
۲۷۸ كشته، ۳۵۱ مجروح و چند صد بيخانمان ماحصل زلزلهاي است كه چند وقتي اخبارش در صدر رسانههاي مختلف منتشر ميشد. اما اكنون كه با گذشت زمان تيترهاي درشت اين حادثه يك به يك جاي خود را به اخبار ديگر ميبخشند. هنوز خبرهايي از جهادگران بسيجي به گوش ميرسد كه بيسر و صدا كمر همت به آباداني ويرانيهاي اين حادثه بستهاند و كاروان ما ميرفت تا به مدد قلم و تصوير و صدا گوشههايي از همت مردانهشان را كه برآن است حدود ۲هزار واحد مسكوني براي زلزله زدگان احداث كند، انعكاس دهد.
روستاهاي چادري
صبح است كه راهي ورزقان ميشويم. اطراف جاده پوشيده از سروهايي است كه چون همسفراني ما را مشايعت ميكنند. اما اين درختان استوار تنها همراهان ما نيستند كه در نقاط مختلفي از اين جاده كاميونهاي مصالح ساختماني و كمكهاي مردمي به زلزله زدگان ديده ميشوند. آباداني روي برخي از اين وسايل نقليه سوار است وروي آن يكي شاخهمهري قرار دارد كه دست كودكي شايد كيلومترها دورتر از اين سامان پسانداز قلكش را تقديم كودكي آذري كرده است.
راه كه به نيمه ميرسد دستهاي از چادرهاي سفيد را ميبينيم كه قرار است چند صباحي حكم خانههاي ويران شده روستاييان را داشته باشند. خانههايي از جنس پارچه كه چند روزي ميشود حكم اقامتگاه موقت مردم زلزلهزده را ايفا كنند و گزاف نيست از آنها به عنوان روستاهاي چادري ياد كنيم.
چاي كندي، اولين روستاي چادري است كه در ميانه راه ورزقان دقايقي در آن درنگ ميكنيم. ويرانههاي روستا در سمت چپ جاده است و روستاي چادري در سمت راست آن، تعدادي از خانمها در كنار بركهاي جمع شدهاند تا دسته جمعي ظروف خود را شستشو بدهند و اين ميان صداي مهربان پيرزني آذري به گوش ميرسد كه ما را براي صرف چاي دعوت ميكند.
مردم اين روستا ايراني هستند و به رسم تمامي ايرانيهاي مهمان نواز. از ما به جد ميخواهند دقايقي ميهمانشان باشيم و تنگي وقت مجالي برايمان باقي نميگذارد. عمده شكايت اهالي از نحوه توزيع كمكهاي دولتي و مردمي است. تيمور سلماني ۵۷ ساله از سودجويي برخي از افراد هجرت كرده سخن ميگويد كه گويي خانههاي تابستانيشان در چاي كندي را بهانهاي قراردادهاند تا خود را جزو اهالي دائمي اين روستا جا بزنند و به اين ترتيب از كمكهاي دولتي براي زلزلهزدگان استفاده كنند.
آنطور كه اهالي ميگويند در چاي كندي هيچكس آسيب جسمي جدي نديده است. اما تيمور از سرمايي سخن ميگويد كه در اين موقع از سال شبها را به تسخير خود درآورده و چندي بعد شب و روز نميشناسد و در تمام ساعات جولان ميدهد. سرما نزديك است و اهالي چاي كندي چشم به راه كمكهايي ميدوزند كه يك به يك روي وسايل نقليه سنگين از راه ميرسند.
كرويق و پهلوان سهراب
روستاي كرويق يكي از روستاهايي است كه بسيج سازندگي ساخت ۷۰ واحد مسكوني را در آنجا برعهده گرفته است. جالب آنكه در اين روستاي آذري نشين بسيجيان باصفاي كرمانشاهي و با گويش شيرين كرديشان مشغول به كار هستند تا به آنهايي كه سعي ميكنند بر مسائل قومي در اين مرز و بوم دامن بزنند، نمونهاي عيني از همدلي مردمان ايران زمين را نشان دهند.
كرويق وسعت زيادي ندارد، اما از آنجايي كه قرار است بسيج سازندگي احداث خانه براي خانوادههاي تحت پوشش كميته امداد را برعهده بگيرد، با وجود خانوادههاي متعدد كرويقي كه تحت پوشش اين كميته هستند، در گوشه گوشه آن نقشه ساخت ساختماني ريخته شده و صداي يا علي بسيجيان به گوش ميرسد. علي نظر كهرودي يكي از آنهاست، محمد اسماعيل نوراني ۵۸ ساله هم يكي ديگر.
نوراني كه سابقه حضور در جبهههاي جنگ را دارد، خود را فرمانده پايگاه شهيد همت درود فرامان استان كرمانشاه معرفي ميكند و در مورد حضورش در اين روستاي زلزله زده ميگويد: اگر ميدانستم وضعيت اينجا اينطور است و نياز مبرم به سرپناهي گرم دارند، زودتر ميآمدم.
محمد اسماعيل ميگويد كشاورز است و به كار سخت عادت دارد. اينجا هم كه آمدهاند كارشان شب و روز ندارد و ساعت كاري نميشناسند. شهرام زنگنه تبار و حميد زنگيشهاي و هادي زنگنه وند هم ديگر اعضاي اين گروه هستند كه همگي در استانشان كشاورزي ميكنند و اينجا به قول خودشان خدمت. آنها هم دغدغههاي خودشان را دارند كه ديگر شخصي نيست و مربوط به كمبود مصالح ميشود. به قول مهندس صفدر كهريزي، اگر مصالح به خوبي به آنها برسد كار ساخت ۷۰ واحد را كمتر از دوماه به اتمام ميرسانند.
مهندس كهريزي ناظر پروژه بسيج سازندگي استان كرمانشاه است. جوان تحصيلكردهاي كه در ميان اين گروه جهادي تركيبي زيبا از يك جمع باصفا را در برابر ديدگان گروه خبري ما خلق كردهاند. جمعي كه سپهري، مسئول قرارگاه رسانهاي بسيج سازندگي را به هيجان آورده و ميگويد: هيچ جاي دنيا نميتوان صفاي بچههاي جهادي را تجربه كرد.
اما باصفاترين فرد اين گروه پهلوان سهراب است. مهندس كهريزي ميگويد پهلوان در شهر خودش كوره آجرپزي دارد و درآمدش بالاست. اما اينجا آمده و مثل يك عمله بيل به دست گرفته و كار ميكند. سهراب بيتوجه به اصحاب رسانه كار خودش را انجام ميدهد. اگر باقي بچههاي اين گروه تمايلي به مصاحبه نشان ميدهند او فارغ از همه اينهاست و خستگيناپذير كار ميكند.
نميدانم اين تصور من است يا ساير بچههاي گروه هم چنين برداشتي دارند. اما سهراب با محاسن پرپشتش، چهره خاكي و شانههاي پهنش، ناخواسته مرا به ياد پهلواناني مياندازد كه روزگاري نه چندان دور فرياد «الله اكبر»شان تن سربازان متجاوز بعثي را به لرزه درميآورد. كما اينكه خود پهلوان نيز يكي از همين رزمندگان بوده و اكنون آمده تا در سنگر ديگري جهاد كند و به قول بچههاي جهادي، باري از دوش محرومان بردارد.
كمي بعد به خواهش بچههاي گروه رسانه، پهلوان سهراب نمايش جالبي را به اجرا ميگذارد و يك گوني ۵۰ كيلويي سيمان را مثل پركاهي از جا ميكند و چندين بار روي سرش ميبرد. سرآخر روي يك دست نگه ميدارد و با صداي صلوات ما آن را روي زمين ميگذارد. دورهاش ميكنيم و نظرش را از آمدن به اين روستاي زلزله زده جويا ميشويم، لبخندي ميزند و تنها ميگويد: بني آدم اعضاي يكديگرند/ كه در آفرينش ز يك گوهرند. . .
چاي تازه دم سهران!
«صومعه دل»، روستا كه نه، بخش كوچكي است كه بعد از كرويق به آنجا ميرويم. خانهسازي براي خانوادههاي زلزلهزده و تحت پوشش كميته امداد اين بخش را گروههاي جهادي آذرشهري برعهده گرفتهاند. بسيجياني آذري زبان كه به كمك هماستانيهاي خود آمدهاند و تقريبا در همه جاي صومعه دل عدهاي از آنها مشغول به كارند.
صومعه دل صرفنظر از هر گونه خرابي زلزله اخير، مردمي بسيار فرهنگي و همدلي دارد كه پا به پاي جهادگران مشغول به كارند. به خانه يكي از اهالي ميرويم كه ميگويد ۳۰ سال زحمت كشيده تا خانهاش را نوسازي كند و حالا با تركهايي كه روي سقف نشسته بايد ويرانش كند و باز از نو بسازد. كاري كه شخصا برعهده گرفته و هنگام بازديد ما مشغول انجامش است.
عليرضا مختارپور، مسئول فني- مهندسي سپاه آذرشهر كه مسئوليت پروژههاي ساخت خانههاي زلزله زدگان در اين بخش را برعهده گرفته به گروه ما ميپيوندد و از روند كار ميگويد و اينكه قرار است برخي از خانهها را ۴۰ روزه تحويل بدهند و ۴۵ بسيجي جهادگر آذرشهري نيز صبح تا شب براي ساماني صومعه دل آستين همت بالا زدهاند.
به همراه مختارپور و بچههاي اصحاب رسانه به ديدار گروههاي جهادي آذرشهري ميرويم كه هركدام در پروژهساخت خانهاي مشغول به كار هستند. رامين محمدخواه، بسيجي نوجوان گردان امام حسين(ع) آذر شهر يكي از همين بچههاست كه چهرهاش از فرط خاك و خلي كه رويش نشسته به سختي قابل رؤيت است! رامين ميگويد حدود سه روزي است كه اينجا مشغول به كارند و خاك و خل و سختي زمين كندن و سرماي شبهاي توي چادر خوابيدن و. . . را به همان عشقي تحمل ميكنند كه سالهاست بسيجيان را در وادي جنگ و علم و سازندگي و در يك كلام جهاد گردهم آورده است. قادر گلي هم همشهري رامين است كه با قد رشيدش از توي گودي فونداسيون ساختمان بالا ميآيد و در پاسخ به سؤال ما كه چرا همجواري خانوادهاش را رها كرده و اينجا مثل كارگري عرق ميريزد به اين جمله بسنده ميكند كه براي رضاي خدا چند صباحي لباس كارگري به تن كرده كه اصلاً بسيجي لشكر مخلص خداست و هرچه او را راضي كند همان شيوه بسيجيان است.
در صومعه دل سوژه خبري آن قدر زياد است كه بچههاي گروه را ساعاتي مشغول به خود ميكند. از دو مدرسه پسرانه و دخترانهاش گرفته كه به دليل ويراني ساختمان قبليشان، درون دو كانكس بنا شدهاند. از صف دانشآموزان در دومين روز مهر ماه گرفته و خانوادههاي زلزلهزده كه همانند عشاير مقابل چادرشان مينشينند و توي چهرهشان هنوز آثاري از سختي روزهاي اول زلزله را ميشود ديد و. . .
سهران گل محمديان ۸۳ ساله و ريحان نقدي ۵۴ ساله مادر و دختري هستند كه كنار چادر و البته ساختمان نيمه كارهشان با آنها ملاقات ميكنيم. ريحان نابيناست و سهران آن قدر پير و نحيف شده كه ديگر توان كار كردن ندارد. هردو تحت پوشش كميته امداد هستند و از زندگي خود صحبت ميكنند كه يكنواخت است و زلزله تكاني به آن داده تا چند صباحي درون يك چادر زندگي كنند و اگر ترس از سرماي سخت آذربايجان نبود شكايت و حرف و حديثي ندارند جز دعاي خيري كه ريحان نثار بچههاي جهادي ميكند.
صفايي كه در چهره خسته و فرتوت سهران ديده ميشود با چيزي قابل قياس نيست. پيرزن يك عمر با فقر زندگي كرده و حالا كه دار و ندارش را زلزله از بين برده ما را به تنها داشتهاش كه همان چادر سفيد هلال احمر است دعوت ميكند. چايي تعارف ميكند و با شرمندگي تقاضايش را رد ميكنيم كه وقت تنگ است و بايد راهي مناطق ديگر شويم.
آذربايجان ايراني
روز به نيمه رسيده و براي اداي نماز به مسجد نسبتاً بزرگ صومعه دل ميرويم. آنجا فرصتي پيش ميآيد تا با يكي از اهالي به گفتوگو بنشينيم. از يادگار غلامي كه در دوران دفاع مقدس چندين ماه در جبهههاي جنگ حضور داشته در خصوص تبليغات برخي رسانههاي بيگانه مبني بر عدم رسيدگي صحيح دولتي و مردمي به زلزلهزدگان ميپرسيم. كمي فكر ميكند و ميگويد: من چيزي در اين رابطه نشنيدم. در صومعه دل كسي نيست كه به اين حرفها توجه كند. كسي نيست كه زحمت بچههاي بسيجي و عرق ريزيشان براي ساخت خانههاي محرومين را نبيند و كسي را نميتواني پيدا كني كه نگويد آذربايجان ايراني است و هميشه بخشي از اين كشور بزرگ باقي خواهد ماند.
باقي حرفهاي غلامي تعريف خاطراتي از دوران دفاع مقدس است. او در آن دوران از طريق جهادسازندگي به جبهه رفته و با كار بچههاي جهادي آشنايي دارد. ميگويد وقتي بچههاي لشكر عاشوراي تبريز توي جبهههاي خوزستان به خاك و خون كشيده ميشدند نميپرسيدند اين خاك براي عرب است يا لر يا كرد يا فارس، آنجا را بخشي از ايران ميديدند و به همين خاطر فرشتگاني به نام باكريها و تجلاييها و ياغچيانها را در همان خاك جا گذاشتند. يعني همين كاري كه الان بچههاي جهادي در خطه آذريزبانها ميكنند و به قول غلامي از همه جاي ايران براي كمك به آنها آمدهاند.
بعد از صومعه دل به خود ورزقان ميرويم. آنجا كه نهادها و سازمانهاي رسمي و دولتياش براي چند صباحي توي چادرها و كانكسها مشغول به كار هستند كه خود ساختمانها، مثل ساختمان شهرداري ورزقان، تركهاي عميقي برداشته و امنيت لازم را ندارند. ميزبان ما يعني سازمان بسيج ورزقان نيز چنين وضعيتي دارد. ساختمان نوسازش تركهاي عميقي برداشته و به همين خاطر معاونتهاي مختلف آن در چادرها و كانكسهاي درون حياط به كار خود ادامه ميدهند. سهم ما نيز يك چادر است كه درون آن ناهار ميخوريم و براي چند ساعتيهم كه شده زندگي سخت چادر نشينان زلزله زده را تجربه ميكنيم.
در همين اقامتگاه چادري است كه عباسي مسئول بسيج سازندگي ورزقان دقايقي با ما همصحبت ميشود و از پروژه ساخت حدود ۲هزار واحد مسكوني با مديريت سپاه و با اجراي بسيج سازندگي در ۸۹ روستاي زلزلهزده سخن ميگويد. اين مقدار خانهسازي يعني ۶ الي ۱۰ درصد كل پروژهاي كه توسط نهادهاي دولتي چون بنياد مسكن و. . . قرار است در مناطق زلزلهزده ساخته شوند.
عباسي همچنين از حضور گروههاي جهادي از همان اولين روزهاي وقوع زلزله خبر ميدهد و اينكه بسيجيهاي مراغهاي به عنوان يكي از اولين گروههاي امدادگر از روز اول در مناطق حاضر شده و اگر آنها نبودند معلوم نبود آمار ۲۷۸ كشته اين زلزله چه ميزان افزايش مييافت.
سرودي در سكوت
بعد از كمي استراحت، از ورزقان به سمت بلنديهاي مشرف به شهر ميرويم. جاده آسفالت جاي خود را به جاده خاكي ميدهد، جاده خاكي به راههاي مال رو و. . . اين يعني اينكه بايد شاهد روستاهايي باشيم كه از توسعه يافتگي كمتري برخوردارند و در عين حال به دليل نزديكي به مركز زلزله، از تخريب بالاتري نيز برخوردار شدهاند.
۲۰ كيلومتري كه ميرويم باز به روستايي به نام چاي كندي ميرسيم. كند به معناي روستاست و چاي هم در گويش آذري همان نهر يا رود معنا ميدهد. به همين خاطر روستاهايي كه از نهر آب برخوردار باشند چنين نامي به خود ميگيرند. البته اين چاي كندي كه روي تپهاي قرار دارد، يك پسوند خيرالدين نيز دارد تا با چاي كندي قبلي اشتباه گرفته نشود.
مكان پيشين روستا در ته درهاي در سمت راست تپه قرار دارد. به دليل تخريب صد در صدي چاي كندي خيرالدين كه ۵ كشته نيز دادهاست، قرار شده گروههاي جهادي روستاي جديد را روي تپه بسازند. به همراه چند تن از همكاران رسانهاي و علي اكبر سردارآبادي، مسئول گروه جهادي شهيد غلامرضا نقابي، به مكان قبلي روستا ميرويم. علي اكبر و بچههاي گروهش از شهر جوين خراسان رضوي به اينجا آمدهاند. ميگويد هشت روزي است اينجا هستند و قرار است روي اين تپه، روستايي جديد براي چاي كنديهاي زلزله زده بنيان نهند.
به ته دره كه ميرسيم، با توجه به تخليه كامل روستا از مردم و احشام و حيوانات، سكوت عجيبي حكمفرماست. اينجا از حيث آب و آباداني طبيعي چيزي كم ندارد، اما زلزله اتفاقي است كه خبر نميكند و به قول علي اكبر اگر خانههاي روستا مقاومسازي شده بود همچنان ميتوانستند از نهر پرآب روستايشان در اين دره خرم و با صفا بهره ببرند و همچون سالهاي قبل به كشاورزي و دامداري بپردازند.
اما صرف نظر از سكوت مرموز چاي كندي ويران شده، آن بالا، روي تپه، خبرهاي زيادي است. عدهاي جوان خراساني به همراه تعدادي از جوانان آذري چاي كندي، سرود آباداني سر ميدهند و نقشههاي زيادي براي آباداني مجدد اين روستا در كنار ساير مناطق ويران شده زلزله آذربايجان در سر ميپرورانند. آنها كلماتي را سرلوحه امور خود ساختهاند كه چندي پيش از زبان رهبرشان جاري شده است. رهبري كه گفته بود زلزله را بايد فرصتي قرار داد تا روستاها و خانههاي اين مردم بهتر از قبل ساخته شوند.
آفتاب رو به تاريكي ميرود و سرمايي كه رفته رفته همراه بادهاي موسمي زير پوستها نفوذ ميكنند نيز نتوانستهاند از فعاليت علي اكبر و گروهش بكاهند. جهادگراني همانند عليرضا جوان بيگي ۵۳ ساله و محمدرضا خردمند ۱۵ ساله كه مظهر مجسم همان آيههاي قرآني هستند كه مقام معظم رهبري حضور جوانان جهادگر در مناطق محروم را به آن تشبيه كردهاند.