
محمد مرسي، رئيسجمهور مصر براي نخستينبار از زمان به قدرت رسيدن عازم امريكا شد تا نه براي حضور در واشنگتن و ملاقات با مقامات كاخ سفيد بلكه به اين كشور رفت تا در اجلاس ۶۷ از مجمع عمومي سازمان ملل شركت كند. اين فرصتي براي او بود تا بعد از شركت در اجلاس اخير جنبش عدم تعهد، يك بار ديگر نيز در بين ديگر رهبران جهان حضور بيابد اما با يك تفاوت بسيار مهم كه عبارت بود از رفتن به سوي نقطه مقابل ايران. هرچند كه اين بار او به امريكا به عنوان نقطه مقابل ايران عزيمت كرد اما رفتن او همانند دو رئيسجمهور قبلي مصر نبود و برخلاف آن دو، مرسي به اين قصد وارد نيويورك شد تا فصل جديدي را در سياست خارجي مصر ايجاد كند. لغو ديدار با اوباما نشانهاي واضح از اين امر بود كه حتي اگر به صورت نمادين هم ارزيابي شود، باز گوياي تحولي جدي در سياست خارجي مرسي است.
نگاه معترض مصريها به امريكا مرسي تا اندازه زيادي سعي داشت در اين حركت حامل تلقي مصريها نسبت به امريكا باشد. اين تلقي در روزهاي اخير و بعد از افشاي فيلم ضداسلامي در امريكا، به روشني از سوي مصريها بروز پيدا كرد و دامنه تا آن قدر پيش رفت كه مصريهاي خشمگين وارد سفارت امريكا در قاهره شدند و پرچم آن كشور را نيز به زير كشيدند. هرچند كه اصل فيلم به طور كامل خشم آنها را برانگيخته بود اما اينكه آنان به اين صورت امريكا را مورد هدف قرار دادند نشان داد كه تلقي آنان نسبت به امريكا بسيار فراتر از اعتراض به اين فيلم است و در واقع، اعتراض آنان بسيار عميقتر از اين فيلم و حمايت دولت امريكا از آن است. هر چند كه اين اعتراض در زمان گذشته هم بود اما حسني مبارك همانند سلف خود، انور سادات، توانسته بود آن را منكوب كند و به اين جهت نيازي نميديد تا حامل آن باشد. به همين جهت بود كه حاكمان قاهره براي چندين دهه طرف گفتوگوي مفيدي براي غرب بودند به خصوص اينكه آنان بيشتر به طرف غربي گوش ميدادند تا حرفي براي گفتن داشته باشند اما مرسي اين معادله را به هم زده است. او اكنون ميخواهد نشان بدهد كه ديگر آن شنونده يكطرفه سابق نيست بلكه از سوي مردم خود و ديگر ملتهاي عرب حرفهايي دارد تا به طرفهاي غربي بگويد و اين بار بايد آنان به حرفهاي او گوش بدهند. اين تلاش مرسي تا اندازه زيادي طبيعي نيز هست زيرا او برآمده از قيام مردم مصر است كه هماهنگ با ديگر تحولات در جهان عرب به وجود آمد اما مرسي از اين فرصت ميخواهد استفاده كند تا به نوعي خود را نماينده ارشد اين تحولات بنماياند. شايد فرصتي براي راشد الغنوشي بود تا با ورود به عرصه سياسي تونس مقامي قابل توجه در تحولات جهان عرب را داشته باشد اما او ترجيح داد تا با كنار ماندن از سياست بيشتر نقش پدر معنوي را داشته باشد تا رهبر سياسي و اين امر موجب خالي ماندن جا براي مرسي شد. از سوي ديگر، نبايد از جايگاه برجسته مصر در ميان كشورهاي عربي غافل بود كه توان بسيار بيشتري را به مرسي براي قرار گرفتن در چنان موقعيتي ميدهد. به هر حال، مرسي در موقعيتي قرار گرفته تا به نمايندگي از مردم مصر افقي تازه از سياست خارجي تدوين كند كه نه تنها جوابگوي خواستههاي مردم مصر باشد بلكه بتواند به توقعات برآمده از جريان تحولات عربي نيز پاسخ دهد.
تغيير در محور متحدان ايجاد چنين افقي براي مرسي قابل تحقق نيست مگر آن كه در محور متحدان مصر يك بازنگري اساسي كند. به عبارت ديگر، او نميتواند به همان محورهاي سابق از متحدان مصر تكيه كند و باز انتظار آن را داشته باشد كه افقي جديد در سياست خارجي مصر نمايان شود. نخستين مشكل او در رابطه بيش از سه دهه بين مصر و اسرائيل است كه بر مبناي پيمان كمپ ديويد ايجاد شده بود. او در اين قضيه با معمايي پيچيده روبهرو است؛ از يك طرف، او با يك خواست در مصر مبني بر لغو اين پيمان قرار دارد و از سوي ديگر، نيازهاي اقتصادي مصر و كمكهاي مالي امريكا و متحدانغربي- عربي آن او را از لغو سريع و يكجانبه اين پيمان برحذر ميدارد. نكته روشن براي مرسي اين است كه نميتوان همانند سابق متعهد به اين پيمان بود اما با آن چه ميتوان كرد؟ مرسي همانند ماهيت اين قضيه رفتاري معماگونه را در قبال آن در پيش گرفته است. از اين جهت، او نه به صراحت پيمان كمپديويد را لغو ميكند و نه مثل گذشته خود را متعهد به آن ميداند بلكه هم به جهت سياسي و هم نظامي سعي دارد تا در طول زمان ارزش و اعتبار آن پيمان را متزلزل كند. نمونه اين سياست او را در اعزام نيروهاي مصري به صحراي سينا ميتوان ديد كه هر چند براي مبارزه با گروههاي مسلح است اما در عين حال برخلاف مفاد آن پيمان نيز هست. محمد سيفالدوله، مشاور مرسي، خبر از تصميم دولت مصر براي بازنگري در مفاد پيمان داده و اين امر گوياي تحرك سياسي مرسي در اين موضوع است.
مرسي به موازات تجديدنظر در مفاد اين پيمان و به طور كلي روابط مصر با اسرائيل يك روند مشابه فرسايشي براي احياي روابط با ايران را در پيش گرفته است. اين روند فرسايشي و دو جنبه در سفير اخير او به تهران مشاهده شد. او در تهران سخناني در مورد سوريه گفت كه با سياست رسمي ايران تعارض داشت اما اين همه كاري نبود كه او كرد بلكه حضور او در تهران يك سوي ديگر داشت. او با وجود اين تعارض باز ايران را وارد ابتكار خود براي حل بحران سوريه كرد و به اين وسيله سياست امريكا براي منزوي ساختن ايران در موضوع سوريه را نقض كرد. به ياد داشته باشيم كه با وجود اصرار روسيه و حتي كوفي عنان، نماينده سازمان ملل در امور سوريه، براي حضور ايران در اجلاس بينالمللي ژنو در اواخر ماه ژوئن اما مخالفت امريكا و متحدانش مانع از مشاركت ايران شد و امريكا همواره سعي كرده تا ايران به عنوان يك واسطه در اين بحران شناخته نشود. مرسي در زير لواي آن گفتههاي مخالف سياست رسمي ايران در جهتي متناقض با اين سياست امريكا حركت كرد و توانست ايران را به عنوان يك طرف ميز در بحران سوريه معرفي كند. گرگ بنزو، تحليلگر دويچه وله، با اشارهاي كوتاه به اين سياست مرسي چنين نتيجه ميگيرد: «ايالات متحده نسبت به قصد قاهره براي بهبود روابط با ايران مشكوك است». به عبارت ديگر، مرسي براي ايجاد افقي تازه در سياست خارجه مصر چارهاي جز اين ندارد كه تغيير بنيادين در محور روابط خارجي گذشته مصر ايجاد كند كه مهمترين آنها در روابط مصر با سه كشور امريكا، اسرائيل و ايران است. به طور كلي، ميتوان گفت كه مرسي در بلندمدت مبناي اين سه رابطه را بر سه الگوي مشخص دنبال خواهد كرد كه به ترتيب عبارتند از رابطه انتقادي، محدوديت رابطه و اصلاح رابطه. مرسي در عين آن كه تلاش ميكند تا از تعارض آشكار با امريكا پرهيز كند اما با الگوي رابطه انتقادي سعي در پيش گرفتن ديالوگ انتقادي با امريكا دارد تا از آن تبعيت بيچون چرا در زمان گذشته فاصله بگيرد. محدوديت رابطه الگويي است كه او و ديگر همفكرانش پيش از اين در مورد اسرائيل اجرا كردهاند و اين فرايند را نيز ادامه ميدهند و بر دامنه آن نيز خواهند افزود. مرسي با اصلاح رابطه به نحوي تناسبات مصر با ايران را تنظيم ميكند تا آن كه رفته رفته ايران به عنوان متحد جديد مصر در مسائل منطقهاي و فرامنطقهاي مطرح شود. روشن است كه اين سه الگو براي دستگاه ديپلماسي مرسي زمان بردار است اما او آن قدر صبر دارد تا به تدريج بر مبناي آنها رفتار كند و به اين وسيله افق سياست خارجي جديد مصر را به ديگران نشان دهد.