
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه هشتم شهريور سال گذشته مأموران پليس فهميدند مرد جواني به نام سجاد در خانهاش زخمي شده و او را به بيمارستان هفتم تير منتقل كردهاند. مأموران براي تحقيق در بيمارستان حاضر شدند و فهميدند سجاد به دليل شدت ضربه چاقو فوت شده است.
بررسيها نشان داد، برادر سجاد كه رحيم نام داشت بعد از حادثه فرار كرده است. پدر سجاد به پليس گفت: پسرانم با هم اختلاف نداشتند و نميدانم بر سر چه چيزي با هم دعوا كردند. آنها همديگر را دوست داشتند. آن شب اول سجاد رحيم را كتك زد و دعوايشان بالا گرفت و اين حادثه اتفاق افتاد.
سپس جسد براي تعيين علت مرگ به پزشكي قانوني فرستاده شد تا اينكه چند روز بعد رحيم به پليس مراجعه كرد و خودش را تسليم كرد. او قبول كرد كه برادرش را به قتل رسانده و گفت از كاري كه كرده به شدت پشيمان است و قصدش كشتن برادرش نبوده و حادثه به طور كاملاً اتفاقي روي داده است.
سپس بازجوييهاي بيشتر در دادسرا ادامه پيدا كرد و او صحنه جرم را هم بازسازي كرد. خانواده او به دادسرا مراجعه كردند و از متهم اعلام رضايت كردند و گفتند از پسرشان هيچ شكايتي ندارند. سرانجام پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه ۱۱۳ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و متهم ديروز در جلسه دادگاه پاي ميز محاكمه حاضر شد. ابتدا سيدرضايي، نماينده دادستان تهران از هيئت قضائي خواست تا به درخواست دادستان تهران متهم از جنبه عمومي جرم محاكمه و مجازات شود. سپس قاضي همتيار رحيم را به جايگاه دعوت كرد.
او گفت: من قبول دارم كه برادرم را به قتل رساندهام و از اين اتفاق ناراحت هستم و در زندان دچار عذاب وجدان شدهام. ما از كودكي همديگر را خيلي دوست داشتيم و خيلي كم با هم دعوا ميكرديم. خيلي وقتها از وسايل هم استفاده ميكرديم و گاهي لباسهاي هم را ميپوشيديم بدون اينكه اختلافي بين ما پيش بيايد. يك سال ميشد كه من ازدواج كرده بودم. بعد از عروسيام برادرم به رفتار من حساس شده بود اما با هم رفاقت داشتيم و درگير نميشديم. نميدانم چرا گاهي با من پرخاشگري ميكرد در حالي كه چيزي بين من و او عوض نشده بود. متهم توضيح داد: شب حادثه در خانهمان ميهمان داشتيم. خانواده خالهام به خانه ما آمده بودند.
داشتم از آنها پذيرايي ميكردم كه برادرم به خانه آمد. من پيراهن او را پوشيده بودم. وقتي مرا با پيراهنش ديد گفت آن را در بياورم. به او گفتم وقتي ميهمانها رفتند پيراهنش را ميدهم اما او پرخاشگري كرد و گفت همين حالا بايد پيراهنش را به او بدهم. بعد با مشت چند ضربه به من زد. او بوكسور بود و من نميتوانستم با او دعوا كنم. روي زمين افتادم و چند ضربه ديگر هم به من زد. چاقوي ميوه خوري از روي يكي از بشقابها جلوي دستم آمد.
آن را برداشتم و براي ترساندش ضربهاي زدم اما متأسفانه ضربه كاري بود و برادرم را از دست دادم. متهم گفت: به خدا من نميخواستم برادرم را به قتل برسانم. حادثه اتفاقي روي داد از شما ميخواهم كه مرا ببخشيد. قاضي همتيار بعد از شنيدن دفاعيات وكيل متهم و شنيدن آخرين حرفهاي او با اعضاي دادگاه وارد شور شد.