
به گزارش خبرنگار ما، رسيدگي به اين پرونده از چندي پيش همزمان با مراجعه مرد جواني به دادسراي جنايي و طرح شكايتي درباره ناپديد شدن پسر چهار سالهاش در دستور كار كارآگاهان قرار گرفت.
مرد جوان به قاضي موسوي داديار شعبه پنجم گفت: فروشنده مصالح ساختماني هستم و وضع مالي خوبي دارم.
چندي پيش به خاطر اختلاف حساب با يكي از مشتريانم با حكم دادگاه به زندان افتادم. من از مدتي پيش با همسرم اختلاف داشتم و در اين مدتي كه در حبس بودم، او به ملاقاتم نيامد. بعد از سه ماه حبس براي ديدن پسر چهار سالهام از زندان مرخصي گرفتم. وقتي به خانه رفتم همسرم گفت چند روز است كه ابوالفضل را گم كرده است.
او توضيح داد وقتي به همراه خواهرش ابوالفضل را به پارك بعثت برده بود، او را گم كرده است. حالا هم از همسرم – بيتا ـ و خواهرش ـ شهلا ـ شكايت دارم. با طرح اين شكايت همسر و خواهر مرد شاكي به دستور قاضي بازداشت شدند.
آنها مدعي بودند كه در گم شدن ابوالفضل هيچ نقشي نداشتند و اين موضوع كاملاً اتفاقي بوده و حتي آنها همان روز موضوع را به پليس خبر دادهاند.
همزمان با ادامه تحقيقات، شوهر شهلا با حضور در دادسرا و ضمانت همسر و خواهرزنش قول داد تا با آزادي آنها در مدت يك هفته عرشيا را پيدا كند و به پدرش تحويل دهد.
سر انجام اين خانواده با پخش اطلاعيه گمشده در اطراف پارك بعثت و دادن مژدگاني موفق شدند ابوالفضل كوچولو را كه مدت ۷۰ روز در اختيار خانواده افغاني بود، تحويل بگيرند.
مادر ابوالفضل به پليس گفته بود كه بعد از پخش اطلاعيه زن افغاني با شماره او تماس گرفته و آن زن مدعي بوده است كه آن روز به همراه دختر جوانش در پارك بودند كه ابوالفضل را از دست زن معتادي گرفته و به خانهشان بردهاند تا در فرصت مناسب وي را به خانوادهاش برگردانند.
بدين ترتيب پليس به دستور قاضي موسوي دو متهم را بازداشت و مورد بازجويي قرار داد. اين مادر و دختر افغاني در حالي كه مدت ۷۰ روز پليس را از ماجراي پسرك باخبر نكرده بودند، موضوع آدمربايي را قبول نكردند. جميله ۱۶ ساله در ادعايي گفت: من به همراه مادرم در پارك بوديم. ساعتي بعد هنگام برگشت به خانه متوجه زن معتاد و كارتن خوابي شديم كه پسربچهاي گريان را با خود به داخل كوچهاي برد. ما به او مشكوك شديم و وقتي ماجرا را پرسيديم، زن معتاد گفت كه پسرك را پيدا كرده است.
من و مادرم دلمان به حال پسر كوچلو سوخت و او را از زن معتاد به زور گرفتيم و به خانه برديم. پدرم و برادرانم وقتي كوچولو را با ما ديدند گفتند كه به پليس تحويل دهيم اما من گفتم كه از او به خاطر شيرين زبانيهايش خوشم ميآيد و اگر او را تحويل پليس بدهيم آنها پسرك را به اداره بهزيستي ميدهند و آنجا كسي از او مراقبت نميكند و بدنش شپش ميگيرد. به همين خاطر تصميم گرفتيم خودمان او را نگهداري كنيم.
وي ادامه داد: ما او را شهاب صدا ميكرديم و دراين مدت به او عادت كرديم تااينكه اطلاعيه را در پارك ديديم و با خانوادهاش تماس گرفتيم. در پايان دو متهم به دستور قاضي موسوي به اتهام اختفاي فقداني با قرار قانوني روانه زندان شدند.