کد خبر: 487969
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۹
بررسي وقايع منجر به آغاز جنگ در گفت‌وگوي «جوان» با 2 صاحبنظر
اين سخن مقام معظم رهبري كه غفلت برخي از مسئولان درخصوص زمينه‌هاي هجوم ارتش بعث به كشورمان را گوشزد مي‌كند، بخشي از تاريخ دفاع مقدس را پيش رو مي‌نهد كه حاوي نكات و عبرت‌هاي بسياري است. اين بخش كه مقطع زماني پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا آغاز رسمي جنگ در ۳۱ شهريور را شامل مي‌شود، دستاويز گفت‌وگوي ما با كريم امامي و گلعلي بابايي قرار گرفت كه اولي به عنوان عضو شوراي عالي سپاه و دومي به عنوان يك محقق جنگ مطالب جالبي را درباره مبحث فوق پيش رو مي‌نهند. 

خرداد۵۹ را به‌خاطر بسپار
كريم امامي به عنوان اولين فرمانده اطلاعات و عمليات سپاه و همچنين عضو شوراي عالي اين نهاد انقلابي تجربياتي عيني از وقايع ۱۹ ماه پيش از آغاز دفاع مقدس دارد كه در گفت‌وگو با وي به آنها پرداخته‌ايم. 

آيا مي‌‌توان براي مقطع ۱۹ ماهه پس از پيروزي انقلاب و آغاز رسمي جنگ مراحلي قائل بود؛ يعني اينكه همين مقطع را نيز به مقاطع ديگري تقسيم كرد؟ 

از اين حيث كه تجاوزات مستقيم عراق از خرداد سال ۵۹ يعني تقريباً چهارماه قبل از آغاز رسمي جنگ در نواحي مرزي گزارش مي‌شد، مي‌توان اين ۱۹ ماه را به دو بخش خردادماه ۵۹ به بعد و زمان قبل از آن تقسيم‌بندي كرد. چراكه پيش از اين تاريخ دشمنان نظام اسلامي ناآرامي‌هاي مختلفي را تحت عنوان حركت‌هاي جدايي طلبانه خلق تركمن، خلق عرب، خلق كرد و... ايجاد كرده بودند. يادم مي‌آيد آن وقت يك هواپيماي ۳۳۰ داشتيم كه مرتب براي رسيدگي به ناآرامي‌ها به اقصي نقاط كشور مي‌رفتيم. مثلاً هنوز از فلان منطقه به تهران نرسيده مأموريت ديگري به ما داده مي‌شد. البته هرچند بايد ريشه اين وقايع را در دامان دشمنان فرامنطقه‌اي چون استكبار جهاني ديد، ‌اما من يادم مي‌آيد حتي در غائله گنبد و خلق تركمن نيز دست ارتش بعث عراق ديده مي‌شد كه از طريق برخي اكراد ناراضي و همچنين ضدانقلاب سلاح‌هايي را به خلق تركمن رسانده بودند. اگرچه اين اقدامات بعثي‌ها خيلي عيني نبود اما به هرحال نشان مي‌داد كه آنها درصدد ضربه زدن به كشورمان هستند و همانطور كه گفتم از خرداد ۵۹ ديگر به صورت علني به مرزهاي ما تجاوز مي‌كردند. 

اين تقسيم‌بندي ما را متوجه خرداد ۱۳۵۹ مي‌كند، در اين تاريخ چه اتفاقي افتاد كه خبر از دست‌اندازي مستقيم عراق به مرزهاي ما مي‌داد؟ 

تقريباً مي‌توان گفت از اين تاريخ به بعد عراق تجاوز مستقيم خود به مرزهاي كشورمان را آغاز كرد. به عنوان نمونه چند پاسگاه را مورد تعرض قرار داده يا اشغال كرده بودند. برخي از نقاط مرزي را بمباران كرده و مرتب نيز گزارش مي‌رسيد كه دست به تجهيز وسيع ضد انقلاب مي‌زنند. گزارش اين مسائل به ما كه در شوراي عالي سپاه بوديم مي‌رسيد. به همين خاطر برخي از فرماندهان خدمت امام(ره) رسيده و گزارش‌ها را تقديمشان كرده و گفته بودند احتمال حمله قريب‌الوقوع صدام وجود دارد. ايشان هم گفته بودند نبايد دست روي دست بگذاريم و اگر به صلاح است دست به اقدام پيشدستانه بزنيم. در كل، نظر امام اين بود كه آمادگي لازم را به دست آوريم و ما نيز طبق يك پيام محرمانه موضوع را به اطلاع تمامي ارگان‌هاي سپاه در سراسر كشور رسانديم. 

اين اطلاع‌رساني محرمانه چطور صورت گرفت؟ اصلاً چرا به صورت محرمانه، مگر نمي‌شد مردم را بسيج عمومي كرد و از همان زمان مرزهاي مجاور با عراق را پوشش مناسبي داد. به هرحال اقدام محرمانه محدوديتي‌هايي در پي داشت. 

براي پاسخ به اين سؤال بايد نگاهي به فضاي ناآرام و متشنج آن زمان بيندازيم. يعني زماني كه انقلاب تازه به پيروزي رسيده بود و بسياري از گروه‌هاي معاند نظام اسلامي مانند منافقين هنوز نقاب از چهره واقعي خود برنداشته بودند. علاوه بر آنكه اعلام بسيج عمومي مي‌توانست بر وخامت اوضاع بيفزايد، اين امكان وجود داشت كه اين گروهك‌ها بر التهاب فضا دامن بزنند يا بخواهند به بهانه ورود در جنگ خود را تجهيز كنند و نقشي منفي در جبهه‌هاي جنگ ايفا كنند. به طور كلي چنين مسائلي باعث شد اطلاع‌رساني به واحدهاي نظامي به صورت محرمانه صورت بپذيرد. به اين نحو كه مثلاً خود من به عنوان مسئول اطلاعات و عمليات سپاه دستورالعمل‌هاي لازم را روي يك نوار ضبط كردم و سپس اين نوار شهر به شهر پخش و به واحدهاي سپاه در سراسر ايران ابلاغ شد. 

از صحبت‌هايي كه شد، دو سؤال به ذهن مي‌آيد. يكي اينكه چرا دولت وقت يا شخص بني‌صدر به عنوان فرمانده كل قوا در برابر تجاوزات مقطعي ارتش بعث منفعل بودند؟ ديگر اينكه اگر به طور مثال سپاه آماده‌باش محرمانه‌اي را صادر كرده بود باز هم ما در ۳۱ شهريور آنطور غافلگير شديم؟ 

درخصوص بني‌صدر بايد گفت آنقدر كه ما از او و اطرافيانش مي‌ترسيديم از دشمن متجاوز نمي‌ترسيديم. بسياري از دلسوزان نظام اسلامي از همان قبل انقلاب به نيات ايشان بدبين بوديم. مثلاً خود من سال ۵۵ كه در سوئد تحصيل مي‌كردم، ‌يكبار چند تن از افراد شناخته شده را به منزلم براي جلسه‌اي دعوت كردم. بني‌صدر در آن جلسه گفت روحانيت مرتجع است هرچند بين آنها انقلابي‌هايي نيز پيدا مي‌شود. من هم با او بحث كرده و گفتم روحانيت انقلابي است هرچند در بين آنها مرتجع هم يافت شود. اين موضوع آن زمان بحث‌هاي شديدي بين ما ايجاد كرد. بعد از انقلاب هم نه امام و نه انقلابيون از رياست جمهوري وي خشنود نبودند. بني‌صدر و اطرافيانش نه تنها افراد قابل اعتمادي نبودند، ‌بلكه ما مي‌ترسيديم كوچك‌ترين مسئله‌اي را با آنها در ميان بگذاريم چراكه مي‌دانستيم به سرعت در اختيار دشمنان قرار خواهد گرفت. از اين‌روست كه دولت وقت كه رئيسش حتي فرمانده كل قوا نيز بود آنطور در مقابل تجاوز‌هاي دشمن از خردادماه سكوت كرد و عاقبت با شروع رسمي جنگ ما غافلگير شديم. در مورد بخش دوم سؤالتان هم بايد بگويم كه سپاه آن وقت امكانات زيادي نداشت. زمان هم آن مقدار نبود كه بشود كار خاصي صورت داد. البته در همان چند ماهه نيز ما هسته‌هاي مقاومت را تشكيل داديم. اگر بعدها مي‌بينيم كه سپاه مي‌تواند اعزام‌هايي را از شهرهاي مختلف صورت دهد به خاطر همين اقدامات است. همان اول يا دوم مهر ۵۹ نيز ما اولين محصول دانشگاه امام حسين(ع) سپاه را به منطقه اعزام كرديم. 

خود شما در آغاز جنگ كجا حضور داشتيد؟ اين سؤال از آن روست كه به هرحال و با وجود هرگونه آمادگي قبلي باز به خاطر اهمال برخي از مسئولان مانند بني‌صدر نيروهاي ما غافلگير شدند. از اين‌رو درك شرايط آن زمان از زبان يك شاهد جالب خواهد بود. 

دقيقاً يك هفته مانده به شروع رسمي جنگ، من در سنندج بودم. ۳۱ شهريور كه تهران بمباران شد آقاي ابوشريف به عنوان مسئول عمليات سپاه زنگ زد و گفت زودتر خود را به تهران برسان. گفتم اينجا كه به خط مقدم نزديك‌تر است اما او اصرار داشت كه به پايتخت برگردم. من هم برگشتم و فرداي آن روز فرماندهي اولين سپاه از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به استعداد سه لشكر به من واگذار شد كه اينها همان اولين خروجي‌هاي دانشگاه امام حسين(ع) به شمار مي‌آمدند. تشكيل اين نيرو نشان مي‌دهد كه سپاه به اندازه توانش اقدامات لازم را انجام داده بود. به همراه اين نيروها به كرمانشاه رفتيم تا مقابل پيشروي ارتش بعث به سوي تهران را بگيريم. چراكه يكي از اهداف متجاوزان پيشروي به سوي پايتخت بود اما به هر رو جنگ با وجود اعلام خطري كه مدت‌ها قبل از طريق تجاوز‌هاي مقطعي ارتش بعث به ما گوشزد كرده بود. در شكل يك غافلگيري به كشور ما تحميل شد. اين قضيه همانطور كه مقام معظم رهبري نيز اشاره مي‌كند اگر با اهمال‌ برخي از مسئولان وقت روبه‌رو نمي‌شد، مسلماً وضعيت جبهه‌هاي ما طور ديگري رقم مي‌خورد. اما متأسفانه برخي نه تنها يار ما كه عليه‌مان وارد عمل مي‌شدند. مثلاً خودم يادم مي‌آيد سال ۵۸ مقر فرماندهي سپاه را با موشك آرپي‌جي مورد حمله قرار دادند. اينها همان كساني بودند كه خطر وقوع قريب‌الوقوع جنگ را پشت گوش انداخته و حتي با دشمن عليه خودي متحد مي‌شدند. 

جنگ ما ۱۰ ساله بود نه ۸‌ساله
از «الوند تا قلاويز» عنوان يكي از كتاب‌هاي گلعلي بابايي است كه به تاريخ استان همدان از قبل پيروزي انقلاب تا شروج جنگ مي‌پردازد. بابايي در اين كتاب به بخش‌هايي از تجاوز‌هاي ارتش بعث به مرزهاي كشورمان و تشكيل اولين خط پدافندي جنگ توسط بچه‌هاي سپاه همدان در تير ماه ۵۹ يعني سه ماه قبل از آغاز رسمي جنگ اشاره مي‌كند. گفت‌وگوي ما با اين پژوهشگر و محقق دفاع مقدس پيرامون تابستان پرالتهاب ۵۹ رو را در پيش روي داريد. 

مقام معظم رهبري در سخناني گفته‌اند كه جنگ از ۳۱ شهريور آغاز نشده است، معني اين حرف چيست؟ 

قبل از آغاز جنگ تحميلي مرزهاي ما توسط دشمن متجاوز مورد تعرض قرار مي‌گرفت و از اين رو برخي از رزمندگان مي‌گويند جنگ نه هشت سال كه ۱۰ سال به طول كشيده است. صرفنظر از تعرضات بعثي‌ها، ما يك هفته بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شاهد هستيم كه پادگان مهاباد توسط ضدانقلاب خلع سلاح شده و اسلحه‌هايش در اختيار معاندان نظام قرار مي‌گيرد. بعد از آن هم درگيري‌هايي در كردستان و گنبد و خوزستان و... شكل گرفت. در اين مدت كودتاي نقاب(نوژه) و ماجراي طبس را هم شاهد بوديم. برخي از اين فتنه‌ها مانند كودتاي نقاب طوري طرح‌ريزي شده بود كه اگر ارتشي‌هاي شركت‌كننده مي‌توانستند موفق شوند مسلماً نظام اسلامي به شكست كشيده مي‌شد. اگر هم نمي‌توانستند موفق شوند كه به نيروي حافظ كشور ضربه مي‌خورد. همه اين فتنه‌ها يكي پس از ديگري براي ضربه زدن به كشورمان به انجام رسيدند اما چون استكبار جهاني به رهبري امريكا از هيچ كدام نتيجه‌اي نگرفتند، به صدام چراغ سبز نشان دادند. نهايتاً نيروهاي او از تابستان سال ۵۹ به طور مستقيم به مرزهاي ما تجاوز كرده و ۳۱ شهريور نيز رسماً جنگ شروع مي‌شود. 

برخي از رزمندگان گزارش مي‌دهند قبل از آغاز جنگ بني‌صدر يا وابستگان نظامي‌اش را به مرز‌ها برده و ادوات دشمن كه آماده حمله به كشور بودند را به آنها نشان داده‌اند، پس چرا او به عنوان فرمانده كل قوا اقدام لازم را انجام نداد؟ 

بني‌صدر بر اساس مداركي كه بعد از تسخير سفارت امريكا به دست آمد، مشخص شد يك جاسوس حقوق بگير سازمان سياست. حتي كد رمز او كهSD LURE بود، شناسايي شد. مسلماً از چنين شخصي نمي‌توان انتظار زيادي داشت كه اهتمام لازم را درخصوص مسائل مهمي مانند جنگ اعمال كند. در همان قضيه بردن او به قصر شيرين نقل قولي است كه گفته بود تانك‌هاي عراقي واقعي نيستند و ماكت هستند! اين حرف به خوبي نشان مي‌دهد وي و اطرافيانش چه روشي را درخصوص جنگ پيش رو قرار داده بودند. من در ۱۴ اسفندماه سال ۵۹ در مراسمي كه بچه‌هاي حزب‌اللهي به دستور بني‌صدر مورد ضرب و شتم قرار گرفتند حاضر بودم و مي‌ديدم كه ايادي او چطور اين بچه‌ها را از روي بلندي به پايين مي‌انداختند. وقتي فرمانده كل قوا چنين شخصي باشد مسلم است كه ما در جنگ آنطور غافلگير مي‌شويم. 

ظاهراً كتاب «از الوند تا قلاويز» شما اشاره‌اي به مقطع چندماه قبل از آغاز دفاع مقدس دارد، در اين خصوص توضيح بفرماييد. 

اين كتاب در واقع به تاريخ استان همدان از قبل پيروزي انقلاب تا شروع جنگ مي‌پردازد. طي ماجراهاي كتاب، ما با بچه‌هاي سپاه همدان همراه شده و نحوه تشكيل اولين خط پدافندي كشورمان توسط اين بچه‌ها در قصر شيرين را مشاهده مي‌كنيم. اين خط پدافندي در تيرماه ۵۹ يعني سه ماه قبل از آغاز جنگ تشكيل شده بود. ماجرا نيز از جايي رقم مي‌خورد كه آقاي آذرگون، به عنوان فرمانده سپاه قصر شيرين، از تجاوز‌هاي پي در پي بعثي‌ها به آن نواحي به ستوه مي‌آيد و از بچه‌هاي سپاه همدان درخواست كمك مي‌كند. آن بچه‌ها نيز برحسب احساس تكليفي كه داشتند به آنجا رفته و در حوالي پاسگاه خان ليلي اولين خط پدافندي را تشكيل مي‌دهند. همانطور كه قبلاً اشاره كردم اين خط در تير۵۹ يعني سه ماه قبل از آغاز جنگ تشكيل شد. يعني اينكه حمله بعثي‌ها به كشورمان از چند ماه قبل مسلم شده بود اما برخي از مسئولان وقت چشم خود را روي همه اين واقعيت‌ها بستند. 

چطور با چنين تجاوز‌هاي آشكاري كه منجر به تشكيل خط پدافندي نيز مي‌شود، گزارش اين وقايع در داخل كشور منتشر نمي‌شود؟ 

فضاي آن زمان آنقدر پرالتهاب بود كه چنين اخباري چندان انعكاس جدي نمي‌يافت. البته در اين مسئله نيز باز نقش برخي از خائنان نمايان است. مثلاً فرمانده محور غرب سرهنگ عطاريان كسي است كه فرياد مظلوميت بچه‌هاي رزمنده همداني و قصر شيريني را ناديده گرفت و حتي مانع انتقال صحيح آن به مركز مي‌شد. عطاريان كسي است كه بعدها به جرم خيانت اعدام مي‌شود. ما در محور قصر شيرين حتي شهيد هم داده بوديم اما چشمپوشي برخي از مسئولان باعث ايجاد سكوتي شده بود كه تنها غرش بمباران دشمن در ۳۱ شهريور ماه و آغاز تجاوز رسمي ارتش بعث توان شكستن آن را داشت. اين طرز اهمال باعث شد تا در همان ۳۱ شهريورماه ۵۹ سعيد طايفه نورز به عنوان فرمانده سپاه همدان در خط پدافندي‌اش به همراه ۱۷ نفر از رزمندگان ديگر اسير شوند. همان‌طور كه مقام معظم رهبري مي‌فرمايند اگر آن مسئولان امر درك صحيحي از شرايط به دست مي‌آوردند وضعيت جنگ طور ديگري رقم مي‌خورد. هرچند اكنون نيز بايد دشمن را به خوبي شناخت و اقدام لازم را مقابلش انجام داد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار