شرايط موجود به اين دليل است كه وقتي براي اصلاح چرخههاي معيوب دست به گريبان چرخههاي معيوبتر ميشويم يا به دنبال مسكن و اقدامات مقطعي ميرويم تا كارنامه دوره مديريتمان خالي نباشد يا بتوانيم براي طرحهاي بدون مطالعهمان رديفهاي اعتباري جداگانه بگيريم، نتيجه اين ميشود كه يك روز ظرفيت پذيرش دانشجو كم داريم، يك روز ظرفيت پذيرش دانشجو آنقدر زياد ميشود كه بر سر تخصيص ظرفيتها چالش به وجود ميآيد و صندليهاي خالي باعث ورشكستگي برخي ميشوند، يك روز از كيفيسازي خدمات آموزش عالي و آمايش سرزميني ميگوييم، يك بار گسترش ديپلماسي و گردشگري علمي و دانشجويي را در دستور كار قرار ميدهيم و با راهاندازي پرديسهاي بينالمللي ادعا ميكنيم كه ظرفيتهاي خالي را با دانشجويان خارجي پر خواهيم كرد و يك روز براي جلوگيري از خروج ارز و تربيت متخصصان مورد نياز كشور در دانشگاههاي خارجي، از متقاضيان داخلي، براي همان پرديسهاي بينالمللي، دانشجوي پولي پذيرش ميكنيم، يك روز به اختصاص ظرفيت دانشگاههاي مادر و تراز اول مملكت به تحصيلات تكميلي و اختصاص ظرفيت ساير دانشگاهها به مقاطع كارداني و كارشناسي ميپردازيم و از ورود بخش خصوصي به حوزه آموزش عالي استقبال ميكنيم و در تمام اين مدت نوسان جمعيتي كشور به يك پيوست مطالعاتي تزئيني تبديل ميشود. مسئلهاي كه ميتوانست با ايجاد فرصتهاي شغلي به جاي ظرفيتهاي دانشگاهي به نفع توليد ملي و اقتصاد درونزاي كشور تمام شود. زيرا تجربه نشان داده بخش بزرگي از فارغالتحصيلان دانشگاهي بازمانده از ورود به بازار دوباره به عرصه تحصيل باز ميگردند و جزو آمار داوطلبان كنكور در مقاطع بالاتر ميشوند. اما آنچه حيثيت آموزش عالي و دانشگاههاي ما را تهديد ميكند، وجود نگاه كاسبكارانه به آموزش عالي و دانشجو را به چشم مشتري ديدن است كه مشتري بيشتر يعني سود بيشتر.
البته اگر اين شرايط به رقابت كيفي ميان اين مراكز آموزشي منجر شود كه خوب است؛ اما بد ماجرا آنجاست كه قضيه به لابي كردن و نان قرض دادن و حياط خلوت درست كردن براي زماني كه مديران تغيير كردند، ختم ميشود.
اين قصه پر غصه كه نه تنها به بدنه جامعه دانشگاهي بلكه به ابعاد مختلف جامعه هزينههاي اجتماعي و رواني ناروايي تحميل ميكند، در پي انتشار ظرفيتهاي خالي دانشگاههاي غيرانتفاعي و انتقاد دبير كل اتحاديه دانشگاههاي غيردولتي از تضييع حقشان با اعلام تكميل ظرفيت دانشگاه آزاد سر باز كرده است.
بگذاريد بيتعارفتر از مشكلاتمان با هم درد دل كنيم. وقتي نگاه سياسي به مسائل اجتماعي و به ويژه به مديريت آموزشي ما حاكم ميشود و فقط به زمان مديريت خودمان نگاه ميكنيم، آن هم به صورت جزيرهاي كه نتيجهاش فقط به همين زمان و نه به آينده و گذشته مديريت كلان مربوط است؛ همه چيز حتي ابتكارات و تصميمات اثرگذارمان نيز به مانعي براي رشد و بهبود شرايط تبديل ميشوند و به خدمت نابسامانيهاي مزمن در ميآيند. چون ممكن است در دولت بعدي اين اقدامات خوب در اولويت نباشند و از دستور كار خارج شده، زمين بمانند و مشمول مرور زمان شوند.
به هر رو اميدواريم كه قضيه فقط يك نظر اجرايي باشد كه از سوي اتحاديه دانشگاههاي غيرانتفاعي مطرح شده است و نه رقابت بر سر جذب مشتري بيشتر از طريق استفاده از ظرفيتهاي رسانهاي و رابطههاي مديريتي. از طرفي به هر دو دانشگاههاي آزاد و غيرانتفاعي پيشنهاد ميكنيم اگر هم موجوديت و باقي ماندن آنها در عرصه آموزش عالي به افزايش پذيرش دانشجو يا به كلام بهتر به ميزان شهريهاي است كه از دانشجويان ميگيرند، بهتر است سعي كنند با ارتقاي سطح آموزشي و پژوهشيشان دانشجويان را تشويق به انتخاب دانشگاه خود براي ادامه تحصيل كنند تا با كيفيت بهتر، مشتري بيشتري جذب كند؛ نه در برابر افكار عمومي بر سر تعداد دانشجويي كه ميپذيرند و ميزان ظرفيتشان چانه بزنند.