
گويا آنان مهلتي قريب به يك سال از رئيسجمهور تازه امريكا خواستند زيرا يك سال بعد و در روز سه شنبه، اول دسامبر ۲۰۰۹ بود كه اوباما طرح آنان با نام استراتژي جديد امريكا در افغانستان را در آكادمي نظامي وست پوينت اعلام كرد.
اكنون و با گذشت حدود سه سال از آن زمان، قرار است تا گروه ۳۳ هزار نفري سربازان امريكايي از افغانستان خارج شوند. اين سربازان سه سال پيش و در قالب آن استراتژي عازم افغانستان شدند و اكنون كه زمان بازگشت آنان فرارسيده، لئون پانه تا، وزير دفاع امريكا، در بيانيهاي اعلام كرده كه اين نيروها به اهداف خود براي تضعيف طالبان در ميدانهاي نبرد و افزايش كميت و توانايي نيروهاي امنيتي افغانستان رسيدهاند. از نظر پانهتا، اين نيروها در مأموريت خود براي عقب زدن طالبان و ضربه زدن القاعده به عنوان متحد آنان موفق بودهاند.
طبيعي است كه وزير دفاع امريكا بايد در بيانيه خود از حضور اين نيروها در افغانستان دفاع كند و آن را موفقيتآميز بخواند اما بايد پرسيد كه واقعيت موضوع از اين قرار يا برخلاف ادعاي او بوده است.
نخستين قرباني قبل از هر چيز بايد در اين زمينه يادي از ژنرال مك كريستال كرد كه يكي از طراحان اصلي استراتژي جديد اوباما در افغانستان بود اما ميتوان او را نخستين قرباني همين طرح نيز دانست. او كه ازسال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ فرمانده عملياتهاي مشترك پنتاگون در عراق را به عهده داشت توانست كارنامه قابل قبولي از نظر مقامات ارشد پنتاگون به دست آورد و تجربيات او در عراق بود كه باعث شد تا در تدوين آن طرح مشاركت داشته باشد. اين همه زمينه را براي حضور مؤثر او در افغانستان فراهم كرد به نحوي كه در ۲۰۰۹ فرماندهي نيروهاي بينالمللي كمك به امنيت افغانستان، ايساف را به عهده گرفت تا استراتژي نوين امريكا در اين كشور را اجرا كند.
هر چند كه او سعي داشت با كاستن از حملات ناتو و به خصوص حملات هوايي آن اعتماد دولت افغانستان و حتي برخي از رهبران قبايل افغاني را جلب كند اما نتوانست از دام رقباي هموطن خود نجات يابد و مخالفت كساني چون جو بايدن، جيمز جونز، ريچارد هالبروك و كارل آيكنبيري در نهايت موجب بركناري وي در ژوئن ۲۰۱۰ شد.
بركناري مك كريستال يكي از طراحان اصلي استراتژي نوين اوباما را از صحنه افغانستان خارج كرد و اين امر ميتوانست بر توفيق استراتژي او تاثير منفي بگذارد اما روزها و ماههاي بعد نشان داد كه استراتژي نوين او از جهات مختلف ناكارآمد است و نميتواند اهداف مورد نظر امريكا در افغانستان را تأمين كند. اوباما در آن موقع چنان به طرح جديد خود مطمئن بود كه جولاي ۲۰۱۱ را به عنوان زمان خروج نيروهاي امريكايي از افغانستان اعلام كرد اما اين تاريخ گذشت و او نيروهاي امريكايي را از اين كشور خارج نكرد.
ناكارآمديهاي استراتژي نوين
نخستين جهت از ناكارآمدي استراتژي او در ميزان توفيق عمليات نظامي در افغانستان بود. اوباما براي موفقيت در اين مورد بود كه همين گروه ۳۳ هزار نفري را به افغانستان فرستاد تا آنكه تعداد نيروهاي امريكايي مستقر در افغانستان به بيش از ۱۰۰ هزار نفر برسد. اين گروه تنها نيروهاي اعزامي جديد به افغانستان نبود بلكه اوباما از متحدين غربي خود و به خصوص سه كشور بريتانيا، فرانسه و آلمان درخواست اعزام ۹۷۰۰ نيروي جديد كرد اما متحدين او هيچ گاه به طور كامل به اين درخواست او پاسخ مثبت ندادند.
در هر صورت، نيروهاي مستقر در افغانستان بر اساس استراتژي جديد بعد تازهاي از عمليات نظامي در افغانستان را در پيش گرفتند كه به طور عمده در سه منطقه از اين كشور متمركز شد. منطقه نخست هلمند يا ناامنترين ولايت جنوبي افغانستان بود كه نيروهاي امريكايي به همراه نيروهاي بريتانيايي در اين منطقه مستقر شدند و ولايت قندهار و بخشهاي شرقي اين كشور دو منطقه ديگري بود كه نيروهاي ائتلافي ناتو اعزام شدند تا بر تحركات نيروهاي طالبان تسلط بيابند. بايد توجه داشت كه دو منطقه هلمند و قندهار دو مركز اصلي گروه طالبان حتي در زمان حاكميت آنان در افغانستان بود و به همين دليل بود كه اوباما تصور ميكرد با تمركز نيروها در اين دو منطقه و يك سري عملياتهاي گسترده نظامي ميتواند طالبان را تحت كنترل درآورد.
عملياتهاي مختلف نيروهاي امريكايي شروع شد اما نتيجه آن چيزي نبود كه انتظار ميرفت زيرا طالبان در مقابل و با تغيير استراتژي نظامي توانست در درازمدت در برابر لشكركشي گسترده امريكا مقاومت كند. طالبان استراتژي نظامي خود را از گروههاي مسلح متمركز در مناطق مختلف به عملياتهاي ايذائي پراكنده تغيير داد تا با حفظ نيرو بتواند حضور نظامي خود در افغانستان را ادامه دهد. به همين جهت بود كه حجم حملات شهري طالبان نسبت به گذشته افزايش قابل توجهي يافت به خصوص اينكه نيروهاي ائتلاف و دولتي نسبت به اين حملات بسيار آسيب پذيرتر بودند.
يك نمونه از اين دست حملات ۱۶ آوريل سال جاري انجام شد كه در جريان آن، نيروهاي طالبان به صورت گسترده در ولايتهاي قندهار، ننگرهار، لوگر، پكتيا و حتي شهر كابل به اهداف خود حمله كردند كه سفارتخانههاي امريكا، بريتانيا، آلمان و روسيه از جمله اين اهداف بودند. ناكامي ديگر استراتژي جديد اوباما در آموزش نيروهاي دولتي افغانستان بود. بنابر استراتژي او قرار بود تا با تقويت و آموزش اين نيروها بار جنگ با طالبان به عهده آنان گذاشته شود. اين هدف در راستاي خروج نيروها تا ۲۰۱۴ تعريف شده كه مسئوليت امنيت در افغانستان در آن زمان به اين نيروها واگذار شود. با ادامه آموزش نيروهاي افغاني و تسليح آنان مشكلي براي نيروهاي ائتلاف غربي به وجود آمده؛ چراكه نيروهاي افغاني به طور فزايندهاي به سوي آنان آتش ميگشايند.
حمله نيروهاي افغاني عليه نيروهاي ائتلاف به نام حملات سبز عليه آبي خوانده شده و آمار ايساف در اين مورد قابل تأمل است. ايساف آمار تلفات ناشي از اين حملات را به اين صورت اعلام كرده است؛ ۲۰۰۷: ۲ حمله و دو كشته، ۲۰۰۸: دو حمله و دو كشته، ۲۰۰۹: شش حمله و ۱۰ كشته، ۲۰۱۰: ۶ حمله و ۲۰ كشته، ۲۰۱۱: ۲۱ حمله و ۳۵ كشته، ۲۰۱۲: ۳۶ حمله و ۵۱ كشته. با توجه به ماههاي باقي مانده از سال جاري بايد انتظار افزايش تلفات تا ماههاي پاياني ۲۰۱۲ را داشت.
اين آمار نشان ميدهد كه به ميزان اجراي استراتژي نوين و آموزش و تسليح نيروهاي افغاني بر تلفات نيروهاي ائتلاف به ميزان قابل توجهي افزوده شده و در نتيجه، اين بعد از استراتژي نوين اوباما نتيجه معكوس داشته است.
علت خروج ۳۳ هزار نيرو با توجه به اين امور بايد چنين نتيجه گرفت كه اوباما نتوانست به اهداف مورد نظر خود از استراتژي نوين در افغانستان دست بيابد. طالبان همچنان در افغانستان حضور دارند و با حمله به كمپ ياستيون واقع در هلمند و انهدام شش جت جنگنده ناتو در جمعه ۱۴ سپتامبر نشان داد كه از قابليتهاي پيش بيني نشده نيز برخوردار است. اين موضوع و مسئله حملات سبز عليه آبي و افزايش تلفات ناشي از آن در برابر ادعاهاي پانهتا مبني بر موفقيت استراتژي اوباماست.
اكنون مسئله اين است كه چرا اوباما حاضر شده اين نيروها را از افغانستان خارج كند در حالي كه اهداف مورد نظر استراتژي نوين وي تامين نشده است. يك جنبه موضوع به خروج نيروهاي خارجي از افغانستان است كه نه تنها امريكا بلكه ديگر متحدان آن نيز يا قبل از اين به انجام آن مبادرت ورزيدهاند يا آنكه قصد دارند زودتر از موعد رسمي ۲۰۱۴ انجام دهند. بسياري از طرفهاي درگير دريافتهاند كه افغانستان راه نظامي ندارد و با لشكركشي گسترده نميتوان بر اين كشور تسلط يافت. انگيزه ديگر اوباما تبليغاتي است زيرا در برابر انتقادهاي رقيب انتخاباتي خود، ميت رامني، در مورد افغانستان حداقل بايد جواب تبليغاتي داشته باشد و البته خروج نيروهاي امريكايي ميتواند پاسخ تبليغاتي مناسبي براي او باشد هر چند كه جوابگوي استراتژي و لشكركشي او به افغانستان نيست.
به هر حال، خروج اين نيروها نشان ميدهد كه اوباما ديگر آن خوشبيني را به استراتژي نوين خود ندارد و بعد از سه سال دريافته كه نميتواند با اتكا به نيروي نظامي امريكا در گرداب افغانستان پيروز شود.