
خدا نبخشد اين طهماسب و جبلي را كه اين طور كار و كاسبيها را كساد كردند. با حسرت ميگويد ما از كل لغتنامه دلمان خوش بود به همين واژه جيگر كه آن را هم اين طور نابود كردند. شاكي است، بدجوري هم شاكي است، وقتي انبان فحشهايش خالي ميشود چنان بحث داغ زبانشناسي و واژهشناسي و تحريف تصوير ذهني از واژهها راه مياندازد كه آن سرش ناپيدا!
ميگويم پدرجان! از شما كه ديگر گذشته، اينطور سينه چاك و طرفدار دوآتشه جيگر و جيگربازها باشيد، ميگويد ها؟ ها را ميگويد و سمعكش را در گوشش جابهجا ميكند. حتماً سمعكش سوت ميكشد كه ابروهايش را لحظهاي در هم گره ميزند.
تكرار ميكنم، همين كه متوجه ميشود به خاطر مراعات سن بالا از استعمال واژه جيگر منع شده با عصايش چنان به فرق سرم ميكوبد كه انگار پوست نارگيل خرد ميكند، بعد هم با لحن و چشمهاي از حدقه درآمده، شبيه به لحن و چشمهاي علي نصيريان وقتي عصباني ميشود ميگويد تو هيچ وقت جيگرشناس خوبي نميشوي پسر! جيگرشناسي هم جنم ميخواهد پسر!