صنم سادات عابدي | روباه گفت: زندگي من يكنواخت است. من مرغها را شكار ميكنم و آدمها مرا. تمام مرغها به هم شبيهند و تمام آدمها باهم يكسان.
به همين جهت در اينجا اوقات به كسالت ميگذرد ولي تو اگر مرا اهلي كني، زندگي من همچون خورشيد روشن خواهد شد. من با صداي پايي آشنا خواهم شد كه با صداي پاهاي ديگر فرق خواهد داشت. صداي پاهاي ديگر مرا به سوراخ فرو خواهد برد ولي صداي پاي تو همچون نغمه موسيقي مرا از لانه بيرون خواهد كشيد. به علاوه، خوب نگاه كن! آن گندمزارها را در آن پايين ميبيني؟ من نان نميخورم و گندم در نظرم چيز بيفايدهاي است. گندمزارها مرا به ياد هيچ چيز نمياندازند و اين جاي تأسف است! اما تو موهاي طلايي داري و چقدر خوب خواهد شد آن وقت كه مرا اهلي كرده باشي.
چون گندم كه به رنگ طلاست مرا به ياد تو خواهد انداخت. آن وقت من صداي وزيدن باد را در گندمزار دوست خواهم داشت. روباه ساكت شد و مدت زيادي به شازده كوچولو نگاه كرد. آخر گفت: بيزحمت... مرا اهلي كن!دافعه! نيرويي كه اين روزها بيشتر از جاذبه به چشم ميخورد. باهم حرف ميزنيم بيآنكه فكر كنيم چه تأثيري روي هم ميگذاريم و ميگذريم. كمتر دوست ميشويم. يك حصار به دور خود كشيدهايم و در آن زندگي ميكنيم. سرمان به كار خودمان است. ميرويم، ميآييم مثل عروسكهاي كوكي. هر روز، هر روز، هر روز... مصاحبهاي كرديم با دكتر حسين فرشفروش، فوقتخصص روانشناسي اجتماعي و از او درباره افزايش دافعه منيت در اطرافمان و خودمان پرسيديم.
آقاي دكتر! دليل اينكه در خانوادهها، ادارات و به طور كلي در جامعه، تا اين حد اخلاقهاي بيتفاوت و بعضاً تند زياد شده است، چيست؟ در اين زمينه چند عامل وجود دارد كه بايد بررسي شود. يكي از علل، محور شخصي آدمهاست. به خاطر طرح وارههايي كه در ذهنمان ايجاد شده، فكر ميكنيم به خاطر يكي دوتا ويژگي يا سواد يا تخصص ما، طرف بايد جذبمان شود. جاذبههاي انسانها براساس داشتههايشان است، چرا من يك چيزي مثل لباس و ماشين را دارم؟ تا هم خودم از اينكه به هدفم رسيدهام لذت ببرم و هم به ديگران تواناييهاي خود را نشان دهم. به اين شكل اعتبار كسب ميكنم.
ماشين دارم، كارخانه دارم؛ يا قهرمان المپيك هستم. حالا اگر طرف مقابل من درك نكند كه من چقدر مهم هستم، حالت تدافعي ميگيرم. مثلاً من كه پزشك روانشناس هستم، ميگويم چرا اسم من كوچك چاپ شده است. چرا بُلدش نكردهاند. ديگر نگاه نميكنم كه اين فونت قراردادي است و نميتوان خارج از عرف و قانون روزنامه رفتار كرد. ميخواهيم طرف مقابلمان وظيفهاش را انجام داده و جاذبه ما را درك كند. براي همين است كه ميبينيم افراد در مناسبات اجتماعي خود دائماً كلكل دارند. جاذبههاي خود را به رخ هم ميكشند و به جاي اينكه انرژي دهند، انرژي را هم ميگيرند.
عامل مهم ديگر زندگي در جهان سرعت است. از اوان كودكي ميآموزيم سريع به آنچه ميخواهيم برسيم. رفع نيازمان را ميخواهيم، سريع هم ميخواهيم. ميخواهيم هميشه جلوتر از ديگران باشيم. به خيلي چيزهاي ديگر كه مهم هم هستند فكر نميكنيم. مهمترين چيز برايمان رسيدن است. اگر تأخيري پيش بيايد، نسبت به عامل آن تأخير واكنش نشان ميدهيم. مثلاً در جامعه بچهها منتظر جواب كنكور هستند. نصف بچههايي كه منتظرجواب كنكور هستند، وقتي نتايجشان آنطور كه ميخواستهاند نباشد، پرخاشگر ميشوند. به هركسي كه حس ميكنند مسئول اين شكست است ناسزا ميگويند. به كساني كه مسئول نباشند هم ناسزا ميگويند خصوصاً كه آزمون امسال در حوالي ماههاي رجب و شعبان بود و خانوادهها جشنهايي داشتند. به عنوان مثال خواهر يك جوان پشت كنكورمانده، عروسياش را در يكي از مناسبات ماه شعبان برگزار كرده است. اين جوان تمام تقصيرها را مياندازد گردن او. براي خالي كردن خودش توپ را مياندازد زمين ديگري.
بعضيها معتقدند كه تهاجم فكري و فرهنگي هم در اين مورد بيتأثير نيست. شما اين را قبول داريد؟
بله كاملاً. يك عامل جامعه شناختي اين مسئله، تهاجم فرهنگي است. زمان زيادي است كه متوجه شدهاند از راه خون ريختن نميتوانند يك جامعه را آنگونه كه ميخواهند اداره كنند. متوجه شدند كه بايد از راه جنگ سرد وارد شوند. پس تهاجم فرهنگي به جوامع در حال توسعه را شروع كردند. از هر راهي كه فكر كنيد، استفاده ميكنند تا ما هركاري بكنيم الا فكر كردن! ايكس باكس بخرم بازي كنم. اما فكر نكنم چطور ميشود ايكس باكس را ساخت. توليدات ديجيتالي ما شايد يك صدم آنها هم نيست. سيستمشان اين است كه هر تفريحي ميخواهي داشته باش. هر كاري ميخواهي بكن. شرايط را برايت مهيا ميكنيم تا به همه جور وسيلهاي دسترسي داشته باشي و در رفاه زندگي كني. ولي آزاد نيستي به نحو صحيح سقراطي فكر كني. بازيهاي كامپيوتري را ديدهايد؟ يك مرحله را كه با سرعت رد كرديم، فشفشهاي، چراغي برايمان روشن ميشود كه آفرين! تو بُردي! پاسش كردي! و خيال ميكنيم آپولو هوا كردهايم و همين كافي است كه بُردهايم. براي ما عادت ميشود كه سرعت پيدا كنيم.
زندگيمان را مرحله به مرحله پاس ميكنيم ولي فكر نميكنيم. همين سرعت بخشي كاري ميكند كه در برخورد با يك مانع، مبارزه كنيم. با هركسي كه ميخواهد مانع اين شود كه اين مرحله را به سرعت پاس كنيم! يا به عبارتي اين فيل را هوا كنيم!
براي ترك اين رفتارهاي نابهنجار چه بايد كرد؟ يك راه اين است كه به عواطف انساني خود بازگرديم. آيا طرف مقابل ما از رفتار ما احساس خوبي پيدا ميكند؟ تمام ائمه و كساني كه ما به عنوان الگوهاي رفتاري ميشناسيم، آدمهاي صبوري بودهاند. حديث متواتر داريم آنچه بر خود نميپسندي براي ديگران نپسند. از آدم تا خاتم اينگونه زندگي كردهاند. اگر همين را نه به صورت شعار؛ بلكه به صورت عملكرد رفتاري پياده كنيم، دنيا گلستان ميشود قبل از هر رفتاري به اثر آن فكر كنيم.
گاهي سر كلاف گم شده. آدم ديگر هرچه هم تلاش ميكند ميبيند اعصاب اين را ندارد كه از خود صبر نشان دهد. به راحتي از كوره درمي رود. براي اينكه به قلب خود و قلب جامعه آرامش بدهيم چه بايد بكنيم؟ درست است كه ما در دنياي ديجيتال زندگي ميكنيم و به نسبت محركهاي موجود شرطي ميشويم ولي عنصر آگاهي را در آن دخالت دهيم. طبيعت تأثير مستقيم و خوبي بر ما دارد. رشد درختان بسيار صبورانه است. كوه مقاوم است. كمي به طبيعت نزديكتر شويم و از آن الهام بگيريم. ديدن يك تك درخت سبز در بيابان نشان ميدهد من ميتوانم صبورانه تلاش كنم و آب به دست آورده و زندگي كنم. در اين زمانه قهوهخانههاي پر از قليان باب شده. مينشينند و تا صبح كل كل ميكنند. آرامش را در جايي جستوجو ميكنند كه نيست. آدمهاي پير وقتي طاقتشان طاق ميشود، به پدر و مادرشان سري ميزنند؛ در قبرستان. آدمهاي ميانسال هم به پدر و مادرهايشان سر ميزنند ولي جوانترها به دامان دوستان پناه ميبرند. من پيشنهاد ميكنم براي آرامش، به سمت والدينمان برويم و از تجربه و دامان امن و لذتي كه به دست ميآوريم استفاده كنيم.
كسي هست كه در اين مسير بتوانيم از او كمك بگيريم و قدم به قدم راهنماييمان كند؟ ۲۰ سالي است كه نهضتي در روانشناسي اجتماعي به وجود آمده. در كشور ما هم در ابتدا در مجامع علمي و الان در مجامع عمومي مطرح شده است. هنوز خود را نشان نداده، ولي كمكم دارد رخ مينمايد. اين نهضت، مهارتهاي زندگي نام دارد. مهارتهاي دهگانهاي از قبيل كنترل خشم، مبارزه با استرس و به طور كلي خودشناسي. زندگي هم مثل رانندگي كردن يا هر كار ديگري مهارت لازم دارد؛ بهخصوص در قرن ۲۱. يك راننده آماتور احتمال تصادفش بالاست. من درخواست اكيد دارم مردم كتابهاي موثق درباره مهارتهاي زندگي را مطالعه و تمرينهايش را اجرا كنند. اينها راهكارهايي براي كنترل دافعهها را هم شامل ميشود.
نهضت ديگر حدود ۱۵ سال است كه برخاسته است. اين نهضت، روانشناسي مثبتانديش و مثبتگرا نام دارد. در اين نهضت ميآموزيم به جاي اينكه موارد منفي يا رذائل و دافعههاي انسانها را ببينيم، فضائل آنها را ببينيم. اينگونه فضائل خود را هم افزايش ميدهيم و خيلي سريع همديگر را دوست خواهيم داشت. آن وقت مهم نيست در ايران زندگي ميكنيم يا در غرب، در كوير يا در شهر. ديگر از اينكه در كنار هم زندگي ميكنيم لذت ميبريم. الان افسردگي و اختلاف و مشكلات ارتباطات انساني زياد شده و جز با آگاهي و بصيرت و استفاده از تجربيات متخصصان و بزرگترها امكانپذير نيست. من از همه اقشار درخواست ميكنم به عنوان راهكار براي برخورد با اين موانع به اين كتابها رجوع كنند. هر انساني و هر ارگاني بايد تلاش علمي داشته باشد. صداي زنگ خطر را بشنويم.