در پايش نمونههاي موجود در سطح جهان و منطقه، اوباما، نتانياهو و اردوغان متمايزتر از همه هستند. اين هر سه در وضعيتي هستند كه قدرت ريسكپذيري ندارند و بايد به هر شكل و قيمت براي خود توفيقي داشته باشند.
اوباما تا چهار هفته ديگر در مصاف با رامني در رقابت انتخابات رياست جمهوري امريكا بايد كارنامه خود را با جلوه بهتر و موفقتري به جامعه امريكايي نشان دهد. مؤلفههاي داخلي و خارجي در سياستهاي حكومت امريكا، تقريباً فاقد موفقيتهاي جدي است و نظرسنجيهاي اجتماعي فاصله بسيار كمي را از يكديگر نشان ميدهد. اگر اوباما در آغاز دور اول رياست خود در يك پيوند و ائتلاف قابل قبولي بلوك غرب قرار داشت و با رويكردي جديد در قبال روسيه، در شرايط نسبي مناسبي قرار داشت و تلاش كرد تا در تعامل با جهان اسلام به ويرانههاي سياست خارجي بوش، سامان بدهد، در تمامي پارامترهاي اقتصاد داخلي يا سياست خارجي در شرايط اضطراري قرار گرفته است، بحران مالي افسارگسيخته در داخل، تنش در روابط با روسيه و چين، پيامدهاي ناشي از بيداري اسلامي دركشورهاي منطقه و رشد بياعتمادي با كشورهاي اروپايي و فضاي تنش شديد با رژيم صهيونيستي از برجستهترين مؤلفههاي كارنامه اوباماست.
سياست فشار و تحريم و تهديد در قبال ايران نه تنها به پاسخ نرسيده، بلكه اقتدار ايران به نوعي از بازدارندگي در عرصه نظامي و امنيتي و مديريت تحريمهاي اقتصادي، با اينكه فشارهاي روشني به مردم ايران وارد ميكند، غرب را نيز وارد چالش جدي كرده و در اين جدال، ايران سربلند است و سياستهاي پايدار را دنبال ميكند. شرايط به نحوي است كه وقتي به دليل رفتار مشكوك عدهاي در بازار ارز قيمت دلار و ديگر ارزها نسبت به پول ملي با شوك افزايش روبهرو ميشود، وزارت خارجه امريكا با خوشحالي آن را براي خود توفيق و دستاورد ميداند. حال آنكه همه اتفاق نظر دارند كه اين رخداد كمترين ارتباط را با سياستهاي تحريمي امريكا دارد، ولي اوباما در رقابتهاي انتخاباتي ناچار است از اين مسأله بهره تبليغاتي خود را برده و آن را دستاورد سياستهاي تحريمي خود معرفي كند.
نتانياهو كه در رژيم صهيونيستي به شخصيت خشك سر معروف است و هرگاه در پست نخستوزيري قرار گرفته، با سياستهاي افراطي و غيرعادي خود، با غرب و در محيط داخلي خود دچار چالش جدي شده است. نتانياهو كه همه انرژي خود را براي وارد كردن امريكا به فضاي جنگي عليه ايران صرف كرده و حتي نتوانسته در تعريف يك خط قرمز كه از ابتداي سال ۲۰۱۲ به دنبال آن بوده به نتيجه برسد. نتانياهو با پيروزي اوباما در انتخابات امريكا، خود را در شرايط بدتري خواهد ديد و افق نزديك بحران مالي در غرب نيز امكان مانور در حمايت از اسرائيل يا فشار به ايران را به كمترين سطح خواهد كشيد. در سوريه نيز صهيونيستها ناكام ماندهاند و با تحريك ارتجاع عرب و حكومت تركيه و اردوغان، اميدوارند به يك رخداد جنگي بين و سوريه و تركيه برسند و غرب نيز ناچار به ورود باشد. نتانياهو هم اگر به نتيجه نرسد، همانگونه كه گزارشهاي رسانهاي از اسرائيل گواهي ميكند بايد تا ماههاي آينده به انتخابات زودرس تن بدهد و حكومت ائتلافي نتانياهو با پايان عمر سياسي خود روبهرو شود.
ارودغان كه از يكسو با ماجراجويي وزير خارجهاش پايگاه اجتماعي خود را از دست ميدهد و با پذيرش سياستهاي مشكوك و اسرائيلي توسط ارتجاع عرب و با وسوسه شاخصهايي كه با قدرتيابي اخوانيها در كشورهاي مختلف در بيداري اسلامي ملاحظه كرده، مسئوليت ۲۰ ماه جنگ نيابتي عليه سوريه را پذيرفته و اكنون براي جلوگيري از نابودي كامل تروريستها در درون سوريه، به يك ژست جنگي تن داده و با اينكه ميداند توانايي ورود به جنگ با سوريه را ندارد، به نيروي دريايي و هوايي و زمينياش آماده باش داده و آنها را به حركت در آورده است و به اميد حمايت ناتو و غرب از درگيري با سوريه، به دنبال تقويت شانس سياسي خود در درون تركيه و در عرصه منطقهاي است. اردوغان هم ناكام مانده و با اينكه براي انتخابات رياست جمهوري ۲۰۱۴ نيازمند پيروزي است، در باتلاق چالشها و ناكاميها فرو ميرود.
نياز به پيروزي فوري براي اين سه شخصيت، آنها را به توهم كشيده، ولي هر سه ميدانند بايد واقعيتها را و ناكاميها را بپذيرند و به توهمها تكيه نكنند.