معصومه كشاورز: چنان در القاي حس خيرخواهي و سعادت بخشي به آنان كه خام تبليغاتشان ميشوند موفق ظاهر شدهاند كه اگر بخواهي پيش مراجعهكنندگان، اين افراد را نقد كني با تكفيرشان رو بهرو ميشوي! حمله ميكنند و انگ نافهمي و ناآگاهي بر تو ميزنند! ميگويند بدبين هستي،سوادت كم است و از اين جور برچسبها. از آنها بت ساختهاند؛ خود آنها هم همين بتشدن را ميخواهند؛ بت كه باشي تو را ميپرستند و حرفت خريدار دارد!
«در ۳۰ روز جذاب شويد»، «چگونه يك شبه پولدار شويم؟»، «در دو هفته ايدهآل شويد»،«رازهاي ثروتمند شدن»، «با تكنولوژي فكر بر همه مسلط شويد»، «تكنيكهاي رسيدن به ثروت»، «شما هم ميتوانيد ميلياردر شويد»،«كليدهاي طلايي كسب قدرت ذهن»، «۱۰ مهارت طلايي»، «... چگونه ميلياردر شد؟»، «ناممكنها را ممكن كنيد» و جملههاي بسيار ديگري از اين جنس، بخشي از تبليغات سمينارها، كلاسها و كارگاههاي مثلاً كاميابي و موفقيت است. اين تبليغات يا بر پوسترهاي كاغذي روي ديوارها جا خوش كردهاند و يا در سايتهاي زرد اينترنتي به وفور در دسترس است. دايره نفوذ اين تبليغات در اينترنت به ايميلهاي شخصي و خصوصي كاربران اينترنتي هم كشيده شده است.
شما هم شايد ايميلتان را كه باز كردهايد يا باز كنيد با اين تبليغها برخورد كرده باشيد يا برخورد كنيد.
شاهد از غيب رسيد!
جالب اين است كه مدتي است برگزاركنندگان سمينارهاي به اصطلاح موفقيت و كاميابي براي جذب هر چه بيشتر مشتري،دست به ابتكار تازهاي زدهاند و آن اين است كه در جلسات خود برخي ثروتمندان معروف را حاضر و ظاهر ميكنند تا حرفهاي خوش رنگ و لعابشان با اشاره سر و يا چند دقيقه سخنراني «آقا» يا «خانم ميلياردر» چنان تأييد شود كه سر از عمق ذهن و باور حاضران در بياورد! آنها در پوسترها يا تبليغات اينترنتي خود،اسم آقا يا خانم ميلياردر را هم درج ميكنند تا درجه وسوسهانگيزي تبليغات و سمينارهاي خودشان را بالاتر ببرند. در برخي از اين جلسات، آقا يا خانم ميلياردر در حد چند دقيقه كوتاه، حاضران را به فيض ميرساند (!) و بعد كه آنها را تشنهتر كرد از ادامه صحبت خودداري ميكند. اينجاست كه برگزار كننده جلسه يا مجري برنامه،ميكروفن را به دست ميگيرد و اعلام ميكند: «چون ميلياردر عزيز ما برنامههايش بيشتر از اين اجازه نميدهد كه ذهن ما را نوازش بدهند از ايشان خداحافظي ميكنيم اما يك خبر بسيار خوش براي شما داريم و آن اين است كه تمام رازهاي ميلياردر شدن ايشان در قالب يك ديويدي و به زبان خود ايشان تهيه شده است كه هر كس بخواهد واقعاً به قله ثروت برسد ميتواند آن را به مبلغ۱۰ هزار تومان خريداري كند». جلسه كه تمام ميشود شركتكنندگان با چنان حرص و ولعي به سمت محل فروش ديويدي هجوم ميبرند كه اگر كسي حواسش نباشد زير دست و پاي آنها نفسش بند ميآيد!
نجات بخشي، كاسبي يا كلاهبرداري؟! ورود به اين محافل رايگان نيست. به قول خود برگزاركنندگان اين تجمعات، براي خوشبختي بايد هزينه كرد. بانيان اين جلسات بسته به كرمشان از مشتاقان خوشبختي پول ميگيرند. مبلغ از ۲۰ هزار تومان شروع ميشود و به ۲۵۰ هزار تومان ميرسد. اندازه اين مبلغ به چند عامل بستگي دارد؛ شهرت رهبر جلسه و بالا شهر يا پايين شهر بودن محل برگزاري اين محفل، به شدت در قيمت آن مؤثر است. اگر رهبر يا استاد اين جلسه كه معمولاً بايد عنوان «دكتر» يا «مهندس» و در برخي موارد «پروفسور» را يدك بكشد توانسته باشد از همين راه و با تلقينهاي تبليغاتي، شهرتي براي خود دست و پا كند طبيعي است كه اين حق را براي خودش قائل است، مشتريان جوينده سعادت و كامراني را سركيسه كند!
كروات بازي اين سمينارها محملي است براي فخرفروشي خيليها. اينجا فخرشان را با كروات ميفروشند؛ خودشان را با توسل به كروات باشخصيت نشان ميدهند! شايد هم اين موضوع عادي باشد چون بالاخره وقتي سر و ته اين مجالس، تكرار طوطيوار مفاهيم و جملههاي كتب روانشناسي تجاري آن ور آبيها است، تيپها بايد هم كرواتي باشد! چند نفر آن ور آب نشستهاند و تند و تند كتاب مينويسند كه مثلاً چه كسي پنير مرا با چاي شيرين خورد يا قورباغه را ببوس و اينطور حرفها، بعد عدهاي اين ور آب، تند و تند اين كتابها را ميخرند و ميخورند! سازمان نظام روانشناسي ما و وزارت ارشاد ما هم كه هيچ!
«اخ» مثل اختلاط!
اين كلاسها و محافل خواسته يا ناخواسته (!) مختلطند. دختر و پسر و زن و مرد در حالي كه هيچ نسبتي با هم ندارند چنان در اين سمينارها و جلسات با هم گرم ميگيرند كه اگر كسي نداند خيال ميكند جد اندر جد با هم نسبت خوني و محرميت دارند! اينجا محرم و نامحرم به حاشيه رانده ميشود. البته طبيعي است كه اين اتفاق نامبارك در نخستين جلسات رخ نميدهد بلكه پس از چند جلسه قابل مشاهده است. هر چند همه شركتكنندگان اينگونه نيستند اما اكثريت قريب به اتفاقشان را جو اين محافل چنان ميگيرد كه ميپندارند رمز سعادت و نيكروزيشان، گرفتن ژستهاي شبه روشنفكري و ادا و اطوارهاي آن ور آبي است. البته كاملاً هم طبيعي است كه در چنين جاهايي خبري از «اخلاق ارتباط» نباشد زيرا بنيان اين سمينارها، روانشناسي آن ور آبي است كه موفقيت در اين دنيا را هدف نهايي ميداند. اما اي كاش اين محافل، چنان قدرتي هم داشتند كه حداقل موفقيت به سبك نوشته شده در كتابهاي روانشناسي غربي را هم به شركتكنندگان هديه كنند!
زنده باد ماده! سمينارهاي موسوم به موفقيت، مهارت و خوشبختي كه اين روزها همچون يك بيماري واگير به اقصي نقاط اين مرز و بوم سرايت كردهاند، پاتوقهايي براي ترويج مادهگرايي و ثروت پرستي هستند. سرشاخههاي اين سمينارها با القائات خود به حاضران كه در قالب جملههاي زيبا انجام ميشود، تفكر كاپيتاليستي و ماترياليستي را در قاموس انديشههاي شركتكنندگان پرورش ميدهند. آنها فقط به پرورش اين انديشه اكتفا نميكنند بلكه راهكارهايي هم در اين راستا پيش روي شركت كنندگان ميگذارند. يكي از اين راهكارها توصيه به حاضران براي شركت در فعاليتهاي هرمي و باينري است. «د - آ» يكي از سرشاخههاي اصلي اين سمينارها كه تحت عنوان تكنولوژي فكر فعال است، در يكي از جلسات خود به حاضران ميگويد: «آنچه در اين جا به شما آموزش داده مي شود در شركتهاي هرمي عملياتي ميشود. بد نيست براي آزمايش توانمندي خودتان به عضويت شركت... در بياييد».
بوي «اشو» ميآيد! اين محافل، مقري براي ترويج انديشه و مسلك عرفانهاي پوشالي و شبه معنوي است.
افكار «اشو» به وفور در اين سمينارها ترويج ميشود. اشو معتقد به آزادي جنسي و اباحيگري اخلاقي در هر زمان و هر مكان و با هر كسي است! اما تأسف بار اين است كه جمله معروف او درباره بيبندوباري جنسي را در كشور ما به واژه «عشق» تغيير دادهاند!
مترجم يا مترجمان كتابهاي اشو براي آنكه كتابشان چاپ شود و پولي دستشان را بگيرد به جاي «...» واژه «عشق» را گذاشتهاند! (از بازگو كردن جمله معروف و زننده اشو در اينجا قطعاً معذوريم!)
تجمل و مصرف گرايي؛ قتل قناعت از ديگر مسائلي كه در اين جلسات ترويج ميشود سوق دادن ذهن خودآگاه و ناخودآگاه حاضران به سمت تجملگرايي و مصرفگرايي است. در اين مجالس، ارزش قناعت كشته ميشود. اينگونه القا ميكنند كه قناعت آفت موفقيت است. آنقدر از پول ميگويند كه بعضيها باورشان ميشود كه انگار پول همه چيز است. اينجاست كه جمله معروف آلپاچينو- بازيگر هاليوودي- در نقش شيطان و در فيلم «وكيل مدافع شيطان» تداعي ميشود كه ميگويد: «money is God»؛ «پول خداست!»
سمينارهاي مدعي موفقيت ذهن مخاطبان را پر از اسكناس و شمش طلا ميكنند اما در عالم بيرون از ذهن نه تنها يك سكه به شركتكنندهها نميدهند بلكه در بسياري موارد، روند عادي امرار معاش آنها را نيز مختل ميكنند!
شيك باشيد تا باور كنند!
برگزاركنندگان اين محافل يا همان سرشاخهها كه عنوان مهندس، دكتر يا پروفسور را با خودشان اين طرف و آن طرف ميكشند و معلوم هم نيست كه آيا واقعاً صاحب اين عناوين هستند يا نه، با لباسهاي شيك، كفشهاي تر و تميز و ظاهري دلربا وارد مجلس ميشوند. آنها معتقدند كه بايد رهبر جلسه، شيكپوش باشد تا حرفهايش مؤثر بيفتد. «د- ر» يكي از سرشاخههاي اين سمينارهاست. او در يك جمع خصوصي به چند نفر از دوستان صميمي خود ميگويد: «آدمي مثل من الگو است. من بايد طوري لباس بپوشم كه بوي پول بدهد. بايد طوري راه بروم كه بوي پول بدهد بايد طوري بخندم كه بوي پول بدهد. بايد طوري ژست بگيرم كه بوي پول بدهد. عقل اين جماعت به چشمشان است. زرق و برق و دبدبه و كبكبه كه ميبينند عقلشان از كار ميافتد!»
احساس خدايي ميكنم! «د- ر» به دوستانش ميگويد: «وقتي اين جماعت را ميبينم كه با چشمهاي پر از برق و حرص و ولع به من زل زدهاند و خوشبختي را از من گدايي ميكنند و جملههايم را ميقاپند احساس خدايي ميكنم!»
پوچگرايي و افسردگي
القائات دلفريب برگزاركنندگان همايشها و كلاسهاي مدعي موفقيت آنچنان ذهن افراد را از غلو و تفكرات ايدهآليستي پر ميكنند كه بسياري از اين شركتكنندگان از واقعيات زندگي فاصله ميگيرند و با بلندپروازيهاي خود در فضا سير ميكنند. اما از آنجا كه در بيشتر موارد، مصداق عيني ادعاهاي سرشاخهها براي شركتكنندگان نمود پيدا نميكند، اين افراد دچار سرخوردگي، يأس و پوچي ميشوند. دكتر محمود رستمي روانشناس در اينباره ميگويد: «مراجعان زيادي دارم كه علت افسردگي و اختلالات روحي و فكري آنان همين جلسات و سمينارهاي موفقيت است. اين افراد بعد از مدتي دچار اختلال عدم انطباق يا پارادوكس ميشوند. در اين حالت، چون آنها نميتوانند افكار خود را با واقعيت انطباق دهند سرخورده و افسرده ميشوند. اينجاست كه اين سمينارها نه تنها نتوانستهاند موفقيتي براي شركتكننده در پي داشته باشند بلكه حتي اعتماد به نفس او را نيز گرفتهاند. چند وقت پيش، دختري پيش من آمده بود كه بارها در اين كلاسها شركت كرده بود. او ميگفت كه صاحب اين سمينار كه فرد مشهوري هم است به او گفته كه تو ميتواني شوهر ايدهآلت را در ذهنت تصور كني و حتي در ذهنت تعيين كني كه او چه رنگي را دوست دارد! اين دختر سه سال بود كه مدام اين تصور را ميكرد اما خبري نبود! همين باعث شده بود دچار افسردگي شود. او به خودش ديگر ايمان نداشت. شايد حرف اين آقاي منجي درست باشد اما آيا آموزش نبايد متناسب با سطح هوش و توان افراد باشد؟!» دكتر رستمي با صراحت ميگويد كه اين افراد آبروي علم روانشناسي را بردهاند. او تصريح ميكند: «خيلي از اين افراد اصلاً روانشناس نيستند!»
پشت اينها به چه كسي گرم است؟! اما نكته قابل تأمل و بررسي اين است كه چرا كسي يا نهادي مانع يكهتازي اين افراد و سمينارهايشان- بخوانيد بساط كاسبيشان- نميشود؟! اين افراد كه با ذهن و زندگي ديگران بازي ميكنند پشتشان به چه كسي يا كساني گرم است كه از قانون ابايي ندارند؟!