جوان: تارنماي پرس اروپ اوايل ماه جولاي در مطلبي تحت عنوان «اروپاي غني- اروپاي فقير» وضعيت موجود را به صورتي مختصر و روشن نشان داد. بنابر گزارش اين تارنما، آمارها حاكي از رابطهاي عجيب و غريب و اختلافات غيرمنتظرهاي است به نحوي كه براي مثال، سرانه قدرت خريد در ايالت زاكسن- آنهالت آلمان كمابيش با استوني يا مناطق ثروتمند يونان برابري ميكند، اما اگر شهر كمينتز اين ايالت را با هامبورگ، ديگر شهر آلماني مقايسه كنيم نتيجه حاكي از وجود اختلاف بزرگي بين آنهاست. سرانه توليد ناخالص داخلي در كمينتز حدود ۸۲ درصد از ميانگين اروپايي است در حالي كه سرانه توليد ناخالص داخلي در هامبورگ دو برابر اين ميزان و قريب به ۱۹۲ درصد است. وضعيت مشابهي در اسپانيا ديده ميشود به نحوي كه سرانه توليد ناخالص داخلي شهرهاي اندلس يا مورسيا در جنوب اين كشور ۸۲ درصد است، اما اين آمار در شهرهاي مادريد يا كتالونيا به ميزان ۱۳۶ و ۱۲۳ درصد ميرسد. اين آمار نمونه كوچكي از وضعيت اروپاست كه نشان ميدهد چه در داخل هر يك از اين كشورها و چه در بين كشورهاي اروپايي خط مشخصي از فقر و غنا كشيده شده و همين امر نيز موجب طرح اين مسئله شده كه آيا اتحاديه اروپا به سوي شكلگيري بخشهاي نابرابر اقتصادي حركت ميكند، بخشهايي كه بر مبناي ائتلاف كشورها ايجاد ميشوند؟
الگوهاي شمال- جنوب و غرب- شرق پيش از هر چيز بايد توجه داشت كه براي مدتها قبل از بحران بدهيها و وضعيت اقتصادي فعلي كشورهاي اتحاديه اروپا، شكاف قابل توجهي از قدرت خريد ميان كشورهاي شمال با جنوب در اتحاديه اروپا وجود داشت و طي دههها، مردم در شمال اروپا از رفاه قابل توجهي برخوردار بودند در حالي كه زندگي مردم در كشورهاي جنوبي اتحاديه برخلاف آنان بود. اين وضعيت در سال ۲۰۰۴، با پيوستن كشورهاي اروپاي شرقي به اتحاديه اروپا تغيير اساسي يافت و قاعده شمال در برابر جنوب مبدل به غرب در برابر شرق شد به صورتي كه مردم در كشورهاي اروپاي غربي از وضعيت بهتري در برابر مردم كشورهاي شرقي اتحاديه اروپا برخوردار بودند. براي مثال، مردم لوكزامبورگ با ۲۷۱ درصد از سرانه قدرت خريد در رتبه بالايي از لحاظ ميانگين اروپايي بودند. مردم آلمان با ۱۱۸ درصد بالاي حد ميانگين از سرانه قدرت خريد را داشتند و مردم ايتاليا و اسپانيا در ميان ۲۷ كشور اتحاديه اروپا مقداري كمتر از اين و در حد ميانگين قرار داشتند. در برابر اين كشورها، مردم روماني و بلغارستان در شرق اتحاديه ۴۶ و ۴۷ درصد از ميانگين سرانه قدرت خريد را در اختيار داشتند. اين آمار نسبت توزيع ثروت در اتحاديه اروپا را نشان ميداد كه بنابر آن، كشورهاي واقع در شرق اين قاره در برابر كشورهاي غربي آن در وضعيت به مراتب پايينتري قرار داشتند و بيانگر آن بود كه الگوي شمال در برابر جنوب جاي خود را به الگوي غرب در برابر شرق داد. بعد از چند سال و با ورود بحران سال ۲۰۰۷ امريكا به حوزه يورو، الگوي غرب در برابر شرق اتحاديه اروپا نيز تحت تأثير آن قرار گرفت و تا آنجا پيش رفت كه قطبهاي مهم اقتصادي اروپا همانند فرانسه و ايتاليا نيز از آن مصون نماندند.
محور بدهيها در بحران موضوع بدهيهاي كشورها آن محور اصلي است كه در بحران فعلي اتحاديه اروپا خط تقابل بين كشورهاي فقير و غني را ايجاد ميكند. الكساندر استوب، وزير كابينه فنلاند در امور اروپا معتقد است كه اين محور باعث شده تا خطوط جديدي از تقابل در اتحاديه اروپا شكل بگيرند. «ما به نحو كامل با گونههاي جديد از ائتلاف در وضعيت فعلي اتحاديه اروپا روبهرو هستيم و من فكر ميكنم كه بيهوده است تا در مورد الگوهايي مثل كشورهاي مؤسس اتحاديه در برابر كشورهاي جديد، شمال در برابر جنوب و همچنين شرق در برابر غرب صحبت كنيم». به نظر استوب، مسائل جديدي در درون اتحاديه مطرح شدهاند كه مبناي ائتلافهاي جديد را تشكيل ميدهند. او براي توضيح نظر خود اين دست مسائل را مطرح ميكند: «آيا شما در يورو هستيد يا نه؟»، «آيا شما طرفدار بازار واحد هستيد يا نه؟»، «آيا شما عضوي از اتحاد سهگانه هستيد يا نه؟». مركز ثقل در طرح اين مسائل موضوع بدهيهاي كشورهاست كه از نظر گاي فرهوفشتات، نخستوزير پيشين بلژيك باعث شده كشورها به دو دسته تقسيم شوند؛ يك دسته در اتحاديه پولي مشاركت در بدهيها را لازم ميدانند و دستهاي ديگر موضع مخالفت با اين امر را در پيش گرفتهاند. به طور مشخص، سه كشور آلمان، فنلاند و هلند در ميان ۱۷ كشور منطقه يورو از كشورهايي هستند كه حاضر نيستند اوراق قرضه مشترك را بپذيرند. فرهوفشتات خود مخالف موضعگيري اين سه كشور است و معتقد است كه اگر شما بخواهيد يورو را نجات دهيد بايد اقتصادي يكدست و اتحاديه مالي و سياسي را تشكيل دهيد كه بازار اوراق قرضه مشترك جزئي از آن است.
او به طور مشخص نام آنگلا مركل، صدراعظم آلمان را ذكر ميكند كه مخالف مشاركت در اوراق قرضه مشترك اروپايي است و به گفته وي، اگر مركل اين واقعيت را تشخيص نميدهد، پس او بزرگترين اشتباه را مرتكب ميشود. با توجه به نظر اين دو شخصيت باسابقه اروپايي، معلوم ميشود كه مشكل بدهي كشورهاي اروپايي در حال حاضر محور اصلي بحران را تشكيل داده و همين امر نيز موجب شده تا ائتلافي تازه در اتحاديه اروپا ايجاد شود. هر چند كه استوب سخن گفتن از الگوهاي سابق از تقابل بين كشورهاي اروپايي را بيهوده ميداند، اما محور بدهيها و موضعگيري نسبت به آن در بين كشورهاي اروپايي نشان ميدهد كه به نوعي الگوي سابق از شمال در برابر جنوب احيا شده است. سه كشور آلمان، فنلاند و هلند در ائتلاف خود حاضر نيستند تا طرح كشورهايي همانند اسپانيا و ايتاليا براي مشاركت در اوراق قرضه مشترك اروپايي را بپذيرند و بايد توجه داشت كه اين موضوع بيارتباط به وضعيت تورم در بين كشورهاي حوزه يورو نيست.
در واقع، افزايش تورم در كشورهاي حوزه يورو به يك صورت نيست و به گفته زسولت دارواس، اقتصاددان در بروكسل خطي بين شمال و جنوب بر سر اين مسئله ايجاد شده به اين صورت كه تورم در كشورهاي شمال بسيار پايين و در كشورهاي جنوبي بسيار بالاست. آن سه كشور ائتلاف شمال را تشكيل دادهاند كه تورمي بسيار پايينتر از كشورهاي جنوبي در حوزه يورو دارند و معلوم است كه نميخواهند با پذيرفتن اوراق قرضه مشترك به آثار تورمي كشورهاي جنوب دچار شوند.
در هر حال، به نظر ميرسد كه بعد از يك دوره كوتاه فترت باز تقسيم دروني اتحاديه اروپا به كشورهاي غني شمالي در برابر كشورهاي فقير جنوبي و در شكلي تازه نمودار شده است. اين تقسيمبندي در صورت ائتلافهاي جديد ظاهر و موجب شده تا مرزي بين اروپاي غني و فقير ايجاد شود و براساس آن، ائتلاف غني شمالي حاضر نميشود خود را درگير مسائل و مشكلات مالي كشورهاي فقير جنوبي كند.