درست ۵/۶ ماه از سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني ميگذرد و ما چقدر از كاهش و كنترل تبليغات كالاهاي خارجي گفتيم تا بلكه چند صباحي كالاهاي توليد داخل نيز بر بيلبوردهاي شهر و روستا و جادههايمان فرصت عرض اندام بيايند. ما گفتيم اما اينكه شد يا نشد يا در گير و دار آيين نامه و بخشنامه و ماده و تبصره گرفتار آمد بماند.
باز هم بماند كه هنوز بعد از گذشت يك نيمه از سال توليد ملي، توپ و ميدان در اختيار توليدات خارجي است و ما حتي نتوانسته ايم به اندازه يك پله هم كه شده جاي اولويتهاي خارجي و داخلي را در بازار و در سبد خريد خانوارمان تغيير دهيم. بر وارداتمان ماليات مضاعف بستيم، بعد به خاطر اينكه فشار بازار ارز را بر بازار تعديل كنيم، قانون و آييننامهمان را با ترفند نزديك به قانوني دور زديم. از اختصاص بخشي از درآمد حاصل از هدفمندي يارانهها به كارخانجات و كارگاهها و بنگاههاي توليدي گفتيم و بعد هزار اما و اگر و شايد و بايد گفتيم كه نشد و نميشود و در آينده ميشود.
مصرفكنندهها هم كه توليد خودرو را پيشاني توليد ملي ميدانند، امسال بيش از سالهاي گذشته از شركتهاي ساخت خودروي داخلي به بهانه نبود قطعه و وجود تحريمهاي بينالمللي بدقولي و مشتري نامداري ديدند، با اين حال سعي كردند ايراد يك توليد كننده را به پاي همه ننويسند و از خريد كالاهايي كه مشابه داخلي دارند بپرهيزند و نمونه داخلي را به سبد خريدشان اضافه كنند. با اين همه، خود توليدكنندههاي داخلي كمتر از بقيه به فكر خود بودند و به خودشان كمك كردند.
توليدكنندههاي داخلي نه تنها تئوريهاي توليد و عرضه خود را تغيير ندادند و دنياي محصور خود را ترك نكردند و به دنبال نياز، مطالبات و سليقه بازار نرفتند و حتي اندكي به خدمات پس از فروششان بها ندادند، بلكه استراتژي تبليغاتشان را نيز تغيير ندادند.
در سالهاي اخير شاهد بوده ايم كه روي بستههاي چيپس و پفك و مايع ظرفشويي و چسب زخم و از اين دست كالاها، شعارهايي نظير «فرزند بهتر، زندگي بهتر»، «فرزند كمتر، رفاه بيشتر»، « زباله كمتر، شهر زيباتر» و «زباله كمتر، محيط زيست سالمتر» چاپ ميشده و در بعضي مواقع حتي چاپ آنها ادامه دارد.
هر چند مطالعهاي وجود ندارد كه به استناد آن بتوان درباره ميزان اثربخشي اين نوع تبليغات روي بستهبندي كالاها و توليدات قضاوت كرد، اما بسيار ديده شده وقتي نيازها و اولويت هايي كه براي تحقق آنها همراهي جامعه ضروري است، با روش و بياني ساده و روان و همه فهم به مردم منتقل و بيواسطه و غيرمستقيم از آنها طلب ياري شده است، بينتيجه نبوده و مردم، درخواست كنندگان را نااميد نكردهاند. براين اساس توليدكنندگان ميتوانند كمي زيركي به خرج بدهند و با استفاده از اين ظرفيت، نقش خود را در اجتماع و لزوم ادامه فعاليتشان را در كشور به زباني گويا و در قالب يك يا دو جمله روي توليدات خود ذكر كنند، مثلاً يك توليدكننده لوازم صوتي و تصويري داخلي ميتواند در تبليغات خود ذكر كند كه در مسير توليدش چند نفر شاغلند و ميانگين سني اين افراد چند است يا خريد يك دستگاه تلويزيون از يك كارخانه ايراني چه تأثير عمدهاي بر روند توليد و جريان اقتصاد و به تبع آن شرايط اجتماعي كشور خواهد داشت.
بيان اين مسائل با ادبياتي ساده و صميمي و در قالب يك يا چند جمله كوتاه روي بسته بندي توليدات و مواد مصرفي روزانه خانوادهها شايد در ظاهر كاري سهل و ممتنع به نظر بيايد، اما در اين دنياي مصرف محور، با همين روش به ظاهر ساده ميتوان نفوذ مباني فرهنگي بزرگي را انتظار داشت. مثل قطره آبي كه به مرور از دل سنگ هم كه باشد براي خود راه باز ميكند، بنابراين بايد خطاب به توليدكنندگان وطني گفت تا فرصت باقي است ميتوان نتيجه بازي را تغيير داد و نيمه دوم سال را نيمه توليدكنندگان ناميد، به شرطي كه خود آنها به كار و جهادشان ايمان داشته باشند.