کد خبر: 485696
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۸
دكترغلامعلي حداد عادل: آيت‌الله سيدمحمود طالقاني بي‌شك از مردان بزرگ تاريخ ايران است. برخاسته از دودماني نجيب، منطقه‌اي عالم‌پرور، فرهنگ‌پرور و دين‌پرور. طالقاني يك روحاني مجاهد و مبارز، مردي روشن‌بين و روشنگر و سختكوش و انقلابي است. در تاريخ انقلاب اسلامي دو روحاني بودند كه از بسياري جهات، سرنوشتي شبيه به هم پيدا كردند؛ آيت‌الله طالقاني و شهيد آيت‌الله مطهري. شباهت آنها از اين جهت توجه مرا جلب كرده كه هر دو براي پيروزي انقلاب و ايجاد حكومت اسلامي در اين كشور تلاش كردند، اما تقدير اين بود كه هيچ‌ يك از آن دو بعد از پيروزي انقلاب نماندند تا بتوانند افكار خود را در آن دوره دنبال كنند. آيت‌الله مطهري ۸۰ روز بعد از پيروزي انقلاب به شهادت رسيد و آيت‌الله طالقاني حدود هشت ماه اما هر دو از اين بخت برخوردار بودند كه به آرزوي بزرگ خود برسند و شاهد سرنگوني شاه و انقراض سلطنت در ايران و برپايي حكومتي ديني در اين كشور باشند. خداوند هم پاداش آنها را در اين دنيا، با پيروزي انقلاب اسلامي داد و نيز ان‌شاءالله پاداش مجاهدت‌هايشان را در آن جهان خواهد داد. در واقع اين ما بوديم كه بخت استفاده از آن دو بزرگوار را بعد از انقلاب از دست داديم. 

قصد بنده از اين سخن آن است كه در حد توان و شناخت خود، تصويري كلي و جامع از آيت‌الله طالقاني ترسيم نمايم و سعي دارم از ورود در جزئيات پرهيز كنم. از نظر بنده ارزيابي و شناخت ما از شخصيت آيت‌الله طالقاني بايد از دوره و فضاي ايران بعد از شهريور ۲۰ آغاز شود. شهريور ۲۰ در واقع برهه‌اي تاريخي‌ است كه طالقاني با برخورداري از دانش ديني و بلوغ اجتماعي وارد عرصه‌اي طوفاني مي‌شود كه بعد از سقوط رضاخان در ايران پديد آمده است. هر متفكري بخواهد شخصيت طالقاني را بشناسد، بايد فضاي ايران بعد از سال ۱۳۲۰ را دقيقاً مطالعه كند. اوضاع اجتماعي و سياسي آن برهه، آشوبناك و به‌سرعت متحول است. در عين حال مردم پس از ۲۰ سال زندگي در خفقان و استبداد رضاخاني نفس راحتي كشيده‌اند. آنها خوشحالند و جويا و پويا و در عين حال فضايي آشفته از افكار و مرام‌ها پديد آمده است. حزب توده سازماندهي و بر پايه الحاد بنا شده در دوره رضاخاني، با بهره‌‌گيري از ظلم ايجاد شد و در آن دوران، با شعارهاي عدالت‌طلبي و نگرش علمي به پيرامون، هم در ميان جوانان و دانشجويان و هم در ميان كارگران و دهقانان سربازگيري و ميوه‌چيني مي‌كند. 

ملي‌گراها هم سازماندهي شده و در عرصه فرهنگ و سياست خودنمايي مي‌كنند. مذهبي‌ها كه بعد از پيروزي مشروطيت و در تمام دوران ۲۰ سال رضاخاني، يا آگاهانه و به ميل خود يا به اجبار حاكميت، در حالت قبض و انزوا به سر مي‌بردند، با تجربه ۳۵ ساله از مشروطيت تا شهريور ۲۰، تازه‌كار، اما با انگيزه وارد صحنه شده‌اند. در چنين شرايطي وضع جوانان تحصيلكرده و دانشگاهي، وضع خاصي است. بيشتر آنها نسبت به مذهب خوشبين نيستند و تحت تأثير تبليغات و عواملي كه در جامعه مي‌بينند، به مذهب گرايش ندارند. 

طالقاني كه برخاسته از حوزه علميه قم است و سنت‌‌ و ميراث‌ و دانش‌هاي آن حوزه را با خود دارد، در تهران حضور پيدا مي‌كند. او از انديشه‌ها و جريانات‌ سياسي حاكم بر تهران كه شاخص فضاي كل كشور هستند، آگاه است. در اين شرايط، طالقاني تلاش مي‌كند تا اسلام حقيقي را به نسل جوان و به تحصيلكرده‌هاي دانشگاهي و دبيرستاني معرفي كند، گويي اين را وظيفه خود مي‌داند كه با جهل و خرافات در عرصه معارف ديني مقابله نمايد. 

طالقاني مدار معرفي اسلام را قرآن و نهج‌البلاغه قرار مي‌دهد. اين تأكيدي كه آن بزرگوار در همه عمر و در مدت كوتاه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بر تفسير قرآن داشت، از اين جهت است كه معتقد بود اگر جوانان اسلام را از زبان قرآن بشناسند و بفهمند، در برابر بسياري از شبهات بيمه خواهند شد. او نهج‌البلاغه را نيز سندي براي اسلام سياسي، اجتماعي و اصيل مي‌دانست و با تكيه و تأكيد بر اين دو منبع، در برابر ابرهاي پرتراكم و تاريك شبهات كه مخصوصاً در آن دهه از جانب ماركسيست‌ها سپهر فكري كشور را فرا گرفته بود، مقابله مي‌كرد. 

در شخصيت طالقاني تلاش علمي و عملي براي اثبات پيوند دين و سياست را مجسم مي‌بينيم. او با زندگي و فكر خود اثبات كرد كه دين از سياست جدا نيست و اين نقطه مقابل سكولاريسم بود كه تقريباً چارچوب همه جريان‌هاي فكري و سياسي آن دوره، اعم از ماركسيسم يا مكاتب وابسته به سرمايه‌داري غرب را تشكيل مي‌داد. طالقاني يك روحاني سياسي پيشتاز بود و اهتمامي كه به ترويج كتاب «تنبيه‌الامه و تنزيه المله» داشت و مقدمه‌اي كه بر آن كتاب نوشت، دقيقاً مبين نظر او در معرفي اسلام به عنوان يك مكتب سياسي بود. وي عملاً هم در فعاليت‌ها و مبارزات اسلامي در برابر رژيم شاه شركت داشت. بسياري از رويكردهاي سياسي او از جمله همكاري با جريان ملي و اسلامي نهضت ملي گواه اين مدعاست. 

طالقاني درست به همين دليل، به سرنوشت امت اسلامي هم اهتمام مي‌ورزيد و نسبت به آنچه در فلسطين مي‌گذشت، حساس بود. او جزو كساني بود كه در پايان دهه ۳۰ در كنگره قدس در خارج از ايران شركت كرد، با افكار علماي ديني و مبارزان فلسطيني و انديشه‌هاي متفكران مصري و ديگران آشنا شد و با آنها گفت‌وگو كرد. حوزه تفكر او محدود به مرز‌هاي جغرافيايي ايران نبود.
در مقابله با ماركسيسم، طالقاني در انديشه‌هاي اقتصادي اسلام نيز غور كرده بود و درباره مالكيت در اسلام اثري ارجمند نگاشت. او مي‌خواست اتهام مدافع سرمايه‌‌دار بودن و مدافع خوانين و فئودال‌ها بودن را از دامن اسلام بزدايد. 

طالقاني در مبارزه، هم با استبداد داخلي مخالف بود، هم با استعمار خارجي، به همين علت علاوه بر شركت در مبارزات ملي شدن صنعت نفت و نيز حركت‌هاي پس از كودتاي ۲۸ مرداد، در تداوم بخشيدن به نهضت ملي ايران، نقش مؤثري ايفا كرد. او چند سال بعد، همراه با مهندس بازرگان و دكتر سحابي و جمعي ديگر، نهضت آزادي ايران را تأسيس كرد. غرض از تأسيس اين تشكل آن بود كه جريانات مذهبي بتوانند در تشكلي مستقل از جبهه ملي كه فكري سكولار داشت و به جدايي دين از سياست معتقد بود، به مبارزه سياسي و فرهنگي بپردازند. حضور طالقاني به عنوان يك روحاني، ضامن اعتبار اين انديشه بود و سبب شد كه عده‌اي از جوانان‌ها كه در پي كار سياسي بر اساس فكر ديني بودند، مجبور نباشند در جريانات ملي‌گراي مغاير با انديشه ديني، فعاليت كنند. 

مرحوم طالقاني با مجموع اين اوصاف، سال‌‌ها در تهران و در كل كشور، مرجع و ملجأ تحصيلكرده‌هاي متدين بود. مسجد هدايت او پايگاهي بود براي امثال شهيدان چمران و رجايي كه تحصيلكرده و در عين حال مؤمن و مبارز بودند و گرد شمع وجود طالقاني جمع مي‌شدند. در واقع مي‌توانيم بگوييم طالقاني در پديد آمدن تفكر مقدس ارتباط حوزه و دانشگاه، پيشقدم بود. طالقاني چهره‌اي بود كه با درس خواندن در قم، با انتساب به خانداني شاخص و بعد حضور در تهران در آن دوران پر آشوب، عملاً ارتباط ميان حوزه و دانشگاه را برقرار كرد و تحصيلكرده‌ها را به مسجد هدايت آورد. مجموع اين خصوصيات سبب تشديد حساسيت رژيم شاه نسبت به آيت‌الله طالقاني گرديد و در آغاز دهه ۴۰ زندان‌هاي طولاني ايشان شروع شد كه تا سال ۵۷ ادامه پيدا كرد. از سال ۴۱ آغاز نهضت امام، با آن فراگيري و قوت و برخاسته از جايگاه مرجعيت، انديشه‌هاي مرحوم طالقاني تقويت شدند و فضاي بسيار مناسب‌تري براي تعقيب آرمان‌هاي ديرين او فراهم آمد. 

اين زندان‌ها و تلاش‌‌هاي خارج از زندان، تا سال ۵۷ ادامه پيدا كرد و بالاخره با انقلاب مردم، آيت‌الله طالقاني از زندان آزاد گرديد و بلافاصله در موج و گستره بيكران انقلاب فعال شد. او با حضور خود در تهران، نقش مؤثري در هدايت اين حركت عظيم ايفا كرد. به سبب آنكه آيت‌الله طالقاني با ملي‌گراها و مجاهدين خلق كه به‌حق، منافقين ناميده شده‌اند، آشنايي داشت، آنان در آن دوره، حضور در اطراف آيت‌الله طالقاني را به عنوان پوششي براي كردار سياسي خود برگزيده بودند. از هفته‌ها و ماه‌هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دلايل گوناگون، منزل ايشان محل رفت و آمد جريانات مختلف سياسي و مذهبي بود، بعضي‌ها با حسن‌نيت و برخي هم براي اينكه از ارتباط خود با ايشان استفاده و جريان عمومي نهضت را به سمت و سوي مورد نظر خود بكشانند. اين نيت آنها بود، اما نيت طالقاني اين نبود. او بزرگ‌تر و پاك‌تر از آن بود كه امام را نشناسد و شجاعت و ايمان او را درك نكند. شجاعت، هوشياري و ايمان او سبب شد تا دوگانه‌اي كه برخي درصدد ايجاد آن بودند، به نتيجه نرسد. طالقاني همراهي با امام راحل را تا آخرين لحظه حيات خود ادامه داد و ما شاهد بوديم كه چندي بعد، نماز جمعه به امامت او و به امر امام شكل گرفت. در خطبه‌هاي او نيز شنيديم كه چگونه اشاره كرد كه گروهك‌ها مي‌خواستند مرا هم فديه خود سازند و نيز فرمود كه اگر اين انقلاب مورد حمله قرار بگيرد، من همراه با امام پشت تانك مي‌نشينم و مبارزه مي‌كنم و به اين ترتيب آب پاكي را روي دست همه گروه‌هاي مدعي ريخت و وفاداري خود به انقلاب و امام را اعلام كرد. 

امام هم همواره به او به ديده احترام مي‌نگريست و اين نظر امام در تمام صحبت‌هايي كه درباره او كرده‌اند، مشهود است. همه ما به ياد داريم كه امام در روزهاي پس از درگذشت آيت‌الله طالقاني، سخنراني‌ كردند و چون توجه داشتند كه عده‌اي مي‌خواهند با تمسك به نام و محبوبيت و شهرت طالقاني، انقلاب را به مسير ديگري بكشانند، تجزيه و تحليل‌هاي دقيقي را بيان فرمودند.
خاطرمان است كه امام در صحبت‌هاي خود فرمودند: ببينيد اين مردم كه در مراسم دفن آيت‌الله طالقاني حاضرند، چگونه با تأسف و با شور شعار مي‌دهند. ‌اي سيد ما، سرور ما جاي تو خالي،‌اي نايب پيغمبر ما جاي تو خالي. احترام مردم به طالقاني از اين جهت است كه ايشان را نايب پيغمبر مي‌دانند. احترامي كه مردم براي روحانيون قائلند از اين جهت است كه آنها را نايب پيغمبر مي‌دانند. امام با تأكيد روي اين موارد، در واقع به مردم هشدار دادند كه مراقب باشيد كه خيالاتي هست كه آن خيالات را براي مدتي، در اصطلاح يا شعار «پدر طالقاني» شاهد بوديم. 

امروز كه شاهد بيداري اسلامي در سراسر جهان اسلام هستيم، حقاً جاي طالقاني خالي است كه بداند كوشش‌هاي او و ديگران كه در اين دهه‌ها با قلم و زبانشان مجاهدت كردند، چگونه از مرزهاي ايران فراتر رفته است و اين انقلابي كه به لطف خدا و همت آنان و فداكاري شهيدان و ايثارگران ما دوام پيدا كرده، برهاني براي خيزش ساير ملت‌ها شده است. بايد بگوييم؛ باش تا صبح دولت‌ات بدمد/ كه اين هنوز از نتايج سحر است 

در پايان عرايضم مايلم خاطره‌اي از آيت‌الله طالقاني را نقل كنم. در ماه‌هاي بعد از پيروزي انقلاب يك بار پاي تلويزيون نشسته بودم و به يكي از گفت‌و‌گو‌هاي تفسيري ايشان گوش دادم. ايشان داشتند تفسير قرآن مي‌كردند و صحبت از فراعنه مصر و ظلم‌هاي آنان بود. ايشان گفتند من دلم مي‌خواهد كه شاه ايران در مصر مدفون شود! آن موقع شاه در مصر نبود و در كشورهاي ديگر آواره بود و در واقع او را از كشوري به كشور ديگر تحويل مي‌دادند و تبعيد مي‌كردند و هيچ كس نمي‌دانست شاه كي خواهد مرد و در كجا؟ اصلاً در تصور كسي نمي‌گنجيد كه آنقدر دنيا بر او تنگ شود كه جز مصر و سادات، هيچ كس ديگري پذيراي او نباشد. مرحوم طالقاني يكي دو سال قبل از مردن شاه فرمودند: من آرزو دارم كه شاه در مصر مدفون شود و خدا اين آرزوي ايشان را هم برآورده كرد كه شاه نهايتاً به مصر برود و در آنجا دفن و در رديف فراعنه مصر از او ياد شود. خدا به صفاي دل طالقاني، پاداش‌هاي فراواني داد، از جمله احترام، عظمت، محبوبيت و نيز پيروزي انقلاب اسلامي و ساير چيزهايي كه در طول حيات خواسته بود.
خدايش بيامرزد و ان‌شاءالله اين انقلاب كه حاصل تلاش‌هاي امثال او و امام عزيز است، تا ظهور امام زمان ما پايدار باشد و به همه اهداف اسلام و قرآن و بزرگان ما برسد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار