سه شنبه صبح، بحث در همان رسانه شنيداري و ملي از برگزار نشدن جام حذفي به تشخيص و تدبير فدراسيون فوتبال شروع شد. مرد رسانهاي ديروز تيم ملي و كارشناس ديروز و امروز خبرگزاري و راديو، ناگهان برافروخته ميشود و ميگويد:«كجاي دنيا يك نفر براي تمام فوتبال تصميم ميگيرد؟ اين روش و حذف جام حذفي عاقلانه نيست...» همين مرد چندي قبل كه هنوز كنار همان «يك نفر» مينشست، در همين رسانه ملي مدعي بود كه برگزاري جام حذفي به دليل فشردگي بازيهاي ليگ و برپايي اردوهاي تيم ملي به صلاح نيست. چگونه ممكن است نظر يك كارشناس ورزشي و خبري در فاصلهاي كوتاه تا اين حد تغيير كند؟
اين براي نخستين بار نيست كه همين رسانه ملي مبدل به ابزاري براي تسويه حسابهاي شخصي ميشود. رسانهاي كه نقشي كليدي در باورهاي مردم دارد تا چندي قبل در همين بخش ورزشي خود بلندگوي حمايتهاي بيوقفه كارشناسان در مورد تيم ملي، ليست مدعوين كارلوس كرش، انتخابهاي درست و تصميمهاي بجاي سرمربي، رفتارهاي صحيح كفاشيان بود و امروز ناگهان شرايط به گونهاي تغيير كرده كه سطحيترين باورها و جملات كف جامعه ورزشي به گوش و ذهن شنونده القا ميشود. منهاي اينكه با اين رويكرد در رسانه ملي بيش از قبل به اين باور ميرسيم كه نظارتي فني و دقيق به گويشهاي كارشناسان و مجريان در اين رسانه وجود ندارد، اما اين حقيقت تلخ كه اين براي دومين بار است كه يك نفر بعد از حذف شدن از تيم ملي كمر به نقدهاي تند از مجموعه فوتبال ميبندد هم آزارمان ميدهد. مرتبه قبل وقتي قطبي رفت و مدير رسانهاي تيم ملي مدتي از اين تيم دور شد هم همين نقدها را به فدراسيون و وزارت ورزش وارد كرد و با همين ابزار دوباره راهي تيم ملي شد. آيا سود بردن از همين حربه در آيندهاي نزديك به مد منتقدان تبديل نخواهد شد؟
مردم كدام حرفها را بايد در رسانه ملي باور كنند؟ كدام نقد را بپذيرند و كدام فرياد را به حساب خواستههاي شخصي بگذارند؟ مگر ممكن است نظر يك كارشناس در فاصلهاي كمتر از دو ماه تا اين حد تغيير كند؟ كارشناس محترم فرياد ميزد كه كجاي دنيا ديدهايد كه يك نفر براي فوتبال ملي تصميم بگيرد و كجاي دنيا ديدهايد كه جام حذفي را حذف كنند؟ ما حالا از همان كارشناس و از مديران رسانه ملي ميپرسيم كه كجاي دنيا ديدهايد رسانهاي كه با بودجه بيت المال اداره ميشود و نقش كليدي در باورهاي مردم دارد و بايد نقشي راهبردي در جامعه بازي كند، مبدل به ابزاري براي خواستههاي شخصي شود؟!