کد خبر: 485039
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۶:۱۱
گفت‌وگوي «شهر هشتم» با حميد شانس كارشناس زيباسازي شهري
اين مسئله حرمت‌هاي جغرافيايي، زيست‌محيطي و فرهنگي شهر را مي‌شكند و رفته رفته سبب زشت‌تر و خشن‌تر شدن چهره آن مي‌شود. هنر يكي از ابزارهايي است كه مي‌تواند اين روند را تا حدي كنترل كند. اين مسئله باعث به وجود آمدن شاخه‌اي از هنر به نام هنر شهري شده است. از آنجا كه شهرهاي اسلامي كه فرهنگ و تمدن كهني نيز دارند بيش از ساير شهرها به بقا نيازمندند، هنر مي‌تواند در اين زمينه كمك شاياني انجام دهد. در اين رابطه «جوان» با «حميد شانس» كارشناس زيبا‌‌سازي شهري به گفت‌وگو نشسته است.

آقاي شانس، يك شهر ايراني- اسلامي از نظر نمادهاي شهري بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد؟
تهران، شهري كه ما در حال حاضر در آن زندگي مي‌كنيم به شهر مكزيكوسيتي، تا حد كمتري به دهلي و برخي كلانشهرهاي امروزي به مراتب نزديك‌تر است تا شهرهاي ۵۰ سال قبل ايراني. آن شهرها كه قابل بازگشت نيست. من در مورد اينكه چطور اين شهر شهري ديگري باشد تصوري ندارم وعادت نكرده‌ام تنها با ايده‌آل‌هايم زندگي كنم. من فكر مي‌كنم واقعيت‌هاي موجود چه راهي به ايده‌آل دارد و اطلاعات من هم نمي‌تواند تمام مسير را پيش‌بيني كند. بخشي از تفكر معاصر توضيح مي‌دهد كه پديده‌هاي به شدت پيچيده را نمي‌توان برنامه‌ريزي كرد، تنها مي‌شود استراتژي كلي مبتني بر آزمون و خطا داشت. آنچه را كه مي‌دانم سويه تحول شهرهاي معاصر به طرف كلانشهر است. در شهرك‌هاي جديدي كه دولت مي‌سازد. 

آشپزخانه‌ها اوپن هستند يا بسته؟ آيا ۳۰ سال قبل كسي حاضر بود آشپزخانه‌اش اوپن باشد؟ واقعاً اينكه كدامين را بايد مغاير فرهنگ اعتقادي و كدام را بايد مغاير فرهنگ سنتي شمرد كار ساده‌اي نيست. مباحث كلان اعتقادي ما با سنت آميخته است. بزرگراه‌ها در شهر محلات را تفكيك مي‌كنند و جدايي ايجاد مي‌كنند و روابط انساني را به حداقل مي‌رسانند. فرهنگ‌هاي محله‌اي ظاهر مي‌شوند كه مطابق وضعيت خودشان هستند. فرهنگ منطقه سعادت‌آباد و شهرك غرب به مراتب منسجم‌تر از تهرانپارس است. 

چون بزرگراه‌هاي محدودكننده بيشتري دارد. در مراكز خريد مناطق مختلف فرهنگ و ساعت و ارتباطات و نوع خريد و فروششان متفاوت است. شهرهاي ما به طرف كلانشهرهاي ساير دنيا مي‌رود و اين را منطق اقتصاد تعيين مي‌كند. در اين منطق سودهاي عجيب و غريب يا ارقام نجومي وجود دارد و در پس اين ارقام هم منافع يك فرد مسلمان معتقد و هم يك فرد غيرمسلمان وجود دارد. هر دو در مورد اينكه كارخانه، كارگاه و كارشان نبايد زيان‌ده باشد متفق‌القولند و هر دو تابع تحولاتي هستند كه اين جريان به شهر تحميل مي‌كند.

آيا اين جريان را نمي‌شود با آرايه‌هاي شهري يا با تصوير‌سازي‌ها تلطيف كرد؟
مي‌شود اما مثل اين است كه يك عجوزه پير را با آرايش به جاي يك نوجوان عروس كرد. اگر بحث اين است كه بخشي از خشونت شهر گرفته شود من موافقم. اگر منظور اين است كه عبور و مرور تسهيل شود موافقم اما همه اينها خصوصيت كلي انساني هستند. خصوصيات اعتقادي در دل روابط فرهنگي شكل مي‌گيرند و اين روابط بيش از اينكه يك منظر شهري باشند يك ارتباط و سپهر انساني هستند. من و شما پشت دو تا ميز نشسته‌ايم. 

اين با پشت ميز نشستن معلم و دانشجو يا ميز قاضي و مجرم فرق مي‌كند. هر دو آرايه‌ها يكي‌اند نشانه‌ها يكي‌اند، اما فضاي انساني كه شكل مي‌گيرد متفاوت است. چيزي كه هست اين است كه كالبد يك كيفيت كلي از روابط اعتقادي يا روابط فرهنگي است. كالبد را مي‌شود به عنوان يك بستر سازمان داد. آنچه كلانشهرهاي ما در اختيار دارند و در رابطه با آن از طريق روش‌هاي توليدي، ارتباطي و تجاري فرهنگ‌سازي مي‌كنند عبارت است از يكسان شدن با ساير شهرهاي بزرگ دنيا. مسير تغيير تا به حال اينجا بوده كه نمي‌توان آن را لزوماً با خواستن و اراده كردن مديريت كرد. در كالبد شهر به فراخور روابط مي‌شود فضاي مذهبي و اعتقادي را گسترش داد مشروط به اينكه به شيوه مساجد نباشد. طرح ميدان امام حسين مي‌تواند موفق شود چون آنجا مراسم برگزار مي‌شود و مردم چندبار در سال آنجا جمع خواهند شد. 

آن منطقه اين زمينه فرهنگي را دارد. مي‌شود كيفيت سالم شهري را براي يك زندگي سالم تر گسترش داد و منتظر بود كه در آن زمينه روابط فرهنگي و اعتقادي رشد بيشتري داشته باشند. اگر شما بزرگراه‌هاي ما را با بزرگراه بقيه شهرهاي دنيا مقايسه كنيد مي‌بينيد مثل هم هستند و اگر تفاوت تنها در آن چند تابلو و تنديس است كه ويژگي كوچكي ايجاد مي‌كند، خيلي نقش جدي در آن همه ساختار اطلاعاتي و تصويري ندارند. در نتيجه يا بايد از اين نقش بگذريم يا بايد كاربردشان را تغيير دهيم. مثلاً شيء متناسب با فرهنگمان توليد كنيم و در توليد جهاني نقش بيشتري داشته باشيم. اشكال پديده‌ها را ما توليد كنيم و به همان ميزان كه نقشمان را در اين قضيه گسترش مي‌دهيم، مي‌توانيم اميدوار باشيم به همان ميزان فرهنگ ما گسترده‌تر و باقي‌ماندني‌تر باشد. ژاپني‌ها بيش ازما فرهنگشان را در دل معماري‌شان نگه داشته‌اند، براي اينكه بخشي از فرهنگشان را با توليدشان نگه مي‌دارند.

نمادهاي فراماسونري به طور اتفاقي در شهرها كار گذاشته مي‌شوند يا از سر عمد؟
من بي‌خبرم! اما يك چيز را مي‌توانم به شما بگويم، صليب شكسته علامت نازيست‌هاست اما در بخش عمده‌اي از نقوش سرخپوستان قبل از كشف امريكا وجود دارد. حالا به من جواب بدهيد آيا دو خط روي يكديگر يك نماد عام است يا نماد ويژه؟ در هندسه مساجد ستاره ۶ گوش و ۵ گوش چقدر است؟ اينها متعلق به قبل از شكل‌گيري صهيونيسم است يا بعد از آن؟ تعداد ساختارهاي نمادين تصويري، محدود است كه هركس به فراخور نيازش از آنها استفاده مي‌كند. صهيونيست‌ها اينقدر هوشمند نيستند وگرنه مي‌توانند بگويند ما به جز ستاره ۵ پر، ۶ پر و چهارگوش و سه ضلعي را هم برمي‌داريم و از اين به بعد با خوشحالي مي‌توانيم بگوييم ايراني‌ها هيچ نقشي براي تصويرسازي ندارند. اين نقوش كلي هستند و ما بايد در كشور آنقدر به خوبي و به درستي از آنها استفاده كنيم كه مال ما باشند، نه مال آنها. چه كسي گفته ستاره ۵ پر در اختيار صهيونيست‌ها است؟ 

خوب ۵ و ۶و ۸ و ۱۲ پر و چهارگوش مال پنج قوم، دايره به طرف داخل هم متعلق به فرقه ماندال‌هاست و هندي‌ها استفاده مي‌كنند. صليب شكسته را هم نازي‌ها. مگر چند تا شكل اصلي براي تصويرسازي هست؟ به نظر من بايد اتفاق ديگري بيفتد. اولاً بايد بدانيم نقوش در تركيبشان با نقوش تنها فرق دارند. شما در هر مسجدي مي‌توانيد ستاره ۵ و ۶ پر پيدا كنيد اما اين در يك تركيب است. آن تركيب ديگر معناي صهيونيستي نمي‌دهد. دوم اينكه ما از نقوش به گونه‌اي بايد فعال و دقيق استفاده كنيم كه نقش به اسم ما باشد چرا به اسم ديگري باشد. نقش‌ها را ما انتخاب مي‌كنيم. 

مگر هر چيز را ادعا كردند مال ماست ما بايد واگذار كنيم؟ چرا بايد جهان نقش را به ديگران واگذار كنيم؟ اگر مثلاً ساختمان مجلس زيبا و كاراست ربطي به فراماسونرها ندارد. من اگر جاي فراماسونرها باشم نقشم را از آنجا بر مي‌دارم، زيرا در آن مجلس تصميماتي گرفته مي‌شود كه همه به ضرر من است. تا روزي كه ما در قدرت قرار نداشتيم اين نگاه پاسيو و منفعل پذيرفتني بود اما الان قدرتمنديم و هر چيزي مي‌تواند مال ما باشد. نقش تنها يك نقش است و ما به آن محتواي خاص خودمان را مي‌دهيم. آنها از به كار بردن نقوششان در ساختارهاي ما نمي‌توانند طرفي ببندند و نفعي ببرند؛ به خصوص كه مجبورند پنهانش كنند. 

شخصي مي‌خواست در مسابقه دو برنده بشود، دوپينگ كرد، بعد ندويد گفتند چرا ندويدي گفت براي اينكه دوپينگم معلوم نشود! اين را مقايسه كنيد با نقش طرح‌هاي فراماسونري. نقش يواشكي و پنهاني نمي‌تواند براي او كاري كند. اين اقتدار ساختاري است كه در هر جايي مي‌تواند نمود داشته باشد، نه اختيار فراماسونر‌ها و عده‌اي خاص. نقوش عاري از مفهومند ما به آنها مفهوم مي‌دهيم و قابليت كلي هستند كه ما به آنها معناي مشخص مي‌دهيم.

چرا ما در نماد‌سازي در فضاهاي شهري ضعيف عمل كرده‌ايم؟ آيا اين ضعف ارتباط مديران با دانشگاهيان متخصص بوده است؟
اگر راستش را بگويم خير. فرهنگ شهري و فرهنگ شهرهاي رشد يافته با اين موضوع درگيرند. بخش عمده مسئولان شهري ما شيوه زيستشان (نه اينكه چيز بدي باشد) روستايي است. بخش عمده‌اي از مسئولان ما هنوز از ظرفيت شهري شناخت ندارند و كاربري‌هاي آنها را نمي‌دانند. مهندسي اجتماعي در كشور ما براي هنر نقش جدي قائل نيست. مي‌خواهيد بگوييد اين نقش نسبت به گذشته چطور است؟ مي‌گويم پيشرفت بسيار چشمگيري داشته ولي نسبت به نيازها اساساً جوابگو نيست. سال ۱۳۴۰، ۷۵ درصد جمعيت كشور روستايي بودند و حالا ۷۵ درصد شهري؛ اين تحول رخ داده اما فرهنگش با آن نيامده است. مسئولان ما باسواد و باهوشند اما اينها سليقه اداره يك شهر را نمي‌سازد. سلايق ما در چارچوب ديگري شكل مي‌گيرد. هنر ضرورت شكل‌دهي به ساختار عواطف انساني است و اين در شهر و روستا تفاوت‌هاي بنيادين دارد.

به كارگيري نمادهاي متناسب با فرهنگ و باورهاي جامعه در فضاي شهري مثل ميادين؛ ساختمان‌ها و فروشگاه‌ها چه تأثيرات مثبت رواني بر شهروندان دارد؟
يك نماد در يك ميدان شهري تابع مجموعه‌اي از عوامل است: يك؛ شكل بصري و معماري آن منطقه. دو؛ ترافيك و حمل و نقل و سرعتي كه مردم از آن محل رد مي‌شوند. يعني شما در مسيري كه به سرعت از آن عبور مي‌كنيد نمي‌توانيد مفهومي بگذاريد كه فكر كردن مي‌خواهد اما در يك پارك مي‌توانيد بگذاريد. سه؛ كاربري محل است. 

هر روحاني در بازار كه مي‌رود براي معامله مي‌رود و هر بازاري كه وارد مسجد مي‌شود براي عبادت مي‌آيد. چهار؛ مخاطب و فردي كه از آن منطقه گذر مي‌كند. اگر فضايي خورند عناصر مذهبي باشد آن عنصر جواب مي‌دهد، در غيراينصورت خير. يك عنصر در مجموعه‌اي از عناصر و در رابطه با آنها كاركردش را به دست مي‌آورد. عناصر في‌الذات در شهر كاركرد ندارند، در رابطه با ساير عناصر كاركرد مي‌يابند. يك محيط يا مناسب يك المان مذهبي و فرهنگي است و آن المان در آن محل نقش فرهنگي مذهبي پيدا مي‌كند يا نقش خود را از دست مي‌دهد، در نتيجه المان‌ها بايد با قابليت‌هاي مكان متناسب باشند. شما در منطقه‌اي از تهران كه منطقه‌اي فرهنگي است تا منطقه‌اي كه تجاري و كالايي است بايد رفتار متفاوتي داشته باشيد. بنابراين عناصر را بايد با اين شيوه انتخاب كرد و اگر با اين شيوه انتخاب شوند مسلماً نقش مؤثري بازي مي‌كنند.

اغلب ديده مي‌شود نمادهاي شهري را از نمادهاي شهري ساير كشورها الگوبرداري مي‌كنند. براي اينكه ما هم بتوانيم نمادهايي مبتني بر فرهنگ خودمان را بسازيم كه قابليت ارسال پيام به كشورهاي ديگر را داشته باشد چطور ممكن است؟
ما به اين نياز داريم. واقعيت اين است كه در مباحث اينگونه‌اي نمي‌توانيم دائم وام‌دار فرهنگ ديگران باشيم و بايد به توليد دست بزنيم و براي اين توليد ممكن است ما از روش‌هاي امروزي استفاده كنيم اما چيزي كه ما مي‌توانيم به تمدن بشري ارزاني كنيم قابليت‌هاي فرهنگي و ايراني ماست. بايد از اين المان‌ها استفاده كنيم اما اين به چند دليل مشروط است. اول اينكه بدانيم تا چه حد توان متخصصين ما با متخصصين جاهاي ديگر قابل مقايسه است و آيا واقعاً رغبت داريم كه متخصصان ما در سطح بالايي عمل كنند يا نه؟ در مورد فيزيك هسته‌اي اين رغبت وجود دارد اما هنوز در مورد هنر اين نياز احساس نشده است و برخي هنر را يك رقيب مي‌دانند و نه يك عامل خادم. 

اگر رغبت داريم بايد به اين عرصه و پيروزي‌ها و توانمندي‌هايش بهاي بيشتري بدهيم؛ هر چند كه لحظه كنوني با خواست ما كاملاً تطابق نداشته باشد. اين در نهايت به ضرر فرهنگ و اعتقادات اين مملكت تمام نخواهد شد. دوم اينكه پيامي كه به جهان ارائه مي‌كنيم بايد متناسب با مخاطب جهاني باشد. هرچه كه اين پديده ويژه‌تر باشد ما تنها مي‌توانيم با مخاطبين با دامنه كمتر ارتباط برقرار كنيم. هرچه زبان پياممان كلان‌تر و كلي‌تر باشد با مخاطبان بيشتري ارتباط برقرار مي‌كنيم. در نتيجه محتواي پيام، چگونگي اعلام آن و نقش ما در ارتباطات جهاني سه عنصر اصلي هستند كه اين زمينه را كنترل مي‌كنند. وقت آن رسيده كه بدانيم مجموعه روابط اجتماعي بر برداشت سنتي از بخشي از اعتقادات كفايت نمي‌كند. روابط اجتماعي ماهيتاً نو و پيچيده‌اي شكل گرفته‌اند كه مي‌توانيم با اعتقاد منطبقش كنيم. يعني سعي كنيم تباين و تضادي نداشته باشد اما لزوماً از دل آن بيرون نمي‌آيند.
 
هنر بايد خودش رشد كند تا بتواند خدمت مؤثري به ساير عرصه‌ها انجام دهد. هنر خود هنر است و به هيچ جريان سياسي و فرهنگي خاصي خدمت نمي‌كند و براي خودش هزينه مي‌كند تا كاراتر و زنده بماند، اگرچه نتايج اين تلاش هنر فرهنگي است.
امروز اگر از شما بپرسيم چند پزشك شاغل داريم سريع جواب مي‌دهيد. اگر بپرسيم چند منزل در تهران وجود دارد سريع پاسخ مي‌دهيد. اگر بگوييم درآمد متوسط پزشكان چقدر است جواب مي‌دهيد، اگر بپرسيم بحراني براي آينده شان وجود دارد يا خير جواب مي‌دهيد اما اگر بگوييم تهران چه تعداد مجسمه كم دارد هيچ‌كس جوابي نخواهد داد. اگر بپرسم اين تعداد مجسمه كافي است يا نه كسي جواب نمي‌دهد. اگر بگويم درآمد متوسط مجسمه ساز چقدر است كسي نمي‌داند يا چند مجسمه ساز بيكار و چندتا شاغلند كسي نمي‌داند و اگر بگويم از اين قشر چه تعداد از ايران خارج شده كسي پاسخي ندارد. اين از آن عرصه‌هايي است كه به درستي سازماندهي نكرده‌ايم.

راستي تهران چند مجسمه دارد و چند تا كم دارد؟
اين را دقيق نمي‌دانم اما يك پارك در وين از كل تهران بيشتر مجسمه دارد. كل اتريش يك پنجم تهران جمعيت دارد. ما در ايران به ازاي هر يك ميليون نفر يك مجسمه‌ساز داريم كه آن هم معلوم نيست كاري داشته باشد يا نه. اين چه تأثيري مي‌تواند بگذارد؟ در حالي كه بينال پنجم مجسمه‌سازي تهران بالاي ۶۰ هزار بيننده داشته است. يعني نياز و اقبال عمومي هست ولي عرضه نيست.

نقش نمادهاي بيگانه در تغيير فرهنگ و انديشه و ذائقه افراد چيست؟
امروز ما در جهاني زندگي مي‌كنيم كه همه چيز به كالا تبديل شده است و براي اينكه اين كالاها فروش بروند همه چيز از جمله زيبايي در خدمت فروش بيشتر كالا درآمده است. بنابراين كالاها با طراحي عرضه مي‌شوند و طراحي‌ها بسته بندي هستند كه كالاها را عرضه مي‌كنند اما كالاها فقط مصرف نمي‌شوند، بلكه امروزه سبك زندگي مي‌سازند؛ پس طراحي، بسته‌بندي روش زندگي است. با كالاهايي كه در سراسر جهان توزيع مي‌شود يكسان‌سازي جهان اتفاق مي‌افتد و از اين امر گريزي نيست. اگرچه مرزهايمان را تماماً ببنديم. آنچه امكان دارد ايفاي نقش وسيع‌تر در توليد جهاني است. كپي محصولات همان را مي‌آورد كه آنها مي‌خواهند. ضمن اينكه استفاده از محصول كپي، بعد از دو نسل به تجربه زيستن مردم ما تبديل مي‌شود. كارخانه هيوندا بعد از كارخانه پيكان تأسيس شد. الان وضعيت ما كجاست كارخانه هيوندا كجاست؟ علاوه براين اگر طراحي بخواهد داخلي شود بايد قانون كپي‌رايت شكل بگيرد و بايد براي طراحي خارجي و بيش از آن براي طراحي داخلي ارزش قائل شويم. وقتي ببينيم بايد طراحي‌هاي گران غربي را بخريم، براي طراحي داخلي هزينه مي‌كنيم اما وقتي آنجا طراحي مي‌شود و اينجا به راحتي كپي مي‌كنيم بدون اينكه براي آن هزينه‌اي بپردازيم و در ظاهر سود هم مي‌كنيم؛ براي ارزش افزايي طراحي‌هايمان هزينه نمي‌كنيم. اگر طراحي محصولات و طراحي معماري در كشور قدرت بيشتري پيدا كند و براي محصولات، حق كپي‌رايت هم شكل بگيرد و به اين قانون بپيونديم، طراحان داخلي رشد مي‌كنند و اين باعث مي‌شود در بلندمدت ظرفيت بيشتري به دست بياوريم. جمله آخر اينكه آنچه قابل دفاع است نقش وسيع‌تر هنر در جوامع شهري آينده است.

در شرايط موجود كه بسياري معتقدند خيلي از حرمت‌ها حفظ نشده و شرايط زيست محيطي را در تهران حفظ نكرده‌ايم، آيا اگر در ميدان فردوسي مجسمه فردوسي باشد يا هر حجم ديگري فرقي نمي‌كند؟
چرا فرق مي‌كند. اينكه فضاهايي را هم به مناسبات اعتقادي اختصاص دهيم، آن هم فرق مي‌كند. در حال حاضر فاصله ميدان امام حسين(ع) تا ميدان شهدا را پياده راه مي‌سازند. يعني مي‌خواهند يك ساختار فرهنگي- مذهبي در آن منطقه پياده كنند. من اين را مي‌فهمم و جواب هم خواهد داد اما اگر اين را به منطقه بزرگ‌تري گسترش دهيد، ديگر نمي‌توانيد تضميني كنيد كه چهار تا معتاد هم در آن ديده نشوند. دلارفروشي نشود و تمام روابطي كه مغاير و در تضاد با آنجا دارد ايجاد نشود. بنابراين مي‌شود مناطق خاصي را با كيفيت فرهنگي- مذهبي گسترش داد اما گسترش اينها منوط به بسترسازي است. شما براي اينكه آن فاصله را تبديل به يك كيفيت مذهبي كنيد مشكل وجود ندارد. 

براي اينكه ميدان امام حسين(ع) از ۳۵ سال قبل به مسير تحولات سياسي و مذهبي تبديل شده است. اين مسير اين خورند را دارد و به عنوان يك ناحيه جواب هم مي‌دهد. براي بازار هم اين بستر با وجود تمام معاملاتي كه در آنجا مي‌شود وجود دارد. براي اينكه اين فرهنگ در آن منطقه جاري است. به طور كلي مي‌شود آرايه‌ها را به دو گونه به شهر اضافه كرد. هم مي‌توانند متناسب با قابليت‌هاي كاربري منطقه باشند، هم مي‌توانند قدمي جلوتر باشند. 

مي‌توانند مثل يك تبليغات شكل گسترده‌اي بگيرند و از درون تهي باشند. يعني وقتي كه حجم زياد آرايه‌ها با رفتاري كه در آن زمينه انجام مي‌شود خوانايي نداشته باشد و مفهومش عوض شود. در نتيجه براي تحول يك شهر مسئله اوليه تحول آرايه‌هاي شهري نيست؛ تحول در نظم و روابط يك شهر است. مسئله دوم اين است كه در يك شهر حجم عظيمي از تصوير به صورت امواج بي‌پايان پي در پي ما را بمباران مي‌كنند. شكل‌هاي ساختمان پست مدرن، شكل‌هاي ساختمان مدرن و شكل‌هاي ساختمان‌هايي كه امروز به شكل سنتي ساخته مي‌شوند، به ما هيچ نوع فرهنگ مذهبي القا نمي‌كنند. ويترين مغازه‌ها و شكل اشيا از موبايل گرفته تا راديو وتلويزيون هم همينطور. ما در برخورد دائم و بي‌وقفه با اين اشكال هستيم. در يك كلام بايد بگويم جهان كالايي دوباره‌سازي شده از طريق تصاوير زيبا و با حجم بي‌نهايت است.

نمي‌شود با اين هجوم تصاوير مقابله كرد؟
ما هم مي‌توانيم تصويرسازي كنيم اما بايد واقعيت‌ها را هم در نظر بگيريم. امريكا مدعي است بعد از جنگ جهاني دوم تا حالا به اندازه كل تاريخ بشريت در قبل از جنگ توليدات فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و هنري داشته است.
 
من به محتواي اين توليدات كاري ندارم ولي واقعاً همين اندازه توليد كرده است. اشكال ماشين تا لوازم خانه و ميز و صندلي از آن طرف مي‌آيد و مي‌دانيد هر شكلي با خودش سبك زندگي مي‌آورد. تبليغ يك كالا تبليغ يك سبك زندگي است. آيا ما هم مي‌توانيم با سه دانشكده مجسمه‌سازي و با ۷۰ دانشجو يا با يك انجمن نقاشي با ۴ هزار عضو اين اثرگذاري را داشته باشيم؟ در حالي كه در لس آنجلس در دهه ۷۰ نزديك ۴۰ هزار عضو حرفه‌اي نقاشي وجود داشت. البته مشكل اصلي اين است كه همين را هم كه داريم سازماندهي نكرده‌ايم. ما در طول اين سال‌ها بيش از اينكه توليد فرهنگي داشته باشيم، از فرهنگ و اعتقاداتمان خرج كرده‌ايم اما آن اندازه كه خرج كرده‌ايم بازدهي نداشته‌ايم، در نتيجه ما هم مي‌توانيم اثرگذارتر ظاهر شويم مشروط بر اينكه سهم بيشتري در توليد داشته باشيم. هنر عبارت از يك محتوا به تنهايي نيست. 

عبارت از يك مديا و واسطه انتقال هم هست. وقتي ما به هنر به عنوان يك بزك اجتماعي و نه يك ضرورت اجتماعي نگاه مي‌كنيم، به راحتي ابزار را در اختيار ديگران قرار داده‌ايم. امروزه شرايطي ايجاد شده كه ما مي‌توانيم در حد توليداتمان در كشورهاي ديگر گوش شنوا داشته باشيم. اين با درجه‌اي از نسبيت همراه است. مي‌توانيم به عنوان يك كشور انقلابي قدري بيشتر پيش برويم اما تا عرصه توليد در اختيار ديگران است انرژي ما صرف تبليغ ناقص و كم اثر مي‌شود در حالي كه آنها اصلاً نياز به مبلغ ندارند. مگر پيتزا و چيزبرگر و همبرگر كه وارد كشور شده‌اند با خودشان فرهنگ نمي‌آورند؟ بايد جاهايي صورت مسئله را عوض كرد. هميشه براي يك جامعه نسخه بهداشتي جواب نمي‌دهد. گاهي جامعه راه خودش را مي‌رود، نسخه ما راه خودش را.

پس براي تحقق «اسلام‌- شهر» چه بايد بكنيم؟
ببينيد، اينكه شتابان اراده كنيم شهري اسلامي بسازيم ممكن است امكان پذير نباشد. شهر در وهله اول از اين رفتار فجيعي كه با جغرافياي منطقه شده بايد قدري رها شود. گمان نكنيد آزادسازي دوباره قنات و مراقبت از آنها و استفاده‌شان براي آبياري تبليغي كمتر از تبليغات جدي‌تر است. اينها زمينه است. گمان نكنيم درختكاري در شهر مسئله كمتري است يا حفظ حرمت طبيعت حريم تهران اهميت كمتري دارد. ما اخلاق را در رفتارمان ياد مي‌گيريم. 

شهر براي تحول نياز به چيزهاي ديگري بيش از رفتارهاي تبليغي دارد. هرجاي دنيا مي‌تواند يك شهر اسلامي ايجاد شود اما مي‌تواند در پشت اين شهر اسلامي روابطي ماهيتاً متفاوت شكل بگيرد. شكل شهر فقط براي تغيير نوع نگاه انسان نقش جدي‌تري دارد. براي اينكه فضاي زندگي شادتر، غمگين‌تر، كاراتر يا وقت‌تلف‌كن‌تر باشد و اينها در مجموع بستري هستند كه روي آن روابط انساني به گونه‌اي فرهنگي- مذهبي اعتقادي شكل مي‌گيرد. من فكر مي‌كنم شهر بستر مناسبي براي روابط است. اگر با اين شيوه ديده شود تحولاتي شكل مي‌گيرد كه بستر روابط سالم‌تر باشد، نه خودش نمايش روابط سالم‌تر. اگر اين روابط سالم شكل گرفت آن وقت شهر اسلامي خود به خود به وجود مي‌آيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار