
بازي ايران و كره جنوبي از هر لحاظ براي فوتبال كشورمان مهم بود. منتها همان طور كه انتظار ميرفت مسئولان ورزشي و فوتبالي فقط و فقط به نتيجه آن ديدار توجه كردند و پس از برد آنقدر بازار جشن و پايكوبي و پاداشهاي ۲۰ ميليوني داغ بود كه كمتر كسي متوجه تلنگري كه كرهايها به فرهنگ فوتبال ما زدند، شد.
بحث فرهنگسازي و توجه به اين مقوله مهم در ورزش و به ويژه فوتبال سالهاي سال است كه از سوي مديران فوتبال مطرح ميشود و هر از گاهي هر كس كه ميخواهد نامش در رسانهها مطرح شود اين بحث را پيش ميكشد. جالبتر اينكه اغلب مديران ما اگر چه سررشتهاي از ورزش ندارند و در كمال خوششانسي سر راه ورزش قرار گرفتهاند اما تا دلتان بخواهد براي حل مشكلات فرهنگي در استاديومها، باشگاهها و كليه اماكن ورزشي كلي راهكار در آستين دارند اما به پاي عمل كه ميرسد يك به يك شانه خالي ميكنند و تقصير را گردن اين و آن مياندازند.
پس از اتمام بازي ايران و كره و در حالي كه وزير و رئيس فدراسيون روي ابرها پرواز ميكردند و رئيس سازمان ليگ از خوشحالي اشك ميريخت عكسي روي خروجي يك خبرگزاري رفت كه گوياي فرهنگ فوتبالي كشور رقيب بود؛ چند تماشاگر كرهاي مشغول جمعآوري زبالههاي سكوهاي آزادي بودند. به همين سادگي! حسرت خورديم كه چرا ما در طول اين سالها كه به خيال خودمان فوتبالمان حرفهاي شده چنين صحنهاي نديدهايم. حتماً دقت كردهايد كه يكي دو هفته مانده به دربي تهران دستاندركاران فوتبال به دست و پا ميافتند تا خداي نكرده تماشاگرنماها (!) خيال حاشيهسازي به سرشان نزند، نارنجكي از گوشه و كنار به زمين چمن پرتاب نشود و صندليهاي ورزشگاه و اتوبوس تخريب نشود. تلاشهاي بيفايده تاكنون كه ثمري براي فوتبال نداشته، اتفاقات رخ داده در دربي ۷۱ اين ادعا را ثابت ميكند.
اين سؤال مدتهاست كه در ذهن فوتبالدوستان نقش بسته كه چرا سردمداران فرهنگسازي هيچ كار مفيدي براي فوتبال انجام ندادهاند؟ يدك كشيدن نام فرهنگي - ورزشي براي اغلب باشگاهها و اغلب مديران به يك ژست تبديل شده، به عنوان مثال مديران عامل پرسپوليس و استقلال دم از فرهنگسازي ميزنند اما موقع كلكلكردن بيخيال فرهنگ ميشوند و هر چه ميخواهند نثار يكديگر ميكنند. حال آنكه فرهنگسازي بايد به گونهاي باشد كه اهالي فوتبال از مدير عامل و سرمربي گرفته تا بازيكنان و تماشاگران در همه حال آن را رعايت كنند. كاري كه هواداران كرهاي كردند، در آن جو سنگين و شعارهاي ۱۱۰ هزار تماشاگر ايراني و از آن بدتر شكست مقابل ميزبان تماشاگران اهل كره جنوبي نشان دادند نه تنها فوتبالشان حرفهاي شده بلكه آنها هم فرهنگ فوتبال حرفهاي را به خوبي درك كردهاند.
مطالب زيادي در باب عدم فرهنگسازي و كم كاري مسئولان نوشته شده، مطالبي كه تاكنون تأثيري در عملكرد دستاندركاران اين امر نداشته. البته ما هم انتظار نداريم در آيندهاي نزديك تغيير و تحولي در اين زمينه شاهد باشيم اما با اتفاقي كه سهشنبه گذشته در آزادي افتاد تصور ميكرديم آقايان تلنگري خورده باشند و حداقل واكنشي به عكس منتشر شده نشان دهند. آنچه مسلم است اينكه فوتبال ايران بويي از فرهنگسازي نبرده، نه تنها فرهنگ ايراني - اسلامي خودمان در آن رعايت نميشود بلكه به مسائلي كه در فوتبال روز دنيا به يك فرهنگ تبديل شده نيز كسي اهميتي نميدهد. قطعاً اگر مسئولان و مديران دست از پرحرفي و فرافكنيهاي غيرورزشي بردارند و اندكي به حل مشكلات عديده فوتبالي بپردازند ميتوانند وقت بيشتري را به حل معضلات فرهنگي اختصاص دهند.