
شايد به اين دليل است كه عادت نكرده ايم مسائل شخصي خود را قاطي ديگر مسائل نكنيم و براي بالا كشيدن خود، همه را به زير ميكشيم. شايد فكر ميكنيم صداي هركس بالاتر برود، حرفش حق است. شايد... شايد... و هزاران شايد ديگر كه هركدام سهمي دارند در اين سقوط آزاد.
مجادلههاي كلامي و بيانيههاي تند و تيز هم اگر چه تنها چند سالي است كه وارد اين عرصه شده، اما برايمان جديد نيست و ديگر به آن عادت كردهايم. به اينكه امروز اين عليه آن موضع بگيرد وحرف بزند و فردا آن يكي عليه ديگر و روز بعد، همه رو بوسي كنند و بازار بوسه و تعارف داغ شود و دست آخر هم كاسه و كوزهها برسر يكي ديگر شكسته شود كه اصلا نه سر پياز بوده و نه ته پياز. يكي مثل رسانهها و خبرنگاران.
اما آنچه كه امروز آزار دهنده شده، بدعتگذاريهاي تازه و جديد است. بدعت هايي كه اگر همين امروز جلو آن گرفته نشود، فردا برايمان مثل درگيريهاي لفظي و بيانيههاي تند و فلفلي، عادي ميشود و تنها عكس العملمان به آن، تكان دادن سر است و كشيدن آهي از نهاد.
درگيري رويانيان و دايي، جديدترين و داغترين درگيري اين روزهاي فوتبال است. درگيرياي كه با مصاحبه تند رويانيان عليه سرمربي راه آهن و قبل از رويارويي با اين تيم استارت خورد. مصاحبهاي كه قرار بود دايي را مقابل هوادار پرسپوليس قرار دهد و مانع از فرياد زدن نام او در آزادي شود. اما. . . شد داستاني تازه از يك درگيري جديد.
مديرعامل پرسپوليس در همين مدت زمان كوتاه، لحن تند و تيز خود را جا انداخته است و به ياد داريم كه پيشتر با پروين، پنجعلي، عابديني، مايلي كهن، كريمي و حتي هوادار پرسپوليس چگونه برخورد و صحبت كرده و عليه آنها با همين لحن تند وگزنده موضع گرفته بود. و اين بار، نوبت به دايي بود كه با لحن تند رويانيان مواجه شود. اما اين بار، مسئله كاملاً فرق ميكرد. دايي، مثل كريمي و عابديني و مايلي كهن و پنجعلي و هوادار نبود كه ساكت بماند يا نهايتا با يك مصاحبه از خير او بگذرد. اين بار رويانيان دست روي بد گزينهاي گذاشت. دايي. كسي كه با احدي تعارف ندارد و از كسي نميخورد، خصوصاً در حرف.
رويانيان چند روز قبل، كريمي را با الفاظي چون ستاره بادكنكي و نيمكت نشين حاشيه ساز و عامل باخت و. . . مورد خطاب قرار داده بود و جوابي نشنيده بود شايد تصور ميكرد دايي هم چون كريمي و ديگران، از كنار حرفهاي او ميگذرد. اما خيليها، از جمله خبرنگاران كه حاضر نبودند بعد بازي پرسپوليس ـ راه آهن، مصاحبه دايي را از دست بدهند، خوب ميدانستند قرار است چه جوابيهاي را بشنوند و ميدانستند جواب دايي به مصاحبه موشكي رويانيان، جز موشك نيست!
شايد حق با رويانيان بود كه دايي از پرسپوليس به خيلي جاها رسيده. اما بيشك حق با دايي هم بود كه خواهان مطالباتش از پرسپوليس باشد. اين درست كه او گفته بود حاضر است مجاني هم براي پرسپوليس كار كند، اما وقتي قراردادي بسته ميشود، بايد كه اجرا شود و دايي هم خواهان حق و حقوقش بود. حق و حقوقي كه رويانيان سعي داشت با استفاده از آن، سرمربي سابق پرسپوليس را پولكي معرفي كرده و او را از چشم هوادار پرسپوليس بيندازد تا در بازي با راه آهن، براي يك بار هم كه شده، نام دايي را از زبان هواداران تيمش نشنود. اما تير او به سنگ خورد و نه تنها هواداران پرسپوليس باز هم دايي را فرياد زدند، كه اين بار دايي هم بود كه فرياد ميزد و البته مستقيم برسر رويانيان كه نه از او ميترسد و نه از بزرگتر او.
مصاحبه دايي تند و آتشين بود و البته جانب ادب هم در آن رعايت نشده بود. اما از دايي، جز اين هم انتظار نميرفت. ضمن اينكه اين آتش را رويانيان روشن كرده بود و در مصاحبه او هم رعايت ادب، هيچ اهميتي نداشت و اين مسئله، نه زيبنده دايي است و نه رويانيان.
اما جدا از مصاحبههاي تند و لحن ناپسند دو طرف، نميتوان روي اين مسئله هم چشم بست كه دايي اسطوره فوتبال و آقاي گل جهان است و از افتخارات بيبديل فوتبال كه نميتوان از كنار او و زحماتي كه چه براي تيم ملي و چه پرسپوليس در قالب مربي و بازيكن كشيده به راحتي گذشت. دايي، آدم كوچكي نيست كه به راحتي برابر او چشم بست و دهان باز كرد. اين درست كه او از پس خودش بر ميآيد و از كسي نميخورد، حداقل نه در حرف. اما زير سؤال بردن يك اسطوره، آن هم تنها به دليل آنكه خواهان حقش بوده، نميتواند قابل توجيه باشد. نه از سوي رويانيان تازه وارد و نه هيچ كس ديگري.
لحن و برخوردهاي تند دايي كه همواره ما را ياد جنگندگياش در ميدان مياندازد و شايد خودش هم گاهي فراموش ميكند در ميدان نيست و اين همه جنگندگي نيز لازم نيست. اما باز هم دليل نميشود كه يك تازه وارد، اجازه تاخت و تاز به او را بدهد و اين اگر باب شود، همين اندك چيزي هم كه برايمان مانده، به تاراج ميرود.
روزي كه مايلي كهن آن بيانيه عجيب را منتشر كرد، اگر جلوي او گرفته ميشد، امروز شاهد بيرون آمدن بيانيههاي پرتعداد با لحنهاي نامناسب نبوديم. و امروز اگر هر شرمندگي نصيبمان ميشود از بيانيههاي رنگارنگ، نتيجه اهمال كاري آن زمانمان است و فردا هم اگر باب شود زير سؤال بردن و به تاراج رفتن اسطوره هايمان، نتيجه سكوت امروزمان است.
نه، قرار نيست از دايي هم چون اسطوره است، بيمنطق دفاع كرد. اما حداقل اين بار، او شروع كننده نبود و اگر ادامه دادنش هم تند بود، وارد بازي شد كه ديگري آغاز كرده بود و اين بار البته نميتوان منكر آن شد كه حق با او بود اگر خواهان مطالباتش بود. با اين وجود، زير سؤال بردن دايي، اسطوره فوتبال ايران، هيچ توجيهي ندارد!مسئلهاي كه اگر به سادگي از كنار آن بگذريم، بدعتي ويرانگر ميشود و دردي روي دردهاي قديمي فوتبال.