمينه «آزادي» و فرصتها و تهديدهاي آن، هميشه نگاهها به سمت و سوي حوزههاي علميه و صاحبان موعظه و منبر بوده و هست كه در اين معركه، چه ساز و برگ اميدواركنندهاي براي مغلوب كردن حريفان و روشن كردن نور اميد و بصيرت در چشمهاي دوخته شده به سمت خود دارند؟ آيا فقط به «نبايدها» در حوزه آزادي و به قول اهل فلسفه به جنبههاي «سلبي» و هشداري ماجرا بسنده ميكنند يا به «بايدها» و جنبههاي «ايجابي» هم ميپردازند و نسخهاي روشن و قابل استناد به ذهنهاي پرسشگر ارائه ميكنند؟
حجتالاسلام دكتر سيدابراهيم حسيني، معاون آموزشي و عضو هيئت علمي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) با اشاره به چالشهاي جدي و تفاوتهاي بنيادي اسلام و غرب در زمينه موضوع «آزادي و حد و مرز آن» ميگويد: «در رابطه با آزادي، امروز بيشتر از آنكه جنبه اخلاقي و تكويني ماجرا مطرح باشد، عمدتاً بعد تشريعي و حقوقي و اجتماعي آن در ميان آدمها مطرح است كه همين هم خود به چالش و جدال اصلي ميان اسلام و غرب در حوزه آزادي تبديل شده است. به طور خلاصه مسئله اصلي ميان اسلام و غرب اين است كه انسان از چه چيزهايي آزاد است يا نسبت به چه چيزهايي ممنوع است؟!». وي به ديدگاههاي انديشمندان غربي در زمينه معنا و مفهوم آزادي اشاره ميكند و ميافزايد: «آيزايا برلين، در كتاب به عنوان يكي از بزرگترين سياستمداران و محققان انگليسي «چهار مقاله درباره آزادي»، براي آزادي بيشتر از ۲۰۰ معناي مختلف و مشابه برميشمرد و در نهايت، آزادي را به دو بخش مثبت و منفي تقسيم ميكند و ميگويد: آزادي يعني هركسي هركاري ميخواهد انجام دهد و كسي نيز در كار او دخالت نكند!»
به نظر ميرسد، اين معنا و مفهوم از «آزادي» دَم دستيتر از تمام تعريفهاي ديگر است و بيشتر از هر چيز ديگري ذهن آدم را به سمت و سوي منطق «عيسي به دين خود، موسي به دين خود» يا «چارديواري اختياري» ميبرد! اما ديني كه ۱۴۰۰ سال از عمر آن ميگذرد، در اين رابطه چه حرفي براي گفتن دارد؟
دكتر حسيني، فلسفه وجودي آزادي را در مكتب اسلام يادآوري ميكند و ادامه ميدهد: «در اسلام، آزادي يكي از مهمترين موهبتهاي خداوند به انسان و براي شكوفايي استعدادها و حركت او به سمت كمال و در نهايت، تقرب او به خداوند است؛ در غير اينصورت آزادي هيچگونه ارزش ذاتي ندارد. به تعبير روشنتر از نظر اسلام، آزادي وسيلهاي است براي رشد و كمال انسان و در نتيجه، هر كاري كه باعث انحطاط انسان و دوري او از خدا شود، حتي اگر با عنوان آزادي نيز انجام شود، هيچ ارزشي ندارد، درست برعكس غرب كه براي آزادي، ارزش ذاتي قائل است و آن را هدف ميداند، نه وسيله.»
وي البته، بيشتر معنا و مفهوم اين نكته را باز ميكند. به گفته اين استاد حوزه و دانشگاه «سؤال اصلي اينجاست كه آيا آزادي را خداوند به انسان داده يا خودش آن را به دست آورده؟! اگر خدا اين موهبت را به انسان داده است، آدمي تا كجا اختيار استفاده از آن را دارد؟ در واقع بر خلاف نظر آيزايا برلين كه آزادي را ملك انسان ميداند و هيچ حد و مرزي براي آن قائل نيست، اما اسلام آزادي را امانتي در دست آدمها ميداند كه فقط و فقط براي حركت به سمت كمال خود، بايد از آن استفاده كنند.»
منطق «من راضي، تو راضي» در آزادي غربي! حسيني، البته آزادي را در غرب چندان هم بيحد و مرز نميداند؛ آنجا كه ميگويد: «در فرهنگ ليبراليسم، از سر اضطرار و ناچاري فقط يك محدوديت را براي آزادي تعيين ميكنند و آن هم چيزي نيست جز اصل «ضرر». با اين توضيح كه آزادي آدمها تنها وقتي قابل محدود شدن است كه به ديگري ضرر بزند، در غير اين صورت هيچكس حق ندارد كوچكترين مانعي بر سر راه آزادي آدميزاد قرار دهد! البته براي جبران معضل «ضرر به ديگري» هم چارهجويي كردهاند و معتقدند كه اگر ميان افراد رضايت و توافق برقرار شد، ديگر هيچ مانعي براي آزاد بودن آنها وجود ندارد! به همين خاطر است كه «آندرو آلتمن»، نويسنده و حقوقدان امريكايي در فصل پنجم كتاب خود با عنوان «درآمدي بر فلسفه حقوق»، در مباحث حقوق كيفري اين سؤال را مطرح ميكند كه آيا همجنسبازي جرم است و همجنسبازان قابل تعقيب هستند يا خير؟ و در نهايت پاسخش اين است كه نه، هر دو طرف اين ماجرا عاقل و راضياند و به كسي هم ضرري نميرسانند! اينها همه نشان ميدهد كه در فرهنگ غربي، قاعده «من راضي، تو راضي» همه مسائل را حل ميكند، با همين منطق است كه صندوق بينالمللي پول حتي براي تجارت سكس وام ميدهد!»
استاديار مؤسسه آموزشي امام خميني(ره) كه اصرار دارد در تعريف و نقد آزادي غربي، از خود انديشمندان امريكايي و اروپايي نقل قول كند، به اظهارات «آنتوني آربلاستر» نويسنده كتاب «ظهور و سقوط ليبراليسم غرب» اشاره ميكند كه در اين كتاب، الفباي فكري ليبراليسم را، حاكميت اميال و هوا و هوس معرفي ميكند و در نتيجه، آزادي را در اين مكتب فكري به معناي «افسارگسيختگي» نشان ميدهد.
دكتر حسيني تأكيد ميكند كه «در اكثر فرهنگ لغتهاي زبان انگليسي از جمله فرهنگ آكسفورد، «ليبرتي» را كه ريشه لغوي «ليبراليسم» است، به معناي رهايي و بيقيدي ترجمه ميكنند، بنابراين ترجمه ليبراليسم به «آزاديخواهي» غلط است و بايد به جاي آن، تعبير «اباحيگري و بيقيدي» را براي ليبراليسم بكار برد». به گفته حجتالاسلام حسيني «آربلاستر، در همين كتاب با صراحت ميگويد كه در غرب، از اينكه آزادي از چه چيزي و براي چه كسي باشد، سؤال ميشود، اما از اين مسئله سؤال نميشود كه آزادي براي چه هدف و منظوري بايد باشد؟!»
آزادي در اسلام؛ وسيله يا هدف؟! باز هم سؤال اينجاست كه در مقابل اين تئوريپردازي غربي، نسخه اسلام به عنوان آخرين و در نتيجه كاملترين دين الهي چيست؟ عضو هيئت علمي مؤسسه امام خميني(ره) در ادامه به جايگاه آزادي در اسلام بيشتر ميپردازد. حسيني اظهار ميدارد: «وقتي در اسلام، آزادي وسيله قلمداد شد، خودبهخود از عوامل محدودكننده آن سخن به ميان ميآيد. در واقع چون انسان علاوه بر حيات طبيعي، يك حيات معنوي و طيبه هم دارد، بنابراين بايد دقت كند هرچيزي كه به حيات طيبه او- علاوه بر حيات مادي او- ضرر بزند، در انديشه اسلامي ممنوع است.»
وي به مباني و پايههاي آزادي در اسلام هم اشاره ميكند؛ همان نكاتي كه در بحث فلسفه وجودي آزادي در عالم اسلام به آنها اشاره شد. به گفته حسيني «در اسلام، اولاً آزادي هدف نيست، بلكه وسيلهاي است براي رشد و كمال انسان و ثانياً، آزادي موهبتي است، نه مالكيتي بنابراين مطلق نيست و محدود به خواست و فرمان اهداكننده آن است.»
حالا سؤال اينجاست كه اين موهبت در كجا يا كجاها محدود ميشود؟ تمام آناني كه در عالم معارف اسلامي موي خود را سفيد كردهاند، بر اين سه نكته دست ميگذارند كه در نگاه اسلام، آزادي انسان وقتي محدود و متوقف ميشود كه يا به خودش ضرر بزند (حرمت خودكشي)، يا به ديگران (مسئله حقالناس) يا به رابطه او با خدايش (موضوع حقالله).
كدام بيان و اجتماع در اسلام آزاد است؟ دكتر حسيني در نهايت گريزي هم به شاخصها و جلوههاي آزادي انسانها در انديشه اسلامي ميزند تا تمام اين حرف و حديثها فقط به كليات ختم نشود و نمونهها و شاهد مثالهايي هم از آن ارائه شود. به گفته وي «در نگاه اسلام، كسي اجازه حكومت بر مردم را دارد كه از قوه عدالت برخوردار باشد تا به راحتي حريت و آزادي مردم را لكهدار نكند». ديگر آنكه «بر خلاف دنياي غرب كه در آن زمامداران به راحتي و علني، دستور شنود تلفنها و چك كردن ايميلها را صادر ميكنند، در اسلام اصل بر «و لا تجسّسوا» است و در حكومت اسلامي، جز در موارد اضطراري و امنيتي و آن هم با مجوز قانوني، چنين اجازهاي وجود ندارد. حتي در فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر كه امروز به عنوان عاليترين فرمان حكومتي در حال ثبت شدن در يونسكو است، خطاب به مالك تأكيد شده است كه جاسوسها و عيون حكومتي نبايد در زندگي خصوصي مردم سرك بكشند. آنها تنها بايد در كار و اعمال كارگزاران حكومتي سرك بكشند تا مبادا حقوق و آزاديهاي مردم سلب شود.»
وي اين نكته را هم از قلم نمياندازد كه «يكي از بهترين شاخصها براي وجود آزادي در نظام فكري و سياسي اسلام، زندگي تمام اقليتهاي ديني و مذهبي در كنار هم و برخورداري آنان از نماينده در پارلمان است.»
حجتالاسلام حسيني درباره موضوع «آزادي بيان و اجتماعات» به عنوان چالشبرانگيزترين عناصر آزادي در ميان انديشه اسلامي و غربي نيز ميگويد:«در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، به عنوان سند برآمده از متون و انديشه اسلامي، اجتماعات مردم و گروهها به شرط آنكه منجر به ضرر جامعه نشود و مُخل به مباني انقلاب نباشد، آزاد است و به همين خاطر است كه مسئله دريافت مجوز از مراجع ذيصلاح و نيز قبول مسئوليت براي تبعات احتمالي اجتماع و راهپيمايي توسط برگزاركنندگان مطرح است؛ در رابطه با آزادي بيان نيز بايد توجه داشت كه انتقاد با توهين و تخريب فرق دارد. اينكه كساني بخواهند به بهانه نقد و پرسشگري، به پايههاي سياسي يك نظام مبتني بر اسلام توهين كنند، نه معناي آزادي بيان دارد و نه قابل قبول است.
وي البته اين سؤال را هم مطرح ميكند كه «آيا در غرب، اجازه تحقيق و حتي صحبت درباره موضوعي مانند هلوكاست و پشت پرده آن وجود دارد يا خير؟! اگر اين اجازه وجود دارد، پس اقداماتي مانند محكوميت روژه گارودي براي چه بود؟!»