
گاهي اوقات براي ما هم پيش آمده كه در شرايط يا مناسبتهاي مختلف خوب يا بد مثل عيد نوروز، عروسيها، جمعهاي دوستانه، در تاكسي، پارك يا جاهاي ديگر، شخصي را ديدهايم كه فرصت را غنيمت شمرده و به تعريف و تمجيد از خودش دست زده و ثروتش را به رخ ديگران كشيده است؛ گاهي حتي پا را فراتر ميگذارد و با برخي برخوردهاي ناجور، افراد پايينتر از خودش را آزار ميدهد و به قول امروزيها «ريز ميبيند»!
فردي كه عادت دارد ثروتش را به رخ جامعه بكشد فقط به دنبال كسي يا كساني است كه به حرفهاي او گوش بدهند؛ به عنوان مثال ميگويد: «اين كفشمو كه ميبيني خارجيه. كيفمو از فلان فروشگاه توي فلان منطقه خريدم. لباسمو سفارش دادم تا برام از اونور آب بفرستن». اين افراد گاهي گوشيهاي گرانقيمت تلفن همراهشان را اسباب به رخ كشيدن ثروت ميكنند.
ناصر قاسمزاد، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعي چنين افرادي را داراي ضعف شخصيتي ميداند و ميگويد: «اين طور رفتارها ريشه در ناكاميها، محروميتها و تعارضهاي آنها در گذشته دارد؛ به خاطر همين ضعف شخصيتي است كه آنها تلاش ميكنند خودشان را در ميان ديگران بهترين نشان بدهند. اين افراد نميتوانند به شكل معقول و كارآمد از توانمنديها و امكانات خود بهره ببرند، همين امر منجر به ايجاد مشكلات در ارتباط با اطرافيانشان، ميشود.»
به احتمال زياد در جامعههاي كوچك مثل خانواده و محيط كاري با چنين افرادي از نزديك برخورد داشتهايد؛ تصور كنيد براي بازگشت به خانه سوار اتوبوس هستيد و با ترمزهاي پشت سر هم راننده به چپ و راست تكان ميخوريد! در همين لحظه يك ماشين آخرين مدل از كنار اتوبوس رد ميشود! همه مات و مبهوت اين خودرو گرانقيمت ميشوند. واكنشها متفاوت است! بعضيها حسرت ميخورند، بعضيها ياد مشكلات خودشان ميافتند، بعضيها روياپردازيشان گل ميكند و بعضيها هم زيرلبي ممكن است فحش بدهند! حالا خدا ميداند آن كسي كه سوار بر خودرو مدل بالا بود، صاحب ماشين بوده يا نه!
گاهي افرادي كه سوار يك خودرو مدل بالا هستند وقتي از كنار مردم رد ميشوند، قيافهاي ويژه و متكبرانه ميگيرند! در اين شرايط، برداشت ما اين است كه او شخصي از خود راضي است و با اين رفتار ماشينش را به رخ ما كشيده. طبيعي است كه حس خوبي نسبت به او در ما شكل نميگيرد. بعضيها هم ممكن است در بعضي از مواقع دلباخته احوال ظاهري او بشوند و آرزو بكنند كه اي كاش...! كافي است بيننده، افق ديدش به مسائل، كوتاه و نگرشش مادي باشد؛ همين سبب ميشود آرامش روحي خود را از دست بدهد.
از اين دست فخرفروشيها فقط در رفتار بعضي ثروتمندان ديده نميشود، بلكه گاهي تحصيلات، موقعيت كاري، خانواده ايده آل، سلامتي، فضايل اخلاقي و معنويات در افراد رياكار نيز دليلي ميشود كه ناخواسته اين نعمتهاي الهي، دستمايه فخرفروشي به افرادي شود كه از اين نعمتها يا بهرهاي ندارند يا تا قسمتي از آنها برخوردارند.
بر اساس آموزههاي ديني و اظهارات كارشناسان، انسان متكبر هنگام صحبت بارها به «من»، اشاره ميكند و خود را مطرح ميسازد؛ در حالي كه انسان باوقار، با آرامش حرف ميزند به طوري كه موجي از تواضع از درونش آشكار ميشود نه مثل يك انساني كه فقط ادا و اطوار يك انسان باوقار را درميآورد، بنابراين فقط وقار و عظمت روحي است كه ميتواند در دلها هيبت، حشمت، محبوبيت و احترام ايجاد كند.
به همين ترتيب، برخي از افراد متكبر با اسباب و لوازم گوناگون ميخواهند بين مردم براي خودشان احترام كسب كنند، پول خرج ميكنند، در بالاي مجالس مينشينند و در بحثها و مذاكرات شركت ميكنند، اما هيچ وقت در جلب احترام مردم توفيقي ندارند! البته افراد ظاهربين آن هم در بيشتر مواقع به شكل ظاهري براي آنها احترام قائل ميشوند ولي در پشت سر محبوبيت چنداني ندارند و به قول معروف برايشان تره هم خرد نميكنند.
به نظر شما با افرادي كه امكانات و شرايط ذاتي و اكتسابي خودشان را به رخ ديگران ميكشند چه برخوردي بايد داشت؟
قاسمزاده در اينباره ميگويد: «براي اينكه چنين افرادي رفتار خود را اصلاح كنند و در ميان جمع موجبات رنجش خود و ديگران را فراهم نكنند بهتر است در مرحله اول با آنها با طمأنينه و صبوري برخورد شود و از رفتارهاي تدافعي، برخوردهاي تند و بيتفاوتي اجتناب كنيم به شكلي كه در مرحله اول به او بها دهيم، به عنوان مثال بگوييم «چقدر خوب است كه تو در اين موقعيت قرار داري» و با حرفهاي خود او را نوازش دهيم. سپس او را به كارهاي گروهي و مشاركتي تشويق و از تأثيرات دنيوي و اخروي اين برنامهها در زندگي آگاهش كنيم و به اين شكل به او روحيه بدهيم؛ ما ميتوانيم با رفتارهاي بهنجار و شايسته خود، براي او الگو باشيم و ضعفهاي او را به طور غيرمستقيم و دوستانه با وي در ميان بگذاريم و زمينه را فراهم كنيم تا از توانمنديهايش در جهت خوب بودن واقعي بهره ببرد.»